بزرگ کردن کوچک کردن اندازه اولیه

فراخوان


خوش آمدید

نام کاربری:

کلمه عبور:


به خاطر داشتن

[ ]
[ ]

پیامک


ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ


اسماعیل رشوند


چكيده مقاله:


در اين مقاله با اشاره ي مختصر به تعريف و تاريخچه نقد هنري در غرب و جايگاه آن در هنر نوين ايران به ضرورت حضور نقد در خوشنويسي سنتي و نقاشيخط معاصر ايران پرداخته شده است.
اين مقاله سعي دارد ضمن ارائه نظريه اي در تبيين نقد اصولي در خوشنويسي سنتي و نقاشيخط معاصر ايران(كه دو مكتب مطرح در هنر خوشنويسي امروز ايران است.)
راهكار هايي عملي در اين جهت پيشنهاد كند.براي نيل به اين هدف دو اثر معاصر (يك اثر از خوشنويسي سنتي و يك اثر از نقاشيخط ) عملاً مورد نقد و بررسي قرار گرفته است.


بنام نقش آفرين هستي بخش

جايگاه نقدهنري درخوشنويسي و نقاشيخط معاصر

محدوده‌ي نقد در هنر در يك تعريف كلي و عام، هر گونه اظهار نظري است كه در مورد يك اثر هنري ابراز مي‌شود. با اين تعريف كلي مي‌توان گفت اولين نقدها در هنر با خلق اولين آثار هنري توسط انسان‌هاي غارنشين همزمان بوده است. به بيان ساده‌تر نقد در هنر با خود هنر همزاد و همسال است.
بديهي است كه با اين تعريف كلي و ابتدايي درجات اعتبار نقد از پايين‌ترين درجه كه از جانب افراد عادي و غير خبره در امور هنري صادر مي‌شود تا بالاترين درجه كه از سوي منتقدان صاحبنظر و خبره صورت مي‌پذيرد متغير خواهد بود. ادموندبورك فلدمن در اين باره مي‌گويد:«بيشترما مردمان خود را ناقد هنر مي‌دانيم، دست كم عرف اين است كه بدون داشتن دانش يا صلاحيت اكتسابي درباره انواع آثار و نظريه‌هاي هنري آراء انتقادي صادر مي‌كنيم. شايد علت عمده اين باشد كه اكثراً بر اين باوريم كه اظهار نظر دربارة هنر امري صرفاً ذوقي و يا حتي غريزي است. تصور مي‌كنيم همان طور كه از روي طبع مي‌گوييم اين خوردني در كامم گوارا يا آن گل در ديدگانم زيباست. مي‌توانيم در مورد آثار هنري نيز نظر دهيم.»
امّا برداشتي كه امروزه از نقددر هنر داريم فقط آن بخش از اظهار نظرها را در برمي‌گيرد كه توسط منتقدان خبره و براساس ضوابط و قواعدي مشخص و به دور از اعمال سليقه‌هاي شخصي صورت پذيرفته باشد.
روئين پاكباز در كتاب دائرةالمعارف هنر در اين مورد مي‌نويسد:«رايج‌ترين و بنيادي‌ترين معناي نقد هنري مبتني است بر داوري ارزش زيبايي شناختي اثر هنري برحسب ميزان و معيار معين زيبايي شناختي و يا برحسب روش خاص دستيابي به ارزيابي شناختي.»
نقد هنري در اواسط قرن 19 ميلادي، همزمان با پيدايش مكاتب متعدد در حوزة هنرو ادبيات به صورت جدي مطرح گرديد. (هر چند پيش از آن نيز نقد هنري كماكان مطرح بوده است) و در مدت زماني كوتاه به صورت بخش تفكيك ناپذيري از هنر درآمد. از اين دوران منتقدان خبره نقش بسيار مهم و انكار ناپذيري در رشد كمي و كيفي هنر و هنرمندان و همچنين افرايش‌ آگاهي‌هاي هنري عامه مردم در غرب ايفا كرده‌اند.
در ايران نيز همزمان با پيدايش گرايش‌هاي نوين در هنر ايران(به ويژه هنرهاي تجسمي) كه با تأثير از تحولات هنري غرب در اوايل قرن 14 هـ . ش و با تقليد و اقتباس از آثار هنرمندان غربي آغاز شد و در دهة سوم همين قرن با خودباوري و خلاقيت گروهي از هنرمندان به پيدايش نقاشي نوگراي ايران انجاميد. نقد هنري نيز(هر چند بصورت پراكنده و غير منضبط) در عرصةهنر نوين ايران مطرح گرديد. اما هرگز جايگاهي را كه از سالهاي پيش در هنر غرب كسب كرده بود در هنر ايران بدست نياورد. ولي كماكان حضورخود را در هنرهاي تجسمي بويژه نقاشي وسينما حفظ كرده ودر سينما حركت رو به رشد وبسيار چشمگيري داشته است. بطوريكه سينماي امروز ايران بخش عمده‌اي از موفقيت‌هاي بين‌المللي خود را مديون ناقدان سينماي داخلي است.
حضور فعال ناقدان سينمايي و ارائه نقدهاي روشنگرانه، از طرفي موجب شده است تا سينماگران در خلق آثار سينمايي نهايت خلاقيت و دانش خود را به كار گرفته و تا حد امكان سطح دانش هنري و سينمايي خود را ارتقا بخشند، از سوي ديگر به افزايش آگاهي‌ها و اطلاعات سينمايي علاقمندان و تماشاگران انجاميده است.
اين رسم مبارك و مؤثر يعني نقد هنري، هرگز در خوشنويسي و نقاشيخط امروز ايران انفاق نيافتاده است. اندك يادداشت‌هاي نادري كه به صورت پراكنده هر از گاهي در نشريات مشاهده مي‌شود اكثراً چيزي جز ارائه نظرات سليقه‌اي و شخصي نبوده است.
بديهي است كه نبود نقد و بررسي كارشناسانه در هر رشته هنري مي‌تواند اثرات منفي و زيانباري به بار آورد. در چنين وضعيتي هميشه اين خطر وجود دارد كه هنرمندان از كاستي‌ها و نقاط ضعف خود غافل گشته ضمن عدم احساس نياز به تحرك بيشتر در جهت رشد هنري به نوعي خودشيفتگي مخرب مبتلا شوند( كه نمونه‌هاي آن را در جامعه خوشنويسي امروز مي‌توان مشاهده كرد) و همچنين علاقمندان به اين هنر شريف از نظر آگاهي وشناخت در مورد هنر خوشنويسي در سطح پايين باقي بماند، يا حتي موجبات انحراف قوه تشخيص آنان فراهم آيد به طوري كه توانايي تشخيص آثار ناب از آثاري كه فاقد ارزش هنري‌اند را براي آنان غيرممكن سازد. و همچنين اين احتمال قوت يابد كه داوري‌ها و قضاوت‌هايي كه در جشنواره‌ها و مسابقات هنري الزاماً اتفاق مي‌افتد با شيوه‌اي سليقه‌اي و شخصي و به دور از معيارهاي مشخص و معين صورت پذيرد.
بنابر آنچه گفته شد به نظر مي‌رسد ورود نقد هنري در عرصة خوشنويسي و نقاشيخط معاصر امري بسيار ضروري و حياتي است. اما از آنجا كه اين امر سابقة پيشين ندارد مي‌بايست ابتدا به تبيين و تعيين شيوه‌هاي اصولي نقد هنري در خوشنويسي و نقاشيخط همت گماشت. و مراحل و ضوابطي را كه مي‌تواند به ارزيابي دقيق آثار بيانجامد، مورد مطالعه قرار داد.
به نظر مي‌رسد در اين راستا مي‌توان از شيوه‌هاي نقد هنري كه در هنرهاي تجسمي معمول است سود برد.( زيرا خوشنويسي و نقاشيخط نيز در گروه هنر‌هاي تجسمي قرار دارند.) و با توجه به تفاوت‌هايي كه خوشنويسي سنتي و نقاشيخط باهم و همچنين با ديگر هنرهاي تجسمي دارند تدابير ويژه‌اي را اتخاذ كرد.
در اين مقاله تلاش كرده‌ام تا با ارائه 2 نقد در مورد 2 اثر (يك اثر از خوشنويسي سنتي و يك اثر از نقاشيخط معاصر) عملاً راهكارهايي را در جهت گشودن باب نقد هنري براساس ضوابط و معيارهاي معين در خوشنويسي سنتي و نقاشيخط معاصر پيشنهادكنم.
ادموند بورك فلدمن در كتاب تنوع تجارب تجسمي نظرات بسيار ارزشمندي در مورد چگونگي نقد و ارزيابي اصولي در هنرهاي تجسمي ارائه كرده است. وي فرآيند اجرايي نقد هنري را درباره يك اثر هنري به چهار مرحله تقسيم كرده است. و ارائه نقدي كارشناسانه را در گرو گذر دقيق ناقد از اين مراحل قرار داده است.
اين چهار مرحله عبارتند از: 1- توصيف 2-تجزيه صوري 3-تعبير 4- داوري.
اكنون يك اثر از خوشنويسي سنتي و يك اثر از نقاشيخط معاصر با توجه به اين مراحل وتطبيق آن با ويژگيهاي خوشنويسي و نقاشيخط نقد و بررسي مي شود.



تصوير شماره 1: مرحلة توصيف
در اين مرحله ناقد بدون هرگونه قضاوت و داوري تك‌تك كلمات و عناصر موجود در اثر را با دقت از نظر مي‌گذارند. فلدمن در توضيح اين مرحله مي‌گويد«توصيف عبارت است از فرآيند صورت برداري با ضبط كردن تمامي عناصر مشهود».
- در اين اثر (تصوير 1 ) كلماتي با مركب قرمز و به صورت دو سطر كه با هم يك سطر زاويه دار را تشكيل داده‌اند مشاهده مي‌شود كه با بخش كوچك پاييني يك مثلث كه رأس آن به طرف بالاست را شكل داده است.(لازم به ذكر است كه در چنين آثاري به تذهيب آن توجهي نخواهيم داشت چرا كه هدف ما نقد خوشنويسي است .)
- در قسمت مركزي اثر شعار اصلي با قلم درشت و در يك مربع تركيب‌بندي شده است. اين بخش با رنگ تيره‌تر و قلم درشت‌تر اولين بخشي است كه به چشم مي‌آيد.
- در قسمت زيرين اثر كلماتي درتركيب‌بندي بيضي خوشنويسي شده است. كه مركب آن با مثلث بالايي همرنگ است.
- در پايين‌ترين قسمت اثرنام خوشنويس با تركيب‌بندي بيضي و با قلم ريز خوشنويسي شده است.
- در قسمت بالا و طرفين كادر دو سطر با قلم ريز خوشنويسي شده است.
- روش خاص مركب برداري و نوع مركب موجب پيدايش‌ سايه روشن‌هايي در اغلب كلمات شده است.
- امااز آنجا كه در مكتب خوشنويسي نحوة اجراي كلمات براساس اصول و قواعدي معين صورت مي‌پذير و زيباييي آنها يك اصل ثابت در چنين آثاري است. لذا در اين بخش تمامي كلمات را از نظر زيبايي با دقت مشاهده مي‌كنيم. اكنون مرحلة توصيف به پايان رسيده است.



تصوير شماره 2 مرحلة توصيف:
اين اثر در كادري مربع شكل و به صورت نقاشيخط اجرا شده است. با دقت تمامي عناصر بصري موجود در اثر را از نظر مي‌گذارنيم.
- رنگ قرمز آتشين و ملتهب در زمينة اثر
- انبوهي از كلمات كه به رنگ سفيد و قهوه‌اي روشن در سمت چپ و به صورت عمودي برروي هم قرار گرفته‌اند و كمتر از نصف سطح اثر را پوشانده است. و ستوني روشن و عمودي در سمت چپ اثر ايجاد كرده است.
- انبوهي از كلمات به رنگ تيره در سمت راست اثر بر روي هم انباشته شده و ستوني تيره و عمودي را در سمت راست ايجاد كرده است.
- خطوط روشن سمت چپ كه با كناره‌هاي تيره سايه‌پردازي شده ،به نظر مي رسد هر لحظه از زمينه دور و به ما نزديك مي شود.
- خطوط تيرة سمت چپ با زمينه قرمز فاصله گرفته و از نظر عمق در حد فاصل بين زمينه و خطوط روشن قرار گرفته است.
- خطوط تيرة سمت راست با خطوط روشن سمت چپ تضاد تاريكي و روشني ايجاد كرده است.
تصوير شماره يك ـ مرحلة تجزيه ي صوري:
در اين مرحله ناقد مي‌كوشد روابط بين عناصري را كه در مرحله توصيف مشاهده كرده كشف كند.
فلدمن در اين مرحله مي‌گويد:«در مرحله‌ي تجزيه‌ي صوري از بر شمردن مشهودات قدم فراتر مي‌نهيم و به كشف روابط ميان عناصر و اشيايي كه بر شمرده‌ايم مي‌پردازيم.»
-مركز ثقل اين اثر حروفي است كه با قلم درشت و در مركز كادر با تركيب‌بندي مربع ايجاد شده است. دو كلمه علي‌ و العلم در اين تركيب‌بندي با قلم درشت‌تر خوشنويسي شده بدين وسيله خوشنويس بر ارتباط بيشتر اين كلمات تأكيد ورزيده است. فاصله‌هاي مابين حروف و كلمات در اين بخش با دقت به تناسب رسيده و فضاهاي منفي و مثبت متعادل شده است و كلمات در اين بخش با كشيده‌هاي موازي(كه در قسمت‌هاي ديگر اثر نيز وجود دارد و يكي از علل هماهنگي و پيوستگي كل اثر است» به القاي حس سكون و استحكام قوت بخشيده است.
-تركيب‌بندي بخش بالايي اثر كه به شكل مثلث مي‌باشد با رعايت فاصله‌هاي متناسب و ايجاد فضاهاي مثبت و منفي متعادل و با ايجاد تقارن با 3 گردي در هر يك از اضلاع طرفين مثلث و كشيده‌هاي موازي در رأس آن به سامان رسيده است.
- بيضي پائين مربع سومين شكلي است كه به چشم مي‌خورد اين شكل نيز با تركيب‌بندي بي‌نقص مصرعي از مولوي ايجاد شده و با دو كشيده موازي در وسط و دو گردي در طرفين به تعادل متقارن رسيده است.
- بيضي كوچك پائيني كه از تركيب‌بندي نام خالق اثر شكل گرفته است با اينكه با قلم ريز نوشته شده و در كل اثر كمتر به چشم مي‌خورد با اين حال با وسواس و دقت سامان يافته است.
- دو سطر ريز كه در قسمت بالا و در طرفين اثر قرار گرفته به تجسم حالت محراب گونه‌اي كه در كل اثر وجود دارد كمك مي‌كند.

تصوير شماره 2 مرحلة تجزيه ي صوري:
در اين اثر تضاد تيرگي و روشني كه به وسيله دو ستون عمودي كه از انبوه كلمات و خطوط تشكيل يافته تقابل ميان آن دو را به بيننده القا مي‌كند.
- رنگ قرمز زمينه به ويژه بخش مركزي اثر بسيار آتشين و ملتهب است از اين رو برقراري حالتي خصمانه مابين بخش روشن و تيرة اثر را موجب شده است.
- حالت عمودي در بخش تيره و روشن بر اضطراب و التهاب موجود در اثر افزوده است.
- بخش روشن اثر با سايه‌هاي تيره از زمينه قرمز جدا شده و به ما نزديك مي‌شود و بالعكس بخش تيره سمت راست هر لحظه از ما دورتر شده و ميل به ناپديد شدن در زمينه قرمز را القا مي‌كند. اين دور و نزديك شدن‌ها حركت عمقي و متضاد را در اثر موجب گرديده است.
-خالق اثربا ايجاد سايه‌هاي تيره در كناره كلمات روشن(سمت چپ) از سنگيني سمت راست اثر كاسته و به ايجاد تعادل كلي در اثر كمك كرده است.همچنين وجود نقطه‌ها و حلقه‌ها و دندانه‌هاي متعدد در سمت روشن حساسيت چشم را براي ديدن اين بخش افزايش داده درنتيجه به ايجاد تعادل بصري در كل اثر (به همراه عوامل ديگر)منجر شده است .

تصوير شماه يك مرحلة تعبير:
فلدمن در توضيح اين مرحله چنين مي‌نويسد:«در نقد هنر تعبير عبارت است از فرآيند پي بردن ناقد به مفهوم كلي اثر هنري براساس توصيف و تجزيه‌اي كه از آن به عمل آورده است» در اين مرحله سعي مي‌كنيم مفهوم كلي اثر را با استفاده از دو مرحلة پيشين كشف كرده و آن را تعبير و تفسير مي‌كنيم لازم به ذكر است كه ممكن است مفهوم كلي كشف شده توسط ناقد اثر فراتر از مفهومي باشد كه خالق اثر درصد انتقال آن بوده است.
به عنوان مثال ،اگر خالق اثر هنري را فرستنده‌ي پيام(منظور از پيام هر نوع انديشه احساس و مفهومي است كه در اثر وجوددارد» و مخاطب را گيرنده اثر و خود اثر هنري را موضوع پيام و نهايت واحد ارسالي از فرستنده را 100 واحد فرض كنيم. در حيطة هنر اين امكان وجود دارد كه گيرنده پيام يعني مخاطب بسيار افزون‌تر از 100 واحد كه نهايت ظرفيت فرستنده بوده است، دريافت كند. چرا كه هنرمند به هنگام خلق اثر چه بسا از ضمير ناخودآگاه خود پيام‌هايي را در اثر گنجانده باشد كه ضمير آگاه و ارادي او از آن بي‌خبر بوده باشد. در بسياري موارد هم اتفاق مي‌افتد كه گيرنده‌ي اثر بسيار كمتر از 100 واحدكه مد نظر فرستنده پيام بوده و دريافت كند( كه چنين مواردي نشان دهند‌ه‌ي آن است كه ارتباط بين هنرمند و مخاطب برقرار نشده است.) كه اين امر مي‌تواند به دليل ناتواني فرستنده‌ي پيام و يا نقص درگيرنده‌ي پيام اتفاق افتد.
فلدمن در مورد تفاوت تعبيرها مي‌گويد:«از آنجا كه شرايط متغير اجتماعي، فردي و فرهنگي در اداركات آدميان تأثير عمده بر جا مي‌گذارند. امري عادي خواهد بود كه يك اثر هنري در زمانهاي مختلف يا نزد اشخاص مختلف به تعبيرهاي مختلف درآيد مهم اين است كه هر تعبير پاسخگوي مجموعه‌ي معيني از واقعيات بصري باشد.»
اصل مهم در مرحلة تعبير آن است كه مفهوم كلي اثر حاصل تفسير ارادي بوده و براساس مدارك ومشهودات قابل توضيح بدست آمده باشد. و تا آنجا كه امكان دارد احساسات و سليقه‌هاي شخصي در اين تعبير دخيل نباشد.
با توضيحاتي كه داده شده اكنون به تعبير تصوير شماره يك مي‌پردازيم.
در مراحل قبل بيان شد كه اين اثر از سه شكل كلي(مثلث ـ مربع و بيضي) تشكيل شده و مفردات يعني حروف و كلمات نه تنها به زيبايي خوشنويسي شده است بلكه با تناسب دقيق و ايجاد فاصله هاي مناسب و انتخاب كشيده ها و گردي‌هاي متقارن و يكنواخت و هماهنگ تركيب‌بندي شده است. همرنگي مركب قسمت مثلثي شكل كه در بخش بالايي اثر قرار گرفته با قسمت بيضي شكل كه در بخش پاييني اثر قرار دارد ،موجب شده است كه رابطه ي بصري و پيوستگي مابين قسمت بالايي و پاييني اثر ايجاد شود . همچنين وجود كشيده‌هاي موازي و روي هم در هر سه شكل اصلي موجب شده است تا اين وحدت وپيوستگي به وسيله‌ي ريتم كشيده‌هاي موازي در كل تقويت شود. و نيز استفاده از خوشنويسي نستعليق در همه قسمت‌ها و سود بردن از مركب‌هايي كه از نظر رنگ به هم نزديكنداز ديگر عواملي است كه به پيوستگي و وحدت كلي شكل از نظر بصري كمك كرده است.
از طرفي هم وجود سايه روشن‌هاي دقيق در حروف و كلمات علاوه بر افزودن بر زيبايي اثر به پيوستگي همه اجزاي اثر ياري رسانده است.
نكته‌ي مهم ديگري كه در اثر رعايت شده و در كليه آثار خوشنويسي سنتي اصلي ثابت به حساب مي‌آيد خوانايي متن است كه خوشنويس در عين حال كه به تركيب‌بندي‌هاي غيرسطري وهنرمندانه پرداخته اين ويژگي‌ را به فراموشي نسپرده است. همه عوامل ذكر شده موجب گرديده است كه اين اثر از انسجام و زيبايي و استحكام برخودار باشد.به گونه اي كه دو نقص جزيي موجود در اثر (كه اولي از تقاطع با و بها باكشيده ي علي به وجود آمده ودومي از عدم رعايت تقارن وتعادل در دو سطر ريز وافقي پديد آمده است)نيز نتوانسته به اين پيوستگي ، هماهنگي ،استحكام وزيبايي آسيب رساند.

تصوير شماره 2 مرحلة تعبير:
دو بخش عمودي تيره وروشن كه هر كدام با انبوهي از كلمات شكل گرفته نوعي رويارويي و تقابل را القا مي‌كند رنگ قرمز زمينه كه در درون خودناآرام و ملتهب است. از حادثه‌اي در شرف وقوع خبر مي‌دهد. ويژگي‌ به شدت ملتهب زمينه رويارويي دو بخش عمودي تيره و روشن را به صف آرايي خصمانه ا‌ي ما بين دو سپاه در ميدان نبرد تبديل كرده است. نبردي نمادين از جنگ هميشگي نيكي‌ها و بدي‌ها جنگ اهريمن واهورمزدا ، جنگ نور و ظلمت و جنگ سفيدي و سياهي جنگي كه نتيجه محتوم آن با نزديك‌تر شدن سمت روشن اثر به ما و دور شدن تيره‌گي‌هاي سمت راست از ما و در نهايت ناپديد شدن آن در دور دست ها، پيروزي نور بر ظلمت و اهورامزدا بر اهريمن را دوباره يادآور مي‌شود.
اين اثر با تركيب‌بندي هنرمندانه و انتخاب رنگ‌هاي مناسب و پرهيز از هر گونه عناصر زايد از بيان هنري قدرتمندي برخوردار است.
مرحلة ارزيابي و داوري:
در اين مرحله فلدمن معتقد است كه«داوري هر اثر دلالت مي‌كند بر اين كه در سلسله مراتب آثاري مشابه، مرتبه‌اي براي آن قابل شويم. اما در اين مرحلة نهايي از نقد هنر احتمال خطاكاري زياد است به طوري كه در صورت حصول تعبيري رضايت‌بخشي بهتر است از اجراي داوري صرف‌نظر گردد».
بي ترديدپيشنهاد فلدمن در مورد نقدهاي هنري صرف قابل اجرا است. چرا كه بعد از مرحله‌ي تعبير در اغلب موارد نقد كامل است . اما در مواردي همچون مسابقات هنري و يا قيمت گذاري آثار هنري ناقد و ارزياب هنري ناگزير است رأي نهايي را صادر كند.
در اينگونه موارد يكي از نكات بسيار اساسي اين است كه در كليه مراحل نقد و بويژه مرحلة داوري ناقدو ارزياب به مكتب و اسلوبي كه هنرمند در خلق اثر هنري از آن پيروي كرده كاملاً توجه كند. و اثر هنري را با توجه به ويژگي‌هاي مكتب و شيوه‌اش مورد ارزيابي قرار دهد.
براي مثال در هيچكدام از مراحل توصيف و تجزيه ي صوري و تعبير تصوير شماره 2 هرگز در مورد كيفيت كلمات از نظر خوشنويسي سخني به ميان نيامد(با اينكه خالق اين اثر در خوشنويسي تبحر و مهارت تمام دارد) و نپرداختن به آن هيچگونه خللي در اجراي دقيق مراحل نقد ايجاد نكرد چرا كه در مكتب نقاشيخط بيان تجسمي از اهميت اول برخوردار است. و در اين اثر عناصر بصري چنان هنرمندانه تركيب شده‌اند كه حاصل آن اثري تجسمي وگوياست. واستفاده از خط نستعليق در اين اثر موجب شده است كه اين اثر هنري هويتي كاملا ايراني به خود گيرد .
همچنين در نقد هنري و ارزيابي آثاري كه در مكتب خوشنويسي سنتي اجرا شده است بايد به ملاكها و معيارهاي ويژة مطرح در خوشنويسي سنتي استناد كرد.



  سه شنبه 6 بهمن 1388 - 13:51:00

نظرات

نسیم @ سه شنبه 6 بهمن 1388 - 22:20:43

ضمن تشکر از مراحلی که برای نقد معرفی کردید؛
مفهوم نوشته جایگاهی در مراحل نقد خوشنویسی و نقاشیخط نداره؟
برداشت من اینه که در تصویر شماره 2 از مفهوم کلمات سفید و سیاه هم در خلق اثر استفاده شده. به نظرم اگر جای سفید مثلا نوشته میشد "چوب" و جای سیاه "پنیر"، احتمالا اثر خیلی جالبی نمیشد... در صورت تغییر این دو کلمه باز هم میشه مثل قبل این اثر رو تعبیر کرد؟
به نظر من هماهنگ بودن مفهوم نوشته با فرم و رنگ ها می تونه از ویژگی های مثبت یک کار باشه ضمن اینکه روی تعبیر هم بسیار تاثیرگذاره
رشوند @ چهارشنبه 7 بهمن 1388 - 15:01:29

با تشكر از نسيم عزيز كه كه مقاله را مطالعه كرده و نظر خود را بيان كرده اند .اما در جواب سوالتان كه پرسيديد ايا به جاي كلمات سياه و سفيد در تصوير شماره 2 ( نقاشيخط) مي شد از كلمات ديگري استفاده كرد ؟ پاسخش بلي هست يعني اينكه در مكتب نقاشيخط بيان بصري و تجسمي اثر مهمتر از خوانايي ومفهوم كلمات است در اين اثر ميشد به جاي كلمات سياه و سفيد فقط از فرمهاي محض خوسنويسي استفاده كرد از كشيده ها يا حروف تخت يا .... مخاطب نقاشيخط بيننده است از هر زبان و از هر كجا اما مخاطب خوشنويسي سنتي در مرحله اول خواننده ان اثر است و مي بايد به زبان ان خط آشنا باشد..اين بحث مفصل است و در اين مبحث نمي گنجد ..اما اشكال اساسي از آنجا ناشي مي شود كه مكتب خوشنويسي سنتي ونقاشيخط دقيقا تعريف و تبيين نشده و حتي در بين خوشنويسان مرز ها و تفاوتهاي اساسي اين دو مكتب ارجمند هنري (كه مهمترين زادكاه وپايگاه هردو مكتب ايران است) روشن نيست تا بدان حد كه برخي از خوشنويسان به آثاري كه در مكتب خوشنويسي سنتي است نام نقاشيخط مي دهند و برخي نيز بالعكس... انشا...در آينده در اين مورد بيشتر خواهم نوشت .
بدخط @ پنجشنبه 8 بهمن 1388 - 13:08:27

سلام .
چگونه میتوان به ميزان و معيار معين در زيبايي شناختي رسید ؟
منظور از روش خاص دستيابي به ارزيابي شناختي چیست ؟
چگونه میتوان تمیز داد نقد هنری بودن یا نظر شخصی بودن یادداشت ها و اظهار نظر های فرنگی ها را ؟
نقد های هنری فرنگی ها هرچند کلی با هنرمندان ایرانی مطرح میشود ،اکثرآ نمیپذیرند . به جایگاه هنر در غرب اشاره شد .چگونه میتوان نقش مفید این نقدها را در بوجود آمدن ارزش و منزلت بالای هنر در غرب برای هنرمندان مشخص کرد ؟ آیا میتوان هنر را با علم . تکنولوژی و صنعت یا پزشکی مقایسه کرد که برای رسیدن به پیشرفت راه مشخص و آزموده شده را پیمود ؟
اصولآ آیا مرزبندی بین نقد با نظر شخصی وجود دارد ؟ چگونه میتوان نقش سلیقه و نقش اصول را تفکیک کرد ؟
اگر منابعی برای مطالعه بیشتر معرفی شود مفید خواهد بود .
با سپاس .
رشوند @ شنبه 10 بهمن 1388 - 14:15:33

با سلام وادب
بدخط گرامي... با سپاس از توجه شما به عرض ميرسانم پاسخ برخي از پرسشهاي شما در متن مقاله نهفته است اما به اجمال تكاتي را به استحضار ميرسانم .. تدوين روشي علمي با معيار هاي مشخص (كه مقاله در رسيدن به آن تلاش كرده) مي تواند ناقد را درنيافتادن به دام سليقه هاي شخصي كمك كند ...من در اين مقاله سعي كرده ام عملا دو اثر را از 2 مكتب متفاوت و از 2 استاد مسلم با روشي علمي و بدون دخالت سليقه هاي شخصي ام نقد كنم . تا عملي بودن روشهاي علمي را با معيار هاي مشخص در نقد وارزيابي آثار خوشنويسي (سنتي يا كلاسيك )و نقاشيخط نشان دهم . خوشنويسي ونقاشيخط معاصر براي پويايي وتعالي نياز مبرم به بكار گيري روشهاي علمي در جهات مختلف ر از جمله اتخاذ روشهاي يادگيري علمي و مدون و تدوين شيوه هاي علمي در نقد وارزيابي آثار دارد تا از قافله هنر معاصر عقب نماند . فرموديد كتابهايي را معرفي كنم كه در اولين فرصت عنوان كتابهايي را تقديم خواهم كرد .
نسیم @ جمعه 9 بهمن 1388 - 10:07:53

اشاره جالبی به انواع مخاطب (بیننده و خواننده) داشتید اما منظورتون رو درست نفهمیدم.
اگر مخاطبی که زبان فارسی رو بلد نیست کنار بذاریم، نمیشه گفت بیننده یا خواننده بودن مخاطب بستگی به تعداد کلمات اثر و نحوه اجرا داره نه به مکتب اثر؟ ممکنه در نگاه اول یک سیاه مشق سنتی خوانده نشه بلکه فقط دیده بشه اما نقاشی خطی که از دو کلمه تشکیل شده (مثال همین تصویر 2) ناخودآگاه همزمان با دیدن، خوانده هم میشه... شاید منظورتون اینه که اگر تقسیم بندی مخاطب رو جهت ارزیابی کار مد نظر داشته باشیم، اگر یک کار خوشنویسی خوانده نمیشه ممکنه ایرادش باشه اما اگر یک کار نقاشیخط خوانده نمیشه قطعا ایرادی نداره؟
بسیار منتظر بیان روشن شما از تعریف نقاشیخط هستم.. و اگر میشه به این موضوع هم بپردازید که رعایت نکردن اصول خوشنویسی تا چه حد و به چه قیمتی در آثار نقاشیخط جایزه؟ آیا صرف بدنویسی شکسته نستعلیق یا نستعلیق یک اثر رو تبدیل به نقاشیخط میکنه!؟
با تشکر
رشوند @ شنبه 10 بهمن 1388 - 13:50:15

با سلام وادب

نسيم ارجمند...نقاشيخط استفاده از فرمهاي خوشنويسي و خط است براي خلق اثري تجسمي..ودر اين مكتب فرمهاي خوشنويسي وخط اصلي ترين عناصر بصري تشكيل دهنده اثر است بيان تجسمي در اولويت اول است و اينكه اين فرمها خوانده شوند يا نه يعني از كلمات و جملات خوانا در آن استفاده شده ويا فقط از بخشي فرمهاي انتزاعي (خوشنويسي يا خط ) چندان مهم نيست ..اما در خوشنويسي سنتي رعايت قواعد خوسنويسي وخوانا بودن متن در درجه اول اهميت قرار دارد..لازم است اضافه كنم كه تكنيك هايي كه در آثار خوشنويسي يا نقاشيخط به كار ميرود نميتواند بيانگر مكتب خاصي باشد يهني اينكه تمام آثاري كه با قلم ني بر روي كاغذ اجرا مي شوند الزاما خوشنويسي نيست ويا تمام آثاري كه با قلم مو ورنگ وغيره اجرا مي شوند الزاما نقاشيخط محسوب نمي شوند نكته بسيار ظريف و مهم شناخت و تفكيك اين دو مكتب ارجمند در اين است كه آنچه با اولويت رعايت دقيق قواعد خوشنويسي و خوانايي متن اجرا شده خوشنويسي است وآنچه با اولويت بيان بصري وتجسمي است نقاشيخط از اين رو بسياري از سياه مشقهاي هنري در زمره اثار نقاشيخط است وبسياري از آثاري كه با رنگها وتكنيكهاي مختلف اجرا شده اند ودر آنها خوانايي متن در درجه اول اهميت قرار دارد در زمره خوشنويسي..اميدوارم اين توضيحات اندك كارساز باشد
نسیم @ شنبه 10 بهمن 1388 - 19:52:54

سلام
از توضیحات دقیق و خوبتون بسیار استفاده کردم، مخصوصا اینکه -تکنیک بیانگر مکتب نیست- بسیار کارساز بود.. خیلی خیلی ممنون.
تعدادی از آثار به نمایش درآمده در نمایشگاه اخیر بزرگان نقاشی خط معاصر ایران در تالار گفتگوی پایگاه هست. اگر تمایل و وقت داشته باشید در مورد این آثار و اینکه آیا تمام آنها نقاشیخط هستند یا خیر هم نظر بدهید بسیار مفید خواهد بود.
با احترام
رشوند @ سه شنبه 13 بهمن 1388 - 12:45:24

با سلام و ادب
اما در مورد نمايشگاه اساتيد نقاشيخط ايران كه در گالري جهان نما بر پاشده و در اين پايگاه هم خبرش آمده بود و شما هم چند نمونه از آثار از اين نمايشگاه را در تالار گفتگو آورده ايد بايد نكاتي را عرض كنم ..من روز جمعه از اين نمايشگاه ديدن كردم اما متاسفانه آنچه ديدم دست كم با اعلان نمايشگاه متفاوت بود بيش از نصف آثار اين نمايشگاه اصلا نقاشيخط نبود و آثار نقاشيخط هم عبارت بودازدو اثر استاد احصايي و چند اثر از كاشيان و روشن ضمير و آثار پيروي (كه در ابتداي راه نقاشيخط است با آينده اي اميد بخش} و يك اثر از آثار اوليه مرحوم مافي .... طبعا اين نمايشگاه بخش بسيار اندكي از بضاعت سترگ نقاشيخط معاصر ايران و بزرگان نقاشيخط ميباشد ..من به هيچوجه نميخواهم وارد نقد آثار اين نمايشگاه بشوم فقط اميدوارم بر گراركنندگان چنين نمايشگاههايي اولا در مورد با مسما بودن وهمطرازي اعلان و تبليغ نمايشگاه با محتوايش با احساس مسوليت بيشتري رفتار كنند و ثانيان آثار را به تفكيك مكتب ها و با توضيحات كامل از هر اثر به نمايش بگذارند تا بازديد كنندگان دچار ابهام وسردرگمي نشوند.
زدوار @ سه شنبه 4 اسفند 1388 - 13:33:12

با سلام به محضر استادرشوند عزيز:
در جلسه هم انديشي خوشنويسان آبادان به مقاله شما اشاره شد و موجب شد برخي از گره هاي ذهني دوستان خوشنويس باز شود كه جاي تقدير دارد.
واما نكات ردو بدل شده بين حضرتعالي و هنرمندان عزيز (نسيم وبدخط) آغاز به چالش كشيدن هنر خوشنويسي -نقاشي خط-خط نقاشي-خوانايي ويا ديداري گستره اين هنر پر رمزو راز است.به عرض برسانم كه هر چيزي را مي توان با پرداختن به ريشه ها وحركت هاي آغازينش به ماهيت آن بشتر پي برد.مثلا خط تصويري اولين آثار انسان هاي نخستين معرف تصوير به عنوان عامل ارتباطي است.وهرچه انسان ها دچار اختلاف بيشتر شدندازالمان هاي تصويري كم كردند وبسوي المان هاي رمز گونه ونوشتاري رفتند،بطوري كه امروزه آدمي در لحظه ديداري يك اثر 99در صد به خوانايي آن توجه دارد و بعضا ناتواني در خواندن وحشت از رفتن بسوي ديدن را تشديد كرده ودر نتيجه مخاطب با حالتي از شكست در ارتباط بااثر دچار بي ميلي شده ويا از اثر فاصله گرفته يا به ديگران (خودهنرمند)طلب خواندن مي كندودر آخر هم لذت لازم را نمي برد. لذا با توجه به نپرداختن به اين مهم ميتوان با همكاري دوستان نظرات راهگشايي ارائه نمود.
به اميد روزي كه بزرگان خط هم قبول كنند كه ديگر حمال ادبيات نباشيم ودر اين سير گذرازسنت به مدرنيته به اصل وماهيت خوشنويسي هم توجه بشتر گرددوميدان را براي جولان دراين عرصه فراهم شود تاشاهد ارائه آثاري با خلاقيت تمام وبدور از تكرا وكليشه وكپي همديگر و....... باشيم. با توكل به ذات باري تعالي
ارادتمند دوستان :زدوار
رشوند @ سه شنبه 4 اسفند 1388 - 15:55:41

دوست عزيزو هنرمند جناب زدوار
با سلام و ادب
خوشحالم كه در گردهمايي بزرگان خوشنويسي خطه آبادان مباحث هنري مطرح شده است اميدوارم روزي را شاهد باشيم كه در محافل خوشنويسان به جاي پرداختن به اختلافات شخصي كه تا امروز همچون آفتي سهمگين كشتزار خوشنويسي را آلوده است به مباحث هنري پرداخته شود ...اما آنچه در مورد خط تصويري اوليه و پيدايش خط الفبايي فرموديد كاملا بجا ومتين است و رمز ابداع انواع خوشنويسي براي خطوط الفبايي دقيقا به منظور پر كردن خلا تصويري وديداري خطوط الفبايي بوده است هم از اين روست كه انواع خوشنويسي اصالتا نوعي نقاشي انتزاعي ناب و پر رمز و راز است ..مبتوان گفت نقاشي نهفته در پيچ و خم وفراز و فرود هندسه خوشنويسي به تنهايي وبدون حضور ادبيات و كلام توانايي بيان هنري را در بالاترين حد خود داراست و اينجا نقطه عطف نقاشيخط است يعني بيان تجسمي احساس و انديسه هنر مند با استفاده از نقاشي ناب نهفته در انواع خوشنويس وانواع خطوط الفبايي ..بياني فراتر از مرز هاي زبان و جغرافيا وزمان ..بياني جهان شمول و همه فهم ..با اين توصيف دو مكتب ارجمند در خوشنويسي امروز كه شايدبهتر باشد با عنوان خوشنويسي كلاسيك و نقاشيخط از اين دو نام برد در مسير حركت امروزينش به انديشه وخلاقيت خوشنويسان وهنرمندان به شدت نياز دارد تا از قافله امروز هنر عقب نماند ...از اين رو تعامل انديشه هاي خوشنويسان و مباحثه هاي هنري با هر بهانه و از هر طريقي غنيمتي است گران سنگ وضرورتيست نا گزير... ارادتمند شما و تمامي عاشقان خوشنويسي.
زدوار @ پنجشنبه 6 اسفند 1388 - 07:49:18

با سلام :
باتشكر از نكات ارائه شده،به عرض برسانم كه بحمدلله يك سالي است كه به ياري خدا وهمكاري دوستان خوزستاني مباحث اين چنيني را آغاز كرده ايم كه فضا سمت وسوي خوبي گرفته و كسي در حاشيه نيست وبيشتر در متن خوشنويسي فعاليت دارند بطوري كه هرهفته 1جلسه در اهواز ويك نشست هم در يكي ازشهرستان ها داريم.علاوه بر مسائل تئوري بخش كارگاهي نيز همزمان اجرا مي شود. بطوري كه دوستان شركت كننده هرروز مشتاق تر مي شوند.اميد است در آينده اي نزديك نيز شاهد حضور ارجمند حضرت عالي در اين خطه كربلا گونه باشيم.
مخلص شما :زدوار
رشوند @ پنجشنبه 6 اسفند 1388 - 14:38:11

دوست عزيز و هنرمند جناب زدوار..
با سلام وادب..
اگر سعادت سفر به اهواز دست دهد بي ترديد به زيارت شما و ديگر خوشنويسان خواهم امد..سلام و ارادت من را به همه خوشنويسان آن خطه برسانيد ..

شما باید برای ارسال در سایت به سیستم وارد شوید یا اگر عضو نیستید ثبت نام کنید اینجا براي ثبت نام كليك كنيد

ایستگاه هنر



از دوستانی که دارای وبلاگ هستند درخواست می شود با قراردادن کد بنر در بخش تنظیمات وبلاگ خود ما را در معرفی ایستگاه هنر یاری نمایند. برای دریافت کد بنر اینجا کلیک کنید.

اخبار در سال 1389

شید سچپج
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031 
 
Powered By Persian E107 BY Iranscripts.Com | Sponsor : MehrHost.Com