حمیدرضا قلیچ خانی
چکیده:
میرعلی تبریزی را واضع خط نستعلیق در سدۀ هشتم دانستهاند. در این مقاله، احوال و آثار یکی از پیشکسوتان خط نستعلیق، جعفر تبریزی (859-785 ق)، معرفی میگردد. در بسیاری از متون و رسالات کهن، وی را دومین استاد بزرگ این قلم بشمار آوردهاند. جعفر در اوایل سدۀ نهم هجری به پایتخت تیموریان، هرات، مهاجرت میکند و با حمایت بایسنغر (837-802 ق) در آثار مکتوبِ سال 824 و پس از آن، از نسبت «بایسنغری» در رقمهایش بهرهمند میگردد. جعفر به ارجمندترین مقام هنری زمانۀ خویش یعنی منصب کتابداری کتابخانۀ بایسنغر دست مییابد و در کنار مسئولیتی چنین خطیر، آثار نفیسی چون: گلستان سعدی، شاهنامۀ فردوسی، دیوان حسن دهلوی و دیوان حافظ را کتابت میکند. مهارت و چابکدستی جعفر تبریزی را در خطوط هفتگانه نیز ستودهاند و استادانی چون: عبدالله طبّاخ هروی (در خطوط ششگانه) و عبدالحی منشی (در تعلیق) را از شاگردان وی دانستهاند.
جعفر پس از درگذشت بایسنغر (در 837 ق) همچون بسیاری از اهل هنر سوگوار میگردد و با فراهم آوردن مرثیههای تنی چند از سخنوران در این باره، جنگی نفیس را به محضر شاهرخ تقدیم میدارد. در این جنگ که به خط نستعلیق اظهر تبریزی است، سرودههای تأثرانگیزی از جعفر نیز نقش پذیرفته است.
بسیاری از خوشنویسان سدۀ نهم همچون جعفر تبریزی و معروف تبریزی (بغدادی- ف830 ق) در حقیقت تربیت یافتۀ سدۀ هشتم و پروردۀ خاک پاک تبریز و پلی میان هنر تبریز و هرات بشمار میروند.
*
جعفر تبریزی در حدود سال 785 ق در تبریز چشم به جهان گشود. در رقم نسخهای از مثنوی خسروشیرین و نیز کلیات همام تبریزی، نام پدر خود را «علی» نوشته است. به گمان وی در دورۀ حکومت جلالالدین میرانشاه (پسر تیمور) در آذربایجان (810-807 ق) به دربار راه مییابد. وی تا سالهای 820 ق خود را «جعفر الحافظ التبریزی» میخواند و به حافظ قرآن بودن خویش افتخار میکند. وی در این سالها به یزد سفری میکند (حدود 820 ق) و مدتی در این شهر رحل اقامت میافکند.
با رونق یافتن هنرش در سالهای بعد تصمیم میگیرد راهی هرات، پایتخت تیموریان، شود. وی در این شهر مورد تشویق و حمایت بایسنغر بن شاهرخ (837-802 ق) قرار میگیرد و به همین مناسبت در بیشتر آثار 824 ق و پس از آن، خود را «جعفر البایسنغری» معرفی میکند.
جعفر در زندگی هنریاش به مناصبِ مناسبی همچون کتابداری کتابخانۀ بایسنغر میرسد. ریاست کتابخانه را میتوان مهمترین و کلیدیترین جایگاه هنری دانست؛ چرا که رییس کتابخانۀ شاهی میتوانست در چگونگی انجام و کیفیت آثار هنری تولید شده، نقش تعیینکنندهای داشته باشد. انتخاب و نظارت بر کار مصوِّران (نقاشان) مذهّبان، وصّالان، قطّاعان، مجلّدان و... آن هم در هراتِ هنر، مقام شایستهای برای وی بوده است و با مشاهدۀ آثار فراهم آمدۀ این کتابخانه که اکنون برجای است و مراجعه به تذکرهها و منابع در مییابیم که وی از انجام مسئولیتی چنین خطیر سرافراز بیرون آمده است.
نسخهای از «عرضه داشت» به خط جعفر تبریزی در مرقّع فاتح موزۀ توپقاپی سرای استانبول وجود دارد که در واقع گزارش کار هنرمندان کتابخانه به بایسنغر میرزا است. در این عرضه داشت، نام و مراحل کاری بیست و سه تن از هنرمندان خوشنویس، نقاش، مذهِّب، مجلِّد، جدولکش و... بیان شده است.
جعفر پس از درگذشت بایسنغر تحت حمایت میرزا علاءالدوله، فرزند وی، میآید. اگر قطعهای با رقم و تاریخ: «جعفر 859» را اصیل و از او بپنداریم، وی تا این سال زنده بوده و بیش از هفتاد سال زیسته است.
شاعری جعفر
برخی از تذکرهها، طبع موزون جعفر را ستوده و اشعاری را به نام او نقل کردهاند و یادآور شدهاند که تخلّصش «جعفر» بوده است. از آن جمله است:
بـا فلـک دوش بــه خلـوت گلـهای میکـردم/ کـه مـرا از کـرم تــو سبـب حرمـان چیسـت
این همه جور تـو با فاضل و دانا ز چه روست/ وین همه لطف تـو با بیهنـر و نـادان چیسـت
فلـکـم گـفت کــه ای خســرو اقلیــم هـنـر/ بـا مَنَت بیهـده ایـن مشغلـه و افغـان چیسـت
شکر کن شکر که در معرض فضلی که تراست/ گنج قـارون چـه بـود مملکت خاقان چیسـت1
بایسنغر ، شاهزادۀ تیموری، از بزرگترین حامیان هنری و بویژه حامیان خط و خوشنویسی بشمار میرود. درگذشت بایسنغر (837 ق) برای تمام هنرمندان هرات و به ویژه هنرمندان کتابخانۀ شاهی، فاجعهای بزرگ بود. در این میان هنرمندی چون جعفر که به اوج توانایی در ادارۀ کتابخانه و تولید نسخههای خطی رسیده بود و از نزدیکانِ بایسنغر بشمار میرفت، بسیار اندوهگین و افسرده گشت. گروهی از شاعران، تصمیم میگیرند تا جُنگی حاوی مرثیههایشان را در قالب تسلیتنامهای به حضور شاهرخ (پدر بایسنغر) ارائه کنند. در نسخۀ خطی این سفینه که به خط نستعلیق اظهر تبریزی (و محفوظ در کتابخانۀ ملی تبریز) است، سرودههایی از یازده سخنور کتابت شده که نام ایشان از این قرار است: کمالالدین جعفر الشهیر بخطاط/ مولانا زاهدی/ مولانا جلال کرمانی/ امیرجلال الدین یوسف المشتهر به امیری/ مولانا لطفی/ مولانا ولی/ مولانا آصفی/ مولانا واحدی/ منشی/ مولانا زین الدین/ محمد جرده
«در این اشعار و مراثی به محضر شاهرخ اظهار تسلیت نموده با تألیف و تحسّر از فوت میرزا بایسنغر و از کجرفتاریهای روزگار سخن گفتهاند. ضمناً به بعضی از تشکیلات و اوضاع دربار بایسنغر و اجتماع شعرا و خطاطین و استنساخ کتب و نقاشیها و مهماننوازیهای آن شاهزاده اشاره نموده و اظهار تأسف مینمایند.» سرودههای جعفر تبریزی در نسخۀ یاد شده 73 بیت است که گزیدهای از آن چنین است:
«عـرصـۀ آفــاق را ای چـــرخ ویــران کــردهای / کـعبـه اقـبـال را بـــا خــاک یکـســان کــردهای
مـــاه اوج سلـطـنـت را در حـضـیض افـکنـدهای / مـهــر را از آتـش ایــن غـــم فــروزان کــردهای
ساختی مصـر خـراسـان را سیـه چـون ملـک هنـد/ خلــق را نیلـی بسـر بــر تــن سیـه زان کــردهای
گـرچـه مــردن بــود دشوار این زمان از هجر شاه / مـردنِ دشــوار را بـــر خـلــق آســان کـــردهای
نقــد جــان شــاه عـالـم در شــب ای دزد اجــل/ بـردهای از تــرس جـان در خـاک پنهان کــردهای
داشتـی او را بــه جــای جـان خویـش و اقــربــا / من چه جویم از تو چون با جان خویش آن کردهای
گِــرد زلـف مشکبــارش گَــرد غــم افشانــدهای/ مـن چه گـویم آنچـه بــا جمعی پریشـان کـردهای
تختـۀ تابـوتـش از پیــونـد بـیـد و ســـرو شـــد/ کـــز قــد او بـیـد را سـرو خـرامــان کـــردهای
گـر سیـه چشمـان بگرینـد از غمـش نبـود عجـب/ زانـکـه بــادام سـیـه در خــاک ریــزان کــردهای
آن محمـد خُلــق را تــا بــردی از صـدر جــلال/ چــون اویسم در قَـرَن مهجور و حیـران کــردهای
بـر رضـایـات میـل مشهـد کــرد سلطـان از هـراه/ من چه گویم قصد [...]5
بـایسنـغر خســرو ایــران و تــوران درگــذشــت/ سیل اشک مــا ز سر بگذشت بشنو سرگــذشــت
*
شـهــریـارا تـــا بــرفـتـی از ســر اهــل هـنـــر/ شـد کتـاب صبـر مــا ابـتــر ورق زیـــر و زبـــر
یـافتـی از لطـف شـه هــر کهنـه خطّـی عمـر نــو/ بشکنـد پشتـش کنـون چـون رفـت پشتیـوان ز سر
از مـرقـع نـالــههــا آیـــد بگــوش جــان مـــرا/ صـورت بیـجـان مگـر گشتـند از ایـن غـم باخبـر
خـوانــدن اشعـار بیمعنی شـد و صـورت حــرام /پـادشـاه صـورت و معنـی ز عـالــم شــد مـگــر
چـون پریشان گشت و ابتـر جُنگ بعد از فوتِ شاه /گـو مـرقّـع از کبــود اکنـون مرقـع کــن بــه بــر
قـطعــۀ یـــاقــوت دادی قـطعــۀ یــــاقــوت را/ صیرفی کــو تــا شناسد لعـل و یـاقـوت از حجـر
گشت خط منسـوخ و صورتگر بجان درمانده است/ چـون عطا نبـود دگـر جـدول کِـش از خون جگر
داشتــی صـد بــرگ جلــد نسخه هــا از زر کنــون/ ای مـذهِّـب مشکلــت از زر نگـــردد حـل دگــر
زیـن قیــامت حشـر اجسـادِ صـور بـر عکس شـد /صـورت جانبخـش سلطـان نیـز بیجـان چـو صُوَر
مینـویسم جنـگ و دردم میشـود تـر ز آب چشـم/ کـردهام بعـد از تـو شـاهـا خـط خــود را خـوبتـر
بـود دولـت خـانــهزاد بــابـت ای سلـطان عصـر/ گشتــه[ای] شاهـا بـه دولتخـانه ساکن زیـن گـذر
بــر خـط جعفـر همی پاشـنـد زر زان وجــه شـد/ نــام زرّ جـعفـری در جـملـــه عـالـم مشـتـهـــر
هــر کــرا از در بــدر نگـذاشتـی از عــزّ و نـــاز زاسـتــانش مــانــده دور اکـنــون فتــاده دربــدر/
شــد هـرات از سیـل اشـک مـردمـان رشک فرات/ مــاه چــون در بـرج آبی کـرد ازیــن منـزل سفـر
نسخـهها رفـتنـد در جلـد سیــاه از ســوگ و درد/ بـستـه بـر ســر جـدول زر هـم کبـود از لاجـورد
*
نیست اکنون درخور مـا خـوان مهر و قرص مـاه/ زانکـه مـا خـوانی نمیخـواهیـم بعـد از پـادشـاه
شهــریـارا هــر کـــرا از خـاک ره بــرداشـتـی/ ایـن زمـان افکنده بـر خـاک و بـر سـر خاک راه
مــن کــه اللهـم خــلّـــد در قـلــم آوردمــی/ بـازگـو تــا چـون نویسم ایـن زمـان طاب ثـراه
تــا محقق گـشت بــر کتّـاب عـالـم ایـن خبـر/ از زبـان کـلکـهـا نــامــد بـــرون جـــز آه آه
تــا بتوقیع اجــل شــد نــامــۀ عمـرش سجـل /حال من چـون خط پریشان گشته خط اینک گواه
نسـخ تعلیـق از غبـار غـم نـسـازد چهـره پــاک /چـون نخواننـدش دگـر هرگـز بــه نـزد پادشـاه
مینوشتم صفحـهای از جنـگ بـرگشـت آن ورق / میکنم صـد صفـحـه را این دم ز دودِ دل سـیـاه
بـاغ شـد بیآب گــویی رفت آب از جـو مگــر/ سـروها را خـواهـم آبی دادن از جــویِ جـگــر
*
شـد وجـود نــازک شــه صبح در شــام عــدم/ آن دمش نگذاشتی ای صبحدم این دم به دم (بدم)
گـر سیـه پـوشنـد خلـق از ماتـم سلطان رواست/ جـملـه در آب سیـه غـرقنـد خـاص اهـل قـلـم
چـون نویسم فصل از بــاب غــم او در کتــاب / سرخ گردد باب و فصلش ز اشک چشمم دمبـدم
گشتـه خـم قـد مـن از درد شهنشـه هــر گـهی/ در قـلـم آرم الـف دالـی شـود خـم چـون قـدم
گـر گلـی کـم شـد ز گلـزار جهـان آخر چه شد/ ور ز درج سلطنت کـم شد دری زین هم چه غم
آفـتــاب دولـت سـلـطان اعــظــم شــاهـــرخ/ بــاد بــر خلـق جهـان تابنـده از لطـف و کــرم
شـه عـلاءالدولـه را در ســایــۀ ایــن پـادشــاه/ شـادمـانی بخش چـون هستنـد بــا اخـوان بهـم
از بـــرای حــرمــت روح شـهنـشـاه جــهــان/ بیـش دادی حرمتـم شـاهـا گــر از اقــران کمـم
تـا کــه القـاب شهنشـه را نـویـسـد در کـتـاب/ بـاد چـون جعـفر هـزارش بنده تـا یوم الحساب»

انجامۀ شاهنامۀ بایسنغری که در کاخ گلستان نگهداری می شود
کتابنامه
1- بیانی، دکتر مهدی: احوال و آثار خوشنویسان (4 ج)، انتشارات علمی، 1363
2- یک نسخۀ نفیس از مجمع التواریخ حافظ ابرو، مجلۀ یادگار، سال چهارم، شماره 10-9، خرداد و تیر 1327
3- حبيبي، عبدالحي: هنر عهد تيموريان و متفرعات آن، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، تهران، 1355 ش
4- تاریخ خط و نوشتههای کهن افغانستان (از عصر قبلالتاریخ تا کنون)، انجمن تاریخ و ادب افغانستان آکادیمی، کابل، 1350 ش
5- حيدر ميرزا دوغلات، محمد (905-957 ق)، تاريخ رشيدي، به تصحيح عباسقلي غفاري فرد، مركز نشر ميراث مكتوب، تهران، 1383
6- خواندمیر، غیاث الدین بن همام الدین (942-880 ق): تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر (4 ج)، انتشارات خیام، 1380
7- عالی افندی، مصطفی: مناقب هنروران، ترجمه دکتر توفیق ه. سبحانی، انتشارات سروش، 1369
8- قلیچخانی، حمیدرضا: رسالاتی در خوشنویسی و هنرهای وابسته، روزنه، 1373
9- خط و خوشنویسی در گذر زمان، کتاب ماه هنر، شماره 70-69، خرداد و تیر 1383
10- نخجوانی، حاج حسین: کمالالدین جعفر خطاط تبریزی، مجلۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی تبریز، سال دهم، شمارۀ 2، تابستان 1337
11- نوايي، امير نظام الدين علي شير (تأليف در 896 ق): تذكرة مجالس النفائس، به سعي و اهتمام علياصغر حكمت، انتشارات منوچهري، تهران، 1363
12- هفت قلمی دهلوی، غلام محمد (متوفی حدود 1239 ق): تذکرۀ خوشنویسان، به سعی و اهتمام و تصحیح احقر عباد محمدهدایت حسن، کلکته، 1910 م.
شنبه 28 آذر 1388 - 09:57:55





