بزرگ کردن کوچک کردن اندازه اولیه

فراخوان


خوش آمدید

نام کاربری:

کلمه عبور:


به خاطر داشتن

[ ]
[ ]

پیامک


ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ



آرش متین نژاد طهرانی




همه دارایی انسان از اخلاق و صفات اوست. و این قدرتمند ترین ابزاری بود که خداوند به حضرت ختمی مرتبت داد. ذات نایافته از هستی بخش / کی تواند که شود هستی بخش؟ اسلام منشا الهی دارد و نیز لوح محفوظ (قرآن کریم)مخزن اسرار الهی است. اخلاقی که در اسلام مورد تعلیم قرار میگیرد به همین واسطه مطلق است . پس نقطه اوج تعالی انسان در رسیدن به اعتدال همین مسیر است و بس.
با این خلاصه استدلال هر که فکر کند میتواند بدون اخلاق دینی به نقطه نهایت اعتدال برسد ودر نتیجه از سر آمدان باشد به بیراهه رفته است .به همین مناسبت پول حرام و درآمد حرام به هر شکل و هر نوعی تاثیری بسزا در آثار خواهد داشت. کسی که به هر عنوان بدنبال پیشرفت و .. باشد و برای رسیدن به این منظور بخواهد از نردبان حقوق دیگران بالا برود نه تنها نا بخشودنی است بلکه باید منتظر تزلزل نیز باشد و میهمان چند روزی بیش نخواهد بود.  قوانین بسیاری در این وادی حاکم است که الهی است و تنها کسانی دراین وادی گام میگذارند که عاشق رحمت خداوند باشند نه تکریم و تمجید مخلوقات . آن مطلبی که فرمودند یک نفر میتواند خوشنویس باشد ولی اخلاق گرا هم نباشد تا حدی درست است ، تا حدی که بتوان عوام را راضی کرد و اثری مادی خلق نمود. ولی ما در اینجا به نقاط تعالی نظر داریم. و این امر توسط هر کس با رعایت اصولی که از قبل آموخته و دیگران منشا وضع آن بوده اند میتواند اتفاق بیافتد.اینجا بحث بر سر خاص است نه عام.و کسی که بضرب ایجاد تفنن میخواهد نوآوری کند چاره ای ندارد مگر همچون یک زیبابین فقط تنوع ایجاد کند (زیبا بین ابزاری بوده که با اندکی شیشه های خرد و رنگین و تعدادی آینه در اطراف آن ساخته میشده و با چرخاندن آن بطور تصادفی اشکال متقارن و زیبایی بوجود میامده است و جهت طراحی فرشها مورد استفاده قرار میگرفته است). چون منشا این مطلب اعتدال و درون است  اصل همه اینها طی طریق است . یک سر این ماجرا به طی طریق و سلوک مرتبط است. کسانی که بسیار در این مقوله دم از هر چیز میزنند و آسمانها را در مینوردند و در انتها مطلبی متناقض در خصوص غیر ملموس بودن مینویسند باید با احتیاط بیشتری مطالبشان را عنوان نمایند. کسانی که اهل عمل باشند در هر مرحله مورد عنایت خداوند هستند و همواره همه چیز برایشان ملموس است. فقط اهالی وادی عمل و اخلاق هستند که با شنیدن و دیدن اثر پی به دنباله ی آن اثر میبرند . بسیاری هنرها در نظراکثریت مردم بسیارزیباست چون با قواعد انتقالیِ هنر آن را پدید آورده اند مثل خواننده ی زنی امریکائی که یکی از دوستان به آن اشاره نمود. ولی آیا نور و انوار باطنی او را هم دیدید؟ او توانسته یک حس مادی را در شما تحریک نماید و بس .رنگها و اصوات هر یک به زعم و خواصی که دارند میتوانند در انسانها تاثیراتی بگذارند و محققین با تجزیه و تحلیل موارد مکرر استفاده آز آنها به قوانین آنها پی برده اند و در دانشگاهها و مدارس تدریس میشود . ما که به این حیطه کاری نداریم. ما به آنانی توجه میکنیم که کارشان مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد و قواعد از آثارشان استخراج میشود. آنان در چه عالمی بودند که دریافت کرده اند و با ابزار هنر به دیگران منتقل نموده اند.صد البته مهمتر از همه اینها ما در مورد مسیری که آنها طی نموده اند حساس هستیم. که دوستان عزیز در نظراتشان به اشعار بزرگان اشارات درست و بجائی داشته اند.
 البته انحرافاتی در این وادی همواره بوقوع میپیوند که بسیار دقیق و حساس است. اگر بحث هنر را کنار بگذاریم مسئله را میتوان بصورت مجرد مطرح نمود. رسیدن به تعالی بدنبال خود کرامت و استجابت دعا را نیز در بر دارد.( استناد به آیاتی از قران کریم که خداوند  به صراحت وعده استجابت دعای مومنین را میدهد.) خوب خیلی ها در هندوستان کارهای عجیب و غریب میکنند ،یعنی هر کاری که بخواهند میکنند و بسیار ی از مردم این را به استجابت دعا و تعابیری از این دست میخوانند. پس آیا بخاطر ناآگاهی از این مسیر، درست است که آنها را انسانهائی متعالی بدانیم؟اینها هر کاری که بخواهند میکنند،و سر این ماجرا به نفسشان منتهی میشود . حتی کارهائی خلاف اخلاق میکنندو با حرفهائی انسانها را هم از مسیر دین و دینداری منحرف میکنند . این دلالت بر غیر نورانی بودن آنها دارد. یعنی مسیر ، مسیر نور و الهیت نیست.در این مقوله ما بدنبال معرفت از آنسو هستیم. یعنی عنایت. هنری که عنایت شود. از منشا پاک و مقدس عطا شود.  ما نبایستی اینها را در کنار هم قرار دهیم. مسئله عشق و عاشقی با خداوند یک چیز است و مسئله استفاده از انرژی ها و متعلقات مادیش چیز دیگر.ما باید متوجه باشیم که هنر های فعلی اکثرا اکتسابی و تکنیکی هستنداظهار نظرها بالطبع در حد همان قواعد اکتسابی، معتبرند.  و در این رابطه باید گفت :
 در عمل کار بر آید به سخندانی نیست. پس باختصار آنکه ما هر چیزی را زیبا دانستیم و در ما تاثیر گذاشت یک ملاک نسبی است و در قیاس با احساسات و اندازه ظرف خودمان تشخیص داده ایم و نبایستی تا به ابزار تشخیص نرسیده ایم براحتی تایید یا تکذیب کنیم. یک سر این ماجرا به اخلاق بند است . اخلاقی که رفتار روحانی ماست نه مادی ،روحی که از جنس خداوند است و بفرمان خداوند. وقتی این وجه انسان با مراقبه در اخلاق و تلاش در تزیین نمودن صفات به صفات الهی رشد یابد منجر به ایجاد راهی میگردد که بمرور تبدیل به شاهراه میشود و متصل به خزانه حکمت و اسرار الهی. آنگاه خود بخود میتراود، هر آنچه باید. نیازی به هیچ چیز نیست ، چون قلب آدمی در این شرایط آیینه ایست از حقایق و دقایق .  بایستی مرزهای این بحث مشخص شود . در حدود ادراک مادی همین صحبتها ی متعارف و متداول کفایت میکند و دنبال چیز خاصی نباید بگردیم چون میتوان با رعایت یک سری اصول و قواعد انتقالی یک اثر ایجاد نمود . هر کسی هم به زعم خود نظری میدهد. اما وقتی وجه خاص آن بمیان میاید نمیتوان با ابزارهای عام در مورد آن نظر داد. باید در جای خاص قرار گرفت. بقول مولانا :
تو قیاس از خویش میگیری ولیک                                          دور دور افتاده ای بنگر تونیک
متعالی شدن وجه خاص آن را مینمایاند و در این خصوص، مراتب داریم اما نمی توانیم با این تفاصیل به یکتایی مسیرنقطه اوج این ماجرا شک نماییم.                                                                                            



  سه شنبه 24 آذر 1388 - 16:19:11

نظرات

مظفر @ سه شنبه 24 آذر 1388 - 23:10:57

به نظر شما این جمله نورور چه معنایی داره؟:
" هنرمند میتواند شیک پوش و کاخ نشین باشد سوار بنز بشود و با زنان زیبا روی معاشرت کند ولی باید به اخلاقیات پایبند باشد .نمونه اش مرحوم قوام السلطنه هست که جزء بزرگترین خوشنویسان زمان ما بودند که به نوعی میر عماد عصر بود ولی که صد دریغ سیاست وقت بیشتری از ایشان گرفت
شما میتوانی شراب بنوشی و خط بنویسی ."
نورور @ چهارشنبه 25 آذر 1388 - 11:24:36

دوست عزیز قصاص قبل از جنایت نکن .
بنده هم اعتقاداتی دارم بقول شاعر که میفرماید:
به خشم و عجب و تکبر نگه بخلق مکن
که مردمان خدا ممکنند در اوباش
در رابطه با شراب هم عرض کنم شرابی خور که در کوثر نباشد
من روشنفکری که شما فکر میکنی نیستم .من با وضو خط مینویسم و هنوز به مسائلی پایبندم
برادر من مگر نه در مصحف شزیف نفرموده اند :ان اکرمکم عندالله اتقیکم
شما چطور بنده را بی دین و منورالفکر میخوانی و خود داعیه دین داری
جناب متین نژاد برادر من بفرمایید .دوست ناحبیب ما هم درپشت اسم مستعار بنده را بی دین خوانند .
مدیریت سایت خواهشمندم ایشان با اسم واقعی حرفهایشان را پس بگیرند یا حقیر راه دیگری پیش بگیرم

من مثالی آوردم .خواه تو پند گیر یا ملال
کاخ نشین یا بنز سوار چیزی از ارزشهای فردی و روحانی افراد کم نمیکند . انسان و انسانیت معیاری است که در وهم نمیگنجد
سیاه نامه تر از خود کسی نمیبینم
نورو
بدخط @ پنجشنبه 26 آذر 1388 - 06:56:27

یکی به ما بگه اینجا چه خبره ؟
اصل موضوع که خوشنویسی هست رو بی خیال شدید و دائم در پی این بحث های هستید . منظورتون چیه ؟ چه چیزی رو میخواهید ثابت کنید ؟موسی به دین خود عیسی به دین خود . جناب متین نژاد شما متخصص دینی یا مدرس خوشنویسی ؟ نظر شما درباره خوشنویسان فرنگی و شرقی چیه ؟ ایا اونها همه دیندار و معتقد به کلیسا و معبد هستند ؟ بالاتر از میرعماد که بخاطر همین مسایل تکه تکه شد ؟ تا اونجا که ما میدونیم گفتند خوشنویسی . بدون پس و پیش . حالا اگر شما دوست دارید ضمیمه صادر کنید بحث دیگه ای هست . خوشنویسی هم یک هنر مثل دیگر هنرها . بدترین و زشت ترین واژه ها رو میشه خوشنویسی کرد . نمیشه ؟
بدترین و زشت ترین تصاویر رو میشه نقاشی یا حجم سازی کرد .
بدترین و زشت ترین فیلم ها رو میشه ساخت . مگه نمیسازن ؟
حالا درسته بیائیم بگیم همه ی اون هنرمندانی که این کارهای بد رو نمیکنند لزومآ دیندار و مذهبی هستند . نه آقا همچین چیزی نیست .
تا حالا چند تا خوشنویس دیدید که متون بد خوشنویسی کنند ؟
همه دیندار بودند ؟ نه . دیندار بودن لزومه ی خوشنویس بودن نیست
هر چی روی این مسئله پا فشاری کنید از هدفی که ادعا میکنید دورتر میشید و اتفاقآ احترام و ارزش دین رو پائین میارید .
کسی که بفهمه و لیاقت داشته باشه ارزش ها رو چه دینی چه اخلاقی و ... لحاظ میکنه . کسی هم که لیاقت نداشته باشه نه .
بالاترین از این ؟ ولی اینکه فکر و نگرش خودمون رو درست ترین بدونیم اشتباه محض هست . خوشنویسی یک پدیده ی مذهبی نیست . حالا اگر کسی وضو گرفت و خوشنویسی کرد باید دید ایشون چقدر به نمازی که میخونه و متونی که خوشنویسی میکنه اعتقاد داره و پایبند هست و در زندگی بطور عملی معتقد هست . وگرنه مقایسه و در کنار هم گذاشتن نماز و خوشنویسی کار درستی نیست . اصرار بر این مطلب هم جز ریا چیز دیگه ای نیست .
نه تنها وضو بلکه موسیقی و مکان و هوا حتی منظره ای که در پیش چشم هست هم بر حالات و تفکرات خوشنویس و هر هنرمند دیگری تاثیر میگذاره . غیر از اینه ؟
حبیب جان حافظ میگه :
شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش
که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
شما از کجا مطمئنی حافظ وقتی این شعر رو میگفته تو چه حال و هوایی بوده و چی کار میکرده . از این مثال ها هم که کم نیست .
ما همه اول آدم هستیم بعد زن و مرد بعد سیاه و سفید بعد مسلمون و مسیحی . شما پیش فرض رو بر دیندار بودن هر خوشنویس گذاشتی پس طبیعی هست که حالت بهم بخوره چون کسانی که برعکس شما فکر میکنند هم حالشون از اون طرفی بهم میخوره . پس اینقدر همه چیز رو سیاه سفید نکنیم .
درضمن جناب متین نژاد درمورد مدنا گفته بودید . هیچکس از درون دیگری آنگونه که شما گفتی خبر نداره . بهتره ما آدم ها جایگاه بنده و حقیر و ناچیز بودن خودمون رو بدونیم و بجای خدا حرف نزنیم .
جز خدا هیچکس به همه ی امور دانایی نداره .
محض اطلاع شما میگم چون به مدنا اشاره کرده بودید .
مدنا در سال 1978 توسط شخصی که لباس کشیش به تن داشته مورد تهدید و ... قرار میگیره .
حضور @ پنجشنبه 26 آذر 1388 - 14:59:30

بد خط عزیز ظاهرا متن فوق را بیش از یک بار ناقص نخوانده اید. چون من چنین برداشتهایی که شما از متن فوق کردید را نداشتم.امید وارم آقای متین نژاد خودشان توضیحات لازم را برای روشن شدن مطلب بدهند.

حضور @ پنجشنبه 26 آذر 1388 - 16:25:14

ضمنا در مطالب فوق ارتباط را مورد بر رسی قرار داده اند و این تحلیلی منطقی بود . البته برای شخص من یک سوال پیش آمده لطفا جواب بدهید . مگر دوستی که از شنیدن صدای مدونا در آن آهنگ بوی بهشت را احساس کرده قبلا در بهشت بوده که به ان استناد میکند.چرا به ایشان اعتراض نکردید و نپرسیدید که آیا شما در بهشت بوده اید که آواز ایشان را بهشتی قلمداد کرده اید و به مدونا قداست میبخشید؟و نگفتید فقط خداست که میداند بهشت چه بوئی دارد؟ در جائی مطلبی از شما خواندم که بی غرض بودم را ستوده بودید. در بالا هم به نسبی بودن این امر اشاره کرده اند . به نسبی بودن برداشتها ، تحریک پذیر بودن احساسات بوسیله ی اصول و مبانی شناخته شده ای را عنوان و نهایتا بین هنرمند و پدید آورندگان این آثار تفاوتی قائل شده اند. در ضمن خوشحال میشویم بین خوشنویسی چینی و خطوط مثلا میرزا صالح نقدی ارائه دهید و برابری آنها را اثبات نمائیدکه چیزی کم ندارند.. یا نقاشیهای محمد زمان و...
متین نژاد @ پنجشنبه 26 آذر 1388 - 19:29:16

سلام .جناب بد خط متشکرم از سئوالاتی که فرمودید. بنظرم همانطور که در بالا نیز دوستی اشاره نموده بود شما متن را با دقت و تامل نخواندید. توجه شما را به نکات زیر معطوف میدارم
1-در میان بحثهای مرتبط با این مقوله در صفحه نظر خواهی مربوط به نظرسنجی خوشنویسی و یکی از اعضا اشاراتی به اشعار بزرگان خوشنویسی نموده بود و به تعادل رسیدن در خوشنویسی . بیشتر نظر من در این ارتباط بوده است. رسیدن به تعادل از طریق اخلاق امکان پذیر است . استناد میکنم به نصیحت همان بزرگان.
2- من در این ارتباط عرض کردم بالاترین مرجع اخلاق آخرین فرستاده خداوند است و بس . و پس از آن نتیجه گرفتم چون این بالاترین مرجع است پس عقلا بهترین راه نیز میباشد . و اشاره ای کاملا روشن و شفاف به نسبیت در این امر نمودم. و گفتم که مراتب دارد. و طی استدلال هائی عنوان کردم میبایست فرقی بین هنر مند و بوجود اورندگان آثار شبه هنر ی باشد . با عنایت به اینکه با اطلاع از یک سری قواعد هر کسی میتواند آن آثار را تولید کند. بدون آنکه مسیری را طی کرده باشد و در حقیقت آنها تکنیسین هستند نه هنر مند و این بحث جداگانه ای دارد . یک سر دیگر این بحث به اثبات هنر بودن خوشنویسی می انجامد . ( قابل توجه کسانی که خوشنویسی را هنر نمیدانند و یک تکنیک میدانند.) در اینجا لازم است یک بحث تطبیقی و مفصلی مربوط به این مسئله صورت پذیرد. شما همه چیز را در نوشته هایتان بهم ربط داده اید در صورتیکه من سعی کردم از یک دیدگاه فقط به بهترین راه رسیدن به بالاترین وضعیت روحی و توانائیهای معنوی که در خوشنویسی نیاز است را مطرح کنم. در حقیقت نظر بزرگان واضع خط نستعلیق را به بیانی دیگر اثبات نمودم چون یک سلسله استدلالهای منطقی را عنوان کردم . به صراحت عنوان کردم خیلی ها مینویسند ،ولی در سطح عام مورد نقد قرار میگیرد. بله اقرار نمودم خیلی ها بی دین و با دین مینویسند . همه چیز هم مینویسند. صرف نوشتن که چیزی را اثبات نمیکند.حرف دوستان کاملا صحصح است اما بحث خاص در خوشنویسی یعنی چه کسانی؟ و اشاره کردم که با تنوع نویسی نمیتوان در مقام آنان قرار گرفت
3- بفرمائید در کدامیک از دیگر ادیان آموزه های اخلاقی متعالی تری را میتوان یافت؟ در این ارتباط هم استناد میکنم به مسئله مراتب که در مقاله اشاره نموده ام. بلی دیگر جاهای دنیا هم هنر مند دارند. من نگفتم که بدون دین اسلام هیچ هنری خلق نمیشود . ولی بفرمایئد در خصوص هنرهای عرفانی مثل خوشنویسی کجای دنیا توان رقابت با خوشنویسی ما را دارند و سبب آن چیست؟
4- من کجا اسرار نمودم و به چه چیز اسرار نمودم . ؟ که شما موضع گیری کردید بله من بر استدلالم تاکید نمودم که بالاترین مرجع خداست و آموزه هایش ،قران و پیامبرش . خوب این کجایش اشکال دارد؟
5- شما اساس این بحث را به خوشنویسی غیر مرتبط دانستید در صورتیکه نقطه ورود من به این بحث همانطور که در بالا ی این جوابیه عنوان نمودم بحث سر مسیر رسیدن به بهترین نقطه تعادل است (که آنهم به نصایح بزرگان خوشنویسی استناد نمودم.)
6-بین هنر ها فصل مشترکهائی وجود دارد و در این ارتباط متوجه به نقاط کلیدی آن باشید ما روی آن نقاط بحث میکنیم. نه مسائل جانبی و سلیقه ای آن، و انتظار نداشته باشید تمام این نکات در یک مقاله یک صفحه ای قابل درج باشد . بهمین جهت بشما توصیه میکنم کاملا تفکیک شده وارد این مبحث شوید.
در پایان تاکید میکنم این بحث کاملا با توجه به استدلالهای ارائه شده با هنر خوشنویسی، مرتبط و یک نقطه کلیدی بحساب میاید . دیگر آنکه عنوان این مقاله ارتباط دین و خوشنویسی بود نه چیز دیگر.
7- من درس ندادم که مرا معلم دین خطاب کردید بلکه به آموزه هائی اشاره نمودم که یک بحث فرهنگی را بدنبال دارد البته اگر لا اقل این را قبول داشته باشید که هنر فی نفسه ،یک فعالیت فرهنگی است و از این آبشخور معنی و محتوا میگیرد.
لطفا در این مورد بیشتر تعمق کنید . مطمئن باشید بسیار نکات خوبی برایتان باز خواهد شد و نتیجه آن را خواهید دید . با آرزوی موفقیت برای شما دوستی که نمیشناسمش ولی برای نظراتش احترام بسیاری قائل هستم.
متین نژاد @ جمعه 27 آذر 1388 - 02:14:25

با عرض معذرت جناب بد خط یک مطلب دیگر را فراموش کردم عرض کنم . اینکه فرمودید هیچکس از درون انسانها خبر ندارد. این حرف یک حرف عامه پسند و اشتباه است. با استناد به ایه شریفه 105 سوره توبه که در آن آیه بصراحت در این مورد صحبت شده که اعمال انسانها را خداوند میبیند و رسول او و مومنین بر آن آگاه میشوند . این عنایتی است که از جانب خداوند بر مومنین حقیقی میشود وآنان هستند که نور و انوار حقیقی و باطن را میبینند . و اشاره من به همین حقیقت بود. وقتی خداوند بر اساس اخلاق ِحقیقی ،به بندگانش بصیرت عنایت فرماید دیگر چه چیز کم است؟
اشاره من به نقطه نهایی این مسیر بوده که هنر مند خوشنویس با چنین وضعیت متعالی را با کدامیک از هنر مندان موجود میتوان مقایسه کرد؟ در هنری که تجرید و معنویت حرف اول را میزند.در آن نظر سنجی من همگان را بر ضرورت اخلاق متفق القول دیدم.
یادتان باشد تمام این صحبتها در امتدادِ بحثِ اخلاقِ حقیقی است و من فقط به مرجع این بحث ربطش دادم. بحث ،غیر عقلانی نیست وجای تعجب هم ندارد .مطمئن باشید آن خوشنویسی که در تعالیمش دیگران را برای خوشنویس خوب شدن به آداب اخلاق و تعادل ،دعوت و سفارش کرده اولا خود این مسیر را رفته و نتیجه اش را دیده و دیگر آنکه نتوانسته این دو را از هم منفک بداند و حتی واضع بودنش را از نتایج همین مراقبه میدانسته است. من فقط گفتم بهترین مراقبه ،مراقبه ایست که خداوند توسط دین اسلام به بندگانش پیشنهاد کرده. کجای این بحث اعتراض دارد؟
بدخط @ جمعه 27 آذر 1388 - 03:01:44

سلام متین جان متشکر از توضیحات . مطالبی خدمتت عرض میکنم .
رسیدن به تعالی در خوشنویسی - اگر لطف کنی بیشتر توضیح بدید که منظور از رسیدن به تعادل در خوشنویسی چیه ؟
در مطلبی که شما گفتی ارتباط خوشنویسی و دین رو به عبارتی تنها راه رسیدن به کمال در این هنر میدونید . بنده مخالفم .
هیچ ارتباطی بین خوشنویسی و دین نیست . صحبت ها و تصوراتی که ما داریم تنها زائیده ذهن ماست نه واقعیت . هنر و دین کاملآ از یکدیگر متفاوت هستند . شما نقش تاریخ تمدن بشر همچنین فرهنگ و سنت ها رو نمیتونید نادیده بگیرید تنها از یک جنبه بررسی کنید . همانطور که فرهنگ و تاریخ تا بحال به اشکال گوناگون دچار تغییر و تحول شده ازین پس هم دچار دگرگونی و تغییر خواهد شد که تاثیراتش در زمینه های مختلف از جمله هنر بروز میکنه . هیچ ارتباط ذاتی بین هنر و دین نیست . این دو خواص و فرمت جداگانه ای دارند
برخی هنرمندان بدلیل شرایط مختلف اجتماعی و فرهنگی و ... در پی تبلیغات زمینه های گوناگون با زبان هنر هستند که این دلیل بر ارتباطات این ها با هم نیست . هر هنرمندی میتونه بسته به سلیقه و عقیده ی خود هنر رو به هر زمینه ی دیگه پیوند بده . موضوع اصلی هم همینه . وگرنه در کنار هم قرار دادن واژه ها کار راحتی است
هر واژه رو در کنار واژه ای دیگر گذاشته و ارتباط داد . که این با ارتباط و اشتراک ذاتی متفاوته . و شامل هر هنری میشه از جمله خوشنویسی . افراد بدلایل مختلفی چون اخلاص و ایمان در زمینه های معرفتی و دینی پیشرفت و به مراتبی میرسند . همچنین افراد نیز بدلیل مختلف از جمله استعداد و هوش با تمرین و ممارست در زمینه های هنری پیشرفت و به جایگاهی میرسند . در این میان برای رسیدن به کمال مطلوب این دو را در کنار هم گذاشته و با زبان هنر تعالیم دینی رو مطرح میکنند تا دلنشین تر و جذاب تر باشه .
پس این ارتباط از ابتدا وجود نداشته . ما بوجود آوردیم . همانطور که برخی هنر ها از جمله خوشنویسی رو با دین ارتباط میدهند برخی با دیگر زمینه ها . شما نیز در قسمتی از صحبت هاتون به این واقعیت اشاره کردید . مرتاض های هندی . البته اونها قادر به انجام " هر " کاری نیستند . در اثر تمرین و تحمل سختی های فراوان به پیشرفت و قابلیت هایی دست پیدا میکنند و این هیچ ربطی به دین و استجابت دعا نداره . همینطور هنر و خوشنویسی که هنرمند با تمرین و تحمل سختی استعداد خود رو پرورش و تقویت میکنه تا به مراحل مطلوب دست پیدا کنه . که این هیچ ربطی به دین و استجابت دعا نداره .
اگر مطلب رو " انعکاس ارزشهای دینی و اخلاقی در خوشنویسی "
عنوان میکردید پذیرفته تر بود . به انبوه آموزشگاه ها و انجمن های هنری از نقاشی و سفالگری و خوشنویسی گرفته تا ساز و آواز و ... در سراسر کشور نگاهی بیاندازید . همچنین در مقیاس جهانی . علاقمندان بی شماری هستند که در حال فعالیتند . از دوران نوجوانی و یا کمتر . که هیچ نگرش و شناخت ثابتی نسبت به دین ندارند .
اختلاف نظرها همیشه بوده و هست و خواهد بود . از محبت شما سپاسگذارم . بنده هم برای نظرات شما احترام قائلم .

بدخط @ جمعه 27 آذر 1388 - 03:14:14

و اما در مورد قسمت دوم . متین جان بنده هنوز به اون مرحله از اخلاص و ایمان نرسیدم که بتونم از درون و واقعیت دیگران آنطور که شما با استناد به آن آیه گفتید مطلع باشم . خوش بحال شما که رسیدید .
درضمن بنده نگاه دینی به زندگی ندارم و زندگی و جهان پیرامونم رو آنطور که هست میبینم نه آنگونه که سعی داشته و دارند که برام معرفی کنند . معتقد به رسیدن از جزء به کل هستم . پس اول از همه مراقب افکار و اعمال خودم هستم تا دیگران .
متین نژاد @ جمعه 27 آذر 1388 - 14:39:16

جناب بد خط سلام . متشکرم از پاسخی که با اولین نظر شما بسیار متفاوت مینمود. شما بنوعی متوجه حرفهای من نشدید چون نا خواسته بسیاری از حرفهای من را تائید نمودید.
1- رسیدن به تعادل در خوشنویسی بحث بسیار مفصلی است که قصد دارم بصورت مقالاتی مجزا اگر بتوانم آن را بیان و بشکل رساله عنوان کنم. اما به تعالیم قدما در خصوص صحبتهائی که در مورد تعادل گفته اندشما را ارجاع میدهم.شما ارتباط دین و خوشنویسی را نمیتوانید منکر شوید چون عملا و هر لحظه از آن بهره میبرید .بر داشت من از تصور شما در مورددین یک سری شرعیات است. در صورتیکه بخش عمده ای از دین ،اخلاق و صفات است. اگر اشتباه نکنم شما به قبل از دوران تمدن یا به قبل از اسلام خواستید اشاره ای داشته باشید . بله حرف شما را قبول دارم . کسی نمیتواند بگوید تا زمانی که اسلام ظهور نکرده بود انسانها خدا نداشته اند. اگر به روح و سر چشمه آن اعتقادی ندارید من همین جا بحث را خاتمه میدهم چون این مسئله از حوصله این بحث و مکان خارج است. من فرض را بر این گذاشته ام که در این مورد با هم ،هم عقیده ایم. اگر به روح عقیده داریم باید بپذیریم که روح دریافتهای بسیاری دارد و با مراقبه هائی این دریافتها قوی تر میشوند. من هم گفتم اگر با توجه به دستورات اسلام و قران این مراقبات را انجام دهیم میتوانیم به مراتبی برسیم که از دریافتها و توانمندیهای معنوی بیشتری در هنر و علی الخصوص ،که هنز انعکاسی از منویات درونیمان باشد.
2-من هم قبول دارم که همه جا بر اساس آداب و سنن فرهنگ و مسائلی پیرامون آنها هنرهایشان هم رشد میکند. اما اشاره ای به مراتب آن داشتم آنها هم قطعا از جریانی مشابه آنچه که ما در حال حاضر بر سر آنها بحث میکنیم تغذیه میشوند. شما را ارجاع میدهم به سیر وسلوک ذن و مدیتیشن در بلوک شرق آسیا . اگر به تعالی هنری چینی ها در نظر قبلی تان اشاره کردید بهتر است بدانید ذنیستها در نهایت در هر کاری ابعاد هنری بسیار جذاب و تحسین بر انگیزی را بوجود می آورند حتی دایره خلاقیت و رشد را در اقتصاد کشانده اند و چنین موجب حیرت شده اند. علت، منشا و نگاهی دینی ولی از جنس خودشان است. آنکه به دین و اعتقادات خودشان در این خصوص بسیار عملگرا و موثر ظاهر شده اند . منشا فرهنگ در هر جا ،اعتقادات در هر سطح و جنسی میباشد حتی خرافه پرستی در قبایل دور افتاده بدوی افریقائی . این همان مجموعه دینی و اعتقادی آنان است . آنان حقایق را به این شکل دیده اند . با استناد شما به فرهنگ اقوام مختلف بنوعی نقش اعتقادات را همانند من معترفید با این تفاوت که شما آنها را متفاوت از دین دانستید و من نه. من برای اینها درجه با توجه به منشا پیدایش و قدرت حقیقت نمائی آن ها سطح و درجه قائل شدم. ممارستی که به آن اشاره کردید را گذاشته بودم به وقتش که فرمودید ،من هم که اشاره ای به طی طریق داشتم و در این خصوص باید بگویم در تمامی هنرها این ممارست و تحمل ،یک اصل است و این سند خوبیست که بعضی ها با کسب مهارتهائی نه چندان پیچیده و کسب اطلاعاتی به تولیدآثاری میپردازند که خالی از محتواست . توجه داشته باشید که این محتویات بغیر از ممارست همانگونه که شما عنوان و به آنها استناد نمودید بدست نمیابد. پس این ارتباط با دلایلی که در بالا عنوان نمودم از ابتدا وجود داشته چون ممارست از ابتدا وجود داشته و چون این ممارست در بستر اعتقادات محتوا گرفته ( که من در هر سطحی آن را دین ِمرتبط با زمان و مکان خود مینامم)بادین یا هر چیزی که شما مینامیدش ارتباط دارد. اینکه ما چیزی را بوجود اوردیم غلط است ما چیزی را بوجود نمی آوریم . ما چیزی را میفهمیم. این درست است . ما با توجه به اندازه خودمان دریافت میکنیم چون همه چیز وجود دارد . حال بسته به استعداد و زمانی که در آن زندگی میکنیم، آداب و سنن و بسیاری عوامل تاثیر گذار دیگر و محدودیتها، اندازه دریافتها متفاوت میشود. با این استدلال همه حقایق تبدیل به مجاز میشوند .پش شما با استدلالی که کردید کدام حقیقت را باقی گذاشتید تا بتوان آن را دید. پس هنر مند از یک ممارست مبتنی بر بستر اعتقادات رشد میکند در غیر اینصورت نمیتواند با زبان هنر تعالیم دینی را مطرح کند چون با آن اعتقادات بیگانه است. استدلال میکنم:
ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش
مثلا کنسرتو ویلون خاچاطوریان را بسیاری زده اند ام:
هیچیک مثل خود ارامنه نتوانسته اند آن را اجرا کنند. هر چند که از دیگر نوازندگان غیر ارمنی ضعیف تر هم بوده اند . منظورم آنست که در ایجاد آثار ،بوجود آورنده اگر در مراتب ادراک بالاتری یا لا اقل سطح قابل قبولی از ادراک محتوای آثار، اقدام به ایجاد کند را آیا در کنار یک هنر مند کم محتوا یا بعضا خالی از آن محتوا میگذارید هر جند که من آن شخص را از ابتدا به ساکن هنر مند نمیخوانم. من بحثم سر محتویاتی است که هنر مند بدست میاورد. اولا باید بدست بیاورد. ثانیا گفتید با زحمت و ممارست من به آن بستر فرهنگی و اعتقادی دادم چون غیر قابل حذف و انکار است. اگر میتوانید انکار کنید خوشحال میشوم بشنوم چطوری؟تغییرات و دگرگونی را من هم به آن بنوعی اشاره کردم و جلوتر در مقاله ام پاسختان را دادم. وقتی به تعالی می اندیشید و در همان مسیر گام میگذارید اگر به نقطه نسبی بالاتری از دیگران برسید قطعا ماندگار تر میشوید چرا؟ چون توانسته اید تغییرات ناشی از گذرزمان را در آثارتان حل کنید . به بزرگان ادبیات توجه کنید . جان هنر در ادبیات است. چراهمچنان حافظ و فردوسی حرف اول را میزنند و چرا فلاسفه بزرگی چون کانت با فرهنگ بسیار متفاوت شیفته حافظ و میشوند این ها نافی اظهارات شما هستند. انسانهائی در زمانهای مختلف ،با ادیان متفاوت و فرهنگ و تفاوتهای بسیار دیگر ولی به زبان مشترک رسیدند چرا . این حاکی از حقیقتی است که از درون و فطرت سر چشمه گرفته و دین راهی قدرتمند برای اکتشاف یا به عبارتی تجلی انوار این حقایق است.وقتی این ها پایه و مبنای ارتباط قرار میگیرند شما میتوانید عنصر زمان و تمامی عناصری که در گذر زمان پدیده هائی را در جوامع بشری تحت تاثیر خود در می اورندرا حذف کنید چون درجه راز ماندگاری اثر شما در درجه بالاتری قرار دارد. پس منشا پیدایش محتویات آثار هنری گذر زمان نیست و آن را با ذکر سند و منطق رد نمودم. جمله پیشنهادی شما در خصوص عنوان مقاله میپسندم . از یک مطلب شانه خالی میکنید . من که از همان اول در مقاله ام به خاص بودن بحث اشاره نمودم چرا مرتب به سطح عام آن مجددا استناد مینمائید؟ تمامی این آموزشگاهها در تمام دنیا درست اما من سطح عام و تکنیکال آن را قبول دارم . باز مثالی میاورم. همان حافظ و شعر . آیا هر که با صنایع شعری آشنا شد و کلمات را با اوزان پیش هم ردیف کرد شاعر است؟ منبع محتویات را از کجا میاورد؟ او یک ناظم است مثل خیلی هنر مندانی که اکنون هستند . حرف من بر سر محتوای آن هنرمند است که تا خود گوهر نشود آثارش نیز گوهر نمیشوند. و بهمین دلیل میهمان چند روزی نیستند.
در مورد جوابیه دوم شما باید بگویم صحیح میفرمائید چون نخواسته اید در این مسیر تجربیاتی داشته باشید و این میل شما بوده و صد البته بنظرم مقصر عوامل محیطی بوده است. اما اینکه فرمودید مراقب افکار و اعمالتان هستید یعنی دارید به یک وظیفه عمل میکنید مهم همین است ولی رشد کردن در این میسر فقط به عنصر ی بنام صداقت مربوط است و من امیدوارم هر روزه این صفت در همه ما روز بروز رشد کند . که در هر حدی که باشد در همان حد متوقف میشویم. امیدوارم به نکاتی که اشاره کردم خوب دقت کنید .و متوجه شده باشید که اساسا هنرمند با طی مسیری متفاوت سعی میکند متاثر از شرایط نباشد بلکه بر عکس با رشدی که از درون میکند بر شرایط تاثیر میگذارد. اگر به این نگرش خوب بپردازید دیگر نمیگوئید شرایط مختلف و .... بلکه بدنبال منشا حقایق میروید و به این کاری ندارید که دیگران چه میگویند. آنگاه بخوبی در میابید که چرا در اعصار متفاوت و فرهنگ ادیان متفاوت کسانی بدون اینکه یکدیگر را دیده باشند و حتی با آثار یکدیگر آشنائی داشته باشند به افکار مشترکی میرسند. این همان دین است که منشا فطری داشته و اینان در آن بستر متجلی شده اند.
بدخط @ شنبه 28 آذر 1388 - 00:00:59

سلام .
متین جان از اینکه نظرات بنده رو بعنوان تائید صحبت هاتون قلمداد کردید متعجبم . من ارتباطی بین هنر ( خوشنویسی ) و دین نمیبینم . و توضیح دادم که این نگرش تنها زائیده ی ذهن ماست و بخصوص مذهبیون . درضمن همانگونه که پیشتر هم عرض کردم هر هنرمندی میتونه بسته به سلیقه و عقیده یا ... هنر رو به زمینه های دیگه ربط بده . خوشنویسی احادیث و قرآن یا هر متن مقدس دیگری دلیل بر باور به آن نیست . گاهی اوقات جبر زمانه برای رسیدن به شهرت و پول پر رنگ تر از اعتقاد درونی است . در مورد سرچشمه ی هستی کاملآ با شما موافقم دوست عزیز . ولی همچنین بر جدایی هنر ( خوشنویسی ) و دین اصرار دارم و امیدوارم روزی شما نیز به این واقعیت پی ببرید .
همانطور که پیشتر هم اشاره کردم مطلب شما را بعنوان انعکاس ارزش های اخلاقی و مذهبی در خوشنویسی میتوانم بپذیرم .
ولی در مورد تعریف و تمجید ها و ارتباطات کلیشه ای که بین این دو تعریف کرده اید بهیچ وجه . در ادامه نیز دریافتم شما بسیار ایده آل گرا هستید پس طبیعی است که به کلیات بسنده کنید .
هنرمند حساس است . در صورتیکه شما میگید سعی میکند متاثر از شرایط نباشد با این مخالفم . نگاهی به تاریخ هنر بیاندازید و تاثیر پذیری هنرمندان در شرایط گوناگون تاریخی رو ببینید .
شما نگاه بسیار ساده ای به هنر و دین می اندازید و چشم انداز خود را بر طبق آن میسازید در صورتیکه این چشم انداز با واقعیت فاصله داره . در این چشم انداز هنرمند بعنوان رابط کاملآ فراموش شده .
متین نژاد @ شنبه 28 آذر 1388 - 02:15:44

وقتی هنر مند را رابط میدانید معلوم است که در فضای متفاوتی می اندیشید. هنر مند منعکس کننده ی تاثیر گذار پس کجاست؟من در این مسیر بدنبال بسیار چیزها رفته ام و تجربیاتی کسب کرده ام و بمن ثابت شده انسان نامحدود و بسیار قابل ارتقا است ولی مسیر بسیار سخت و مشکلی است . و بسیاری مردم این مسیر ها را نمیروند . با نفی ایده آل گرائی خودشان را راحت میکنند. وقتی به ذن و فرهنگ آن اشاره کردم و تا اقتصاد بلوک شرق پیش رفتم .وقتی از موسیقی کلاسیک میگویم باید میگرفتید اهل عمل و تجربه و پرداختن هزینه ها هستم. و به حرف بسنده نکرده ام.شما ندیده گرفتید. من چگونه میتوانم با تجربیاتم شما را آشنا کنم.؟؟؟ خود دانید ولی من از نتایج آن بسیار بهره مند شده ام.
متین نژاد @ شنبه 28 آذر 1388 - 11:21:29

بهر حال جناب بد خط از سوالهائی که فرمودید ممنونم چون این صحبتها ی من فقط با شما نبود و بسیاری این گفتگو را دنبال میکردند. و در حقیقت ، این بحث بخاطر ویژگیهایش نیاز داشت تا فردی با نگرش شما سوالاتی کند تا بیشتر باز شود . و این امر بخوبی تحقق پذیرفت . اینکه شما بدون هیچ دلیلی ، واضحترین مستندات را ندیده گرفتید و بر موضع خودتان پافشاری نمودید بحثی ندارم اما جا دارد از دوستان بسیاری که بواسطه تعقیب این بحث به آدرس ایمیل شخصی اینجانب اظهار نظر و من را مورد تشویق و لطف قرار دادند بسیار تشکر نمایم . اما جناب بد خط وقتی به بستر فرهنگ و آداب و سنن مختلف اشاره کردید ارتباط بین خوشنویس و آن مقوله را قبول کردید.یعنی پذیرفتید که خوشنویس یا هنر مند با چیز دیگری بنام فرهنگ معنی پیدا میکند (و صرفا واسط ابزاری نیست ولی در آخرین نوشته هنر مند را رابط دانسته اید.) و در سطح پیشرفته آن به بحث من میرسیم و این چیزی بود که من به عنوان تائید حرفهایم از جانب شما به آن استناد کردم. مطالب را چندین بار و بدقت بخوانید شاید بیشتر متوجه شوید چون این بحثها ، بحثهای کاملا تئوریک نیست . با آرزوی موفقیت برای همه دوستان عزیز .
بدخط @ شنبه 28 آذر 1388 - 11:31:06

سلام
متین جان خوب معلومه که من در فضایی متفاوت از شما فکر میکنم . باید همه مثل شما فکر کنند ؟ همین نظر شما مشخص میکنه دیگر دیدگاه هاتون رو . دوست گرامی اختلاف نظر همیشه هست . به صحبتهایی که تا کنون داشتیم نگاهی بیاندازید . من هم به اختلاف نظر ها هم اشتراک نظرها اشاره کردم و حتی گفتم و تکرار میکنم که مطلب شما رو با عنوان انعکاس ارزشهای اخلاقی و دینی در خوشنویسی میپذیرم . ولی ظاهرآ شما تنها صحبتی رو می پسندی که صد در صد موافق نظر شما باشه .
هنرمند منعکس کننده ی تاثیر گذار . شما در پی صحبت و تبادل نظر پیرامون هنر و دین هستید یا آموزش و پرورش ؟
همانطور که پیشتر خدمت شما گفتم من به زندگی دیدگاه دینی ندارم ولی شما همه ی امور رو از پس عینک دین میبینید .
بهمین دلیل پذیرش و روبرو شدن با خیلی از واقعیت ها برای شما سخت هست . و در ضمیر ناخود آگاهتون دوست دارید هنر و دین چسبیده بهم باشه . ولی نیست .
شما باید از هر کسی به اندازه و ظرفیت خودش انتظار داشته باشید . چرا از همه اتنظار دارید نقش پیامبر رو بازی کنند ؟
اصلا چرا انتظار دارید نقش بازی کنند ؟ بگذارید هنرمند خودش باشه . هنرمند خود باید به مراتب و کمالات برسه . نه اینکه شما حول بدید . اتفاقآ خوب شد که بحث به اینجا رسید .
چاه اگر از خودش آب داشته باشه ارزش داره نه اینکه شما آب داخلش بریزی . جالبه که شما اول میگی هنرمند سعی میکنه متاثر از شرایط نباشه بعد در جای دیگه میگید هنرمند منعکس کننده و تاثیر گذار . خوب اگه قرار هنرمند متاثر از شرایط از ادبیات از فرهنگ از جامعه از سنت از دین از ... نباشه و تاثیر نگیره پس چطور میتونه تاثیر گذار باشه ؟ چی رو منعکس کنه ؟ شما دوست دارید که هنرمند تنها از دین و آنچه شما میپسندی تاثیر بگیره و منعکس کننده ی همون باشه .
چون معتقدی اگر جز این باشه ارزش انعکاس نداره و تاثیر گذار نیست . مثلآ انعکاس شهوت در هنر رو نمیپسندی . انعکاس مستقل در هنر رو نمیپسندی . انعکاس بدی ها در هنر رو نمیپسندی . همچنین انعکاس ضد ارزش ها در هنر رو نمیپسندی .
و این برمیگرده به همون دیدگاه وچشم اندازی که شمابرای خود ساختی که پیشتر بهش اشاره کردم . چون برای هنرمند وظیفه مشخص کردید . راه و روش سلوک و پیشرفت معرفی کردید .
دوست دارید هنرمند و معلم و نقاش و موسیقی دان همه رسالت والای پیامبری و تربیتی داشته باشند . همین جا از شما میپرسم . نتیجه ی این نگرش شما تا بحال چی بوده ؟
در فضایی که هنرمند آزادانه به نقش هنری خود پرداخته مفید تر بوده و آثار بدیع و بیاد ماندنی از خود بجا گذاشته یا در فضایی که هنرمند رو در فضایی بسته نگهداشتند و از او انتظاری بیش از یک هنرمند داشتند . هنرمند بلندگوی تبلیغاتی نیست .
هنرمند منعکس کننده ی زیبایی است . شما خود به نا محدود بودن آدم اشاره کردید . هنرمند هم یک آدم هست . پس چرا هنر و هنرمند در محدوده میگذارید . شما همون دیدی که به دین دارید به هنر هم دارید . فکر میکنید همون مسیری که یک مومن باید طی کند تا به عرفان و مراتب بالای دینی برسد هنرمند هم باید همون مسیر رو بپیماید . اشتباه بزرگی هست . پیشتر اشاره کردم نگاهی به آموزشگاه ها وانجمن ها هنری در سراسر کشور بیاندازید . حتی گفتم در مقیاس جهانی . خیلی از نوجوان ها و جوان ها وارد عرصه یهنری میشن و پس ازچند سال به بالاترین درجات میرسند . دوره ی مقدماتی تا ممتاز رو ظرف 5 سال طی میکنند . در موسیقی همینطور در نقاشی همین طور . در صورتی که برای رسیدن به درجات روحانی و دینی که ملاک صحبت و نگرش شماست سالها باید وقت بگذارن . متین جان ایده آل گرایی همون سنگ بزرگی است که نشانه ی نزدن هست . همونطور که شما گفتی خیلی از مزدم ایده آل گرایی رو نفی میکنند . چرا ؟
چون معتقدند اگر به آخرین یله ی نردبان پیشرفت نمیرسیم ولی توان رسیدن به پله های میانی رو داریم . دوباره عرض میکنم این همون مطلبی هست که پیشتر به شما گفتم . گفتم چرا همه چیز رو سیاه و سفید میکنید ؟ که مربوط میشه به همین دیدگاه
ایده آلیستی ی شما . اگر از چنین نگرشی که شما از پیمودن راه و سیر سلوک عرفانی در هنر دارید برای هنرجوی تازه کار بگویند و پیش فرض قرار بدهند چی میشه ؟ همه از هنر فرار میکنن . از ذن گفتید از اقتصادبلوک شرق .بزرگترین اقتصادهای بلوک شرق بر پای کمونیزم بر پا شده بنا بر جمعیت زیاد این بلوک .
که روز به روز به اقتصاد غرب نزدیک تر و وابسته تر میشه .
گفتید ذنیستها منشا و نگاهی دینی ولی از جنس خودشان دارند و آن را ستودید . پس بگذارید هنرمندان (خوشنویسان) هم از جنس خودشان باشند تا جذاب و تحسین برانگیز بمانند نه بقول برخی سنتی و عقب مانده . من در خدمت شما هستم متین جان
از آشنایی با تجربیات شما نیز بسیار خوشحال میشم . هرطور مایلید . میتوانیم این بحث ها را از طریق ایمیل یا بهتر از آن از طریق تالار گفتمان در همین جا ادامه بدیم ت دیگر دوستان هم با ما همراه شوند . با سپاس .
متین نژاد @ شنبه 28 آذر 1388 - 13:43:09

ممنون از پاسختون. زدین به هدف.من کی گفتم باید مثل من فکر کنید؟ در پاسخهایتان لطفا بحث انحرافی ایجاد نکنید.در جمله بعدی آن هم پیش قضاوتی کردید. مراقب باشید.این بدور از ادب است و این کار را بارها کردید البته ناخواسته.شما استدلال نکردید بارها تاکید کرده اید من قبول ندارم و تحکم کردید این بحث کردن نمیشود.شما با کلمه عینک سعی کردید دین و مراتب پیامبری را محدودمعرفی کنید. در صورتیکه این بر عکس است. آن مراتب بالاتری دارد و هر چه بالاتر رود بهتر میتواند زشتی ها و خوبی ها را از زبان هنر بیان کند چون بیننده قوی تری است بارها گفته ام من به این نسبیت اشاره دارم. من به دین بعنوان رشد دهنده استناد میکنم نه چیز دیگر بحث و تاکید من بر روی مسیر رشد یابنده با مراقبه های دینی است. اینکه یک هنر مند چه افکار و منویاتی را منعکس کند روی آن هیچ موضعی ندارم که شما باز پیش قضاوتی نمودید. و من هم به خود بودن تاکید دارم و این خود بودن را از خود شناسی میدانم. اینکه مبنای بحث ماست. باز هم پیش داوری و اتهام؟ من به رشد بزرگان و دید وسیعشان استناد نمودم. بارها تکرار کردم
ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش.
ظاهرا شما مخالف رشد و مسیر رشد یابنده هنر مند هستید چون سریعا به نقش آموزشی و پرورشی بحث من اعتراض نمودید.
در خصوص انعکاس و تاثیر گذاری هم من به مقام تاثیر گذاری اهمیت میدهم ظاهرا این مقام برای شما مفهومی ندارد.چون به منشا این مقام بی اعتقادید. من زشتی ها را دیده ام و به عوامل بوجود آورنده آن اعتراض کردم. .
خود؟نقش؟ خودشان باشند؟نقش بازی نکنند؟ کدام خودشان؟ از کجا این خود سر چشمه میگیرد. اگر از منشا الهیت نباشد پس از کجا میخواهد خودش را بیابد . نقش خودش را؟ این نقش اگر از درون سر چشمه نگیرد دیگر خودش نیست . میشود آلت . اگر خوش را بیابد حرفی برای گفتن دارد و تاثیر گذار باشد شما با مبنای بی خدائی به چه چیز هائی میخواهید بها بدهید؟ آول آموزش و پرورش هست .باز هم تاکید میکنم من محدود نکردم شما اصرار به محدود کردن آن دارید . شما چون دینرا فقط معادل شرعیات و مراسم عزاداری و .. میدانید طبیعیست که برداشتهائی اینچنین میکنید. اساس آنکه شما حرفهای من را از بیخ متوجه نشدید از همین جاست چون شما را محدود به خودتان کرده اند و اسمش را آزاد بودن و خود بودن گذاشته اند.شما چون هیچ از طریقت و سلوک رشد از درون را تجربه نکرده اید منفجر شده اید چون دیگران همیشه به شما تحکم کرده اند و این که گناه من نیست. قدرت فکر و اندیشه انسان با مراقبات همواره بیشتر میشود و این به خود بودنشان می انجامد. تمامی آموزه های دینی هم به این امر کمک میکنند. شما چیزی را که نه تجربه کردید و در موردش اطلاعاتی ندارید را میکوبید سوالهای بسیاری از شما کردم. به هیچیک پاسخ ندادید.فقط نظراتتان را با تحکم عنوان کردید و عصباتی شدید. و باید راه زیادی را تجریه کنید . شما دین را منشا عقب ماندگی میخوانید (درپایان به این امر اشاره کرده اید)پس چرا حافظ بمناسبت آبشخوری که از قرآن داشت هنوز همانندی ندارد؟
صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
قرار نیست مطالبم را یک خط در میان بخوانید . این یک بحث تخصصی است و قرار هم نیست هنر جویان بواسطه تجربه کمشان وارد این بحث شوند و بعد هم از هنرفرار کنند. اما آموزش هنر جویان هم راه خودش را دارد.
من برای شما احترام قائل شدم و کاری که هیچکس نکرده و نخواهد کرد را انجام دادم . ثبت نام کردم و برای این موضوع وقت گذاشتم. اما شما دوست گرامی سوالهائی دارم اگر به آنها من جواب دادید با شما بحث را در هر جائی ادامه میدهم ولی اگر اینچنین برخورد نادرست و مغلطه آمیزی را ادامه دهید متاسفانه ادامه نخواهم داد آنهائی که شاهد این بحث بودند بسیار نتایج خوبی را بمن منعکس کردند و من بسیار خرسندم که خوانندگان محترم نتیجه گیریهای هوشمندانه ای داشته اند. لطفا دقیق و با استدلال مبتنی بر منطق جواب بدهید و از حاشیه بپرهیزید.

1-خدا قرآن و آخرین پیامبرش را قبول دارید یا نه؟توجه داشته باشید این تفتیش عقاید نیست.استناد میکنم به فرموده خودتان که عنوان نمودید به زندگی نگاه دینی ندارید. بهر حال دیدگاهی که در آن تثبیت شده اید میتواند به شناخت مبانی جهت ارائه مستندات کمک کند.
2- چرا از دین به عنوان یک عینک محدود کننده و موجب عقب ماندگی یاد کردید؟ به عبارتی این محدودیتها چیست که بر آن اسرار میکنید؟شفاف و صریح بیان نمائید.
3- بر چه اساسی آزادی هنر مند را گریز از خداجوئی و حرکت در این مسیر میدانید؟
؟من بارها تکرار کردم این بحث خاص است ولی شما دوباره با مطرح کردن فضای عام آن حرف خودتان را میزنید و پای مردم عامه و هنر جویان تازه کار و فرار آنها را سند میکنید.دلیلش را واضح بیان کنید
4- از ذن و مکاتب مرتبط چه میدانید؟
5-محدودیتهای گرایش به خداوند را در چه میبینید؟
6-چه بر داشتی از اینکه من به جنس خود بودن و شناخت آن
تاکید داشتم نمودید که در پایان بنده را نصیحت نمودیدکه بگذارم هنر مندان از جنس خودشان باشند.
7- چه راهی را برای خود شناسی و رشد درونی هنر مند قبول دارید و میپذیرید؟
8-در ابتدا عضوحضور از شما سوالی کرده بود در مورد استشمام بوی بهشت . جواب آن سوال را حتما بدهید.
9- هنر مند را منشا زیبائی دانستید . این زیبائی را دقیقا تعریف کنید و اینکه چگونه به این منشا بودن و مرجعیت میرسد؟
10-خوشنویسی را در چه سطحی تجربه کرده اید؟
11- قدرتهای معنوی و فکری افراد جامعه در هر بستری اعم از کمونیزم یا سرمایه داری را وابسته به سیستم موجود آن جوامع میدانید؟
12- ادعا نمودید به وجوه مشترک و اختلاف نظر ها صادقانه در مطالبتان اشاره کردید. من این را مبنا قرار میدهم که به بحثی که در خصوص حافظ نمودم و ارتباط اعتقادی بزرگان در زمانها ی مختلف را یا قبول ندارید یا به نفعتان نبوده در موردش نظر بدهید چون این سند عقبه ی بسیار مستحکمی را در اثبات مطالبم بدنبال دارد یا آن را با دلیل و منطق رد کنید.اگر قبول نداشتید با دلیل رد کنید و اگر قبول دارید بی کم و کاست وصریح اعلام نمائید.

شما با مطالبی تلاش در رد کردن اصولی که در باره آن مقاله ای دادم نمودید. و سوالات فوق در امتداد مستندات مبهم و مغالطه ای بود که صورت پذیرفت یعنی به تیترها بسنده کردید بدون آنکه به محتوبیات هر بخش توجه کنید غافل از اینکه هر پاراگرافی که به آن اشاره نمودم خود یک بحث مفصل و مجزا میطلبد.و شما براحتی از آن عبور میکردید.
بهمین دلیل بعضی از آن موارد را بصورت سوال مطرح کردم تا جلوی این مغالطه ی ( احتمالا غیر عمدی )را بگیرم
و بسیاری به این رفتار شما آگاهی پیدا کردند. ولی من برای روشن کردن بحث برای شما این سوالات را مطرح کردم تا بهتر بتوان شاهد یک بحث تحلیلی و منطقی باشیم.

فعلا به این سوالات پاسخی دقیق بدهید . چون همه چیز را با هم قاطی کردید و من مجبورم آنرا تفکیک کنم. باید با آرامش و دقیق تر مطالبتان را عنوان نمائید تا نتیجه بگیرید. اینها نمونه اش. نه آرامش دارید و نه تمرکز. آنوقت برای هنر مندان تعیین تکلیف میکنید ،آیا این آزادی را میخواهید . آنوقت ذن و عرفان را زیر سوال میبرید نه دینی اش را قبول دارید نه غیر دینی اش را.
چون در هر مباحثه ای وجود مبانی مشترک و یا لاقال شناخته شده در حیطه ی دانش طرفین ضروریست.در پایان تاکید میکنم چنانچه در مطالبتان همانطور که چندین بار مرتکب شدید لحن مودبانه را رعایت نکنید و پیش داوری را وسیله بحث خود قرار دهید و همچنین کلاسه بندی شده مطلبتان را ننویسید. پاسختتان را نخواهم داد. ما در اینجا یک بحث کلاسیک را دنبال میکنیم .نه چیز دیگر چون منجر به اتلاف وقت میشود.
بدخط @ شنبه 28 آذر 1388 - 15:40:59

سلام .
دوست عزیز دلایل ارتباط ساختگی ی ذاتی که در نظر خود درست کردید برای من بی مفهوم هست . تا اینجا هم شما فقط تکرار مکررات کردید . اشاره ی من به تناقض در صحبت های شما نه تنها بحث انحرافی نیست اتفاقآ بحث اصلی است . میگوئید مراقب باشید . مراقب چی ؟ شمان ظر مخالف نظر خودتون رو تحمل نمیکنی و نظر مخالف رو بی ادبی میدونی . پس جای ادامه ی بحثی باقی نمی مونه . هنر از دین جداست . چه شما خوشتان بیاید چه نیاید . من که قبول کردم مطلب شما درباره ی انعکاس ارزش های دینی و اخلاقی است . ولی شما هیچ یک از صحبتهای من رو قبول نکردید . دوست عزیز بدنبال امر به معروف و نهی از منکری یا بحث و تبادل نظر پیرامون ارتباط دین و هنر ؟
اگر اولی است که ما رو به خیر و شما رو به سلامت . ولی اگر نه
پس لطفآ از جانب من حرف نزن . این صحبت شما درباره ی مبنای بی خدایی LOL خیلی جالبه . خودتون میبرید و میدوزید .
این قابلیت رو هم در اثر تجربه ها و سختی های عرفانی تون بدست آوردید همونطور که از درون و بیرون مدنا آگاه شدید از درون من هم آگاه هستید نه ؟ شاید از درون و افکار دیگر کاربران هم آگاهید . شاید از ذهن و درون حافظ و سعدی هم .
چطور شما آزادید که هنر رو به هر نحو و اصراری که شده به دین بزور بچسبانید من نمیتونم دیدگاه مذهبی شما رو حتی به هنر به عینک تشبیه کنم ؟ در مثل مناقشه نیست آقا . دنبال بهانه اید ؟
اگر دنبال بهانه برای در رفتن از اثبات ارتباط ذاتی دین و هنر هستی که آن بحث دیگه ای هست .
اینکه نمیشه شما مطلبی بنویسی . اگر کسی نظر مخالفی داشت اون رو به بی ادبی و بحث انحرافی متهم کنی. درسته ؟ بزور دین رو به هنر بچسبونی بعد هرکه هر چه گفت با چماق توهین نکنید دین فلان است خوب است تنها راه کمال است دربرگیرنده ی همه چیز است هر که در خوشنویسی پیشرفت کرده مدیون دین است اگر هنر را به دین نچسبانیم آسمان به زمین میآید خوب نیست ولی اگر بچسبانیم خوب است و ثواب کرده ایم . دوست عزیز فرافکنی و جو ساز نکنید خواهشآ

1 - اتفاقآ داری تفتیش عقاید میکنی .
چه قبول داشته باشم چه نداشته باشم به شما ربطی نداره .
هنر از دین جداست . ارتباطی که شما میدی باعث میشه هر هنرمندی به پسند شما هر عمل خطایی بکنه دیگران از چشم دین ببینند و بگویند همون نگرش دینی که این هنرمند رو تربیت کرده باعثش هست . پس این نگرش و دفاع شما از ارتباط ذاتی ی این دو تنها دوستی خاله خرسه هست و بس .
من خدا باور هستم .به خدا و روز رستاخیز ایمان دارم . به تمامی مقدسات احترام میگذارم . برای شما متاسفم که برای پیشبرد بحث هنگامیکه دلایل خوب ندارید هنگامیکه توان دفاع از تفکرات پیش پا افتاده ی خود را نداری به این چیز ها متوسل میشی .

2 -چون دوست داشتم اینگونه تعریف کنم . ظاهرا مشکل شما با افرادی که نظر مخالف شما دارند ریشه ای تر هست . من دوست داشتم اینطور تشبیه کنم . اشکالش چیه ؟ دنبال بهانه ای آقا . شفاف و صریح هم گفتم . شما دوست داری چیز دیگه ای بشنوی مشکل شماست . تا اینجا که حرفی برای دفاع از نظرتون نداشتی . از کیسه ی خلیفه میبخشی . ارزشهای دینی و اخلاقی رو همه دانسته و مورد تائید هر انسان آزاده اندیشی هست . ولی متاسفانه شما نگاهی متحجرانه و متعصبانه داری .
3 - صحبت های من رو آنطور که هست بخونید . تفسیر کنید . نه آنطور که میپسندی . من همچین چیزی نگفتم شما کجا چنین نظری خوانده ای خدا میدونه ؟ کجا در مورد آزادی هنرمند و گریز از خداجویی حرفی زدم ؟ این حرکت شما خیلی زشته . فرافکنی میکنید . مشکل شما اینه که هر صحبتی مخالف نظر خودتون راجع بع ارتباط دین و هنر رو گریز از خدا میدونید و برچسب های مشابهی دارید که میچسبونید . که نهایتآ هیچ یک دلیل درستی برای اثبات صحبت شما نشده و نخواهد شد .
دقت کنید که مطالب موجود هست پس لطفآ بقول معروف در پی این نباشید که حرف در دهان دیگران بگذارید .
4 - هیچی نمیدونم . شما توضیح بده بفهمم .
5 - این که گفتید یعنی چی ؟ مگر میشه انسانی به خدا و آفریننده ی خود گرایش نداشته باشه ؟
6 - همان برداشتی که شما درک نکردی و حرف خودت رو تکرار کردی .
7 - لزومی برای تعیین شرح وظایف و پیچیدن نسخه و تعیین تکلیف برای هنرمندان آن هم از پشت عینک دینی نمیبینم و در آن جایگاه هم نیستم .
8 - بنظرم اون حرف اشتباه بود . نگاه خیلی ساده لوحانه به بهشت و تعریف از بهشت . مثل اینه که بگیم مگه ما خدا رو دیدیم که دربارش حرف بزنیم ؟ یا مگه ما جهنم رو دیدیم که از عذاب جهنم حرف بزنیم ؟ مگه ما هوا رو میبینیم که در موردش حرف بزنیم ؟ این حرف از شما که نگاه دینی به 360 درجه ی اطرافتون داری بعید بود .
9 - LOL . من کی هنرمند رو منشآ زیبایی دونستم ؟ منشآ زیبایی و همه چی خدا ست .
دوست عزیز صحبت من درباره ی عینک رو جدی تر دنبال کنید و اگر نیاز به عینک پزشکی دارید ( عینک فعلی ) رو برداشته از عینک پزشکی متناسب استفاده کنید .چون اکثر حرفام رو برعکس خوانده اید . این دقیقآ عین جمله ی من هست :
هنرمند بلندگوی تبلیغاتی نیست .هنرمند منعکس کننده ی زیبایی است . از این همه تناقض گویی و پیچوندن حرف دنبال چی هستید نمیدونم !!!
10 - بنده هنرجوی دوره ی ممتاز هستم .
11 - خیر . متاثر میدونم .
12 - خود گویی و خود خندی عجب مرد هنرمندی .
نکنه شعر و طب و نجوم و هندسه و ریاضی و ادبیات و ... هم ریشه در دین داره ؟ ارتباطات و انعکاس های مضامین مختلف و بهره بردن از آنها نیاز به سالها ی زیادی تلاش و زحمت داره .
به همین خاطر هم مشاهیر و اسطوره ها در مقایسه با گذر زمان همیشه کمیاب تر هستند .
که این استفاده از ارزش ها و تلفیق ها نیز دلیل بر یکی بودن آنها نیست .

اتفاقآ تا بحال به همه ی سوال های تیتر وار و نمادین شما جواب دادم . این شما هستید که از واقعیت جدایی دین از هنر فرار میکنید . اتهام میزنید و بنده رو بی ادب خطاب کردید . حرفهای من رو وارونه تحویل خودم میدی . به هیچ یک از پرسشهای بنده پاسخی ندادی . مسئله برای من کاملآ روشن هست .
سعی میکنی با استفاده از نام دین و مقدسات من رو محکوم کنی چون از نظر کلاسیک نظر خودت رو رده شده میبینی . پس دست به دامان چیز های دیگه شدی . درضمن شما از جانب خودت صحبت کن نه دیگران . من منتظر پاسخ شما نبوده و نیستم . مسئله برای من روشن شد . مهم دیگر هنرمندان و کاربران سایت هستند که ببینند من در رد نظر شما چه گفتم و
شما در تائید صحبت هایتان چه گفتید .
از اینکه تجربیات ارزشمند خودتون رو در این زمینه بیش از پیش در اختیار ما میگذارید بسیار سپاسگذارم .
متین نژاد @ شنبه 28 آذر 1388 - 16:43:28


همین یک مورد بر اثبات بحث التغاطی شما کافیست . اتفاقا شما هستید که جنجال به پا میکنید . من برای شما احترام قائل شدم. وقت گذاشتم تا درمورد نوع نگاه به این بحث سو تفاهمها را از میان بردارم و این امر را با زور مداری یکی دانستید. من برای این از شما سوالهای فوق را پرسیدم چون نتوانستم هضوم کنم چطور یک نفر خدا پرست باشد و منشا همه چیز راکه خداوند است و راه رسیدن به تعالی با دین راکه وسیله ی پیشنهادی خود کردگار است وسیله مناسبی برای زندگی نمیداند که هنر هم بخشی از آنست. همین را برای من روشن کنید چطور ممکن است.
جملات زیر عینا جملات شماست که کپی کردم:
شما خود به نا محدود بودن آدم اشاره کردید . هنرمند هم یک آدم هست . پس چرا هنر و هنرمند در محدوده میگذارید . شما همون دیدی که به دین دارید به هنر هم دارید .
سوال: آیا دین انسان را محدود میکند؟و بدنبال خدا که منشا هستی است چگونه انسان را محدود میکند؟

دیگر:
همانطور که پیشتر خدمت شما گفتم من به زندگی دیدگاه دینی ندارم ولی شما همه ی امور رو از پس عینک دین میبینید
چطور ممکن است خداپرست باشد اما دینرا از نگاه زندگیش حذف کند؟

دیگر:در فضایی که هنرمند آزادانه به نقش هنری خود پرداخته مفید تر بوده و آثار بدیع و بیاد ماندنی از خود بجا گذاشته یا در فضایی که هنرمند رو در فضایی بسته نگهداشتند و از او انتظاری بیش از یک هنرمند داشتند
سوال آیا بنظرتان فضای تفکر دینی انسانها را محدود و بسته میکند؟ توضیح آنکه اگر به سیاست گذاریهای دولت اعتراضاتی دارید و بحث من را به این مطلب متصل کرده اید من شدیدا اعتراض دارم.
من در مرور جوابیه های شمامتوجه نکته ای شدم که دور از ذهن نیست.
بنظرم شما دیدگاه من را با مسائل سیاسی و محدودیتهای موجود برای هنر مندان را در یک امتداد دیدید که باعث این مباحثه شده است. زیرا من حرف خیلی عجیب و غریب و جنجال بر انگیزی نزدم. چون شما هم اعتقاد دارید که خدا منشا تمام زیبائی هاست و خدا پرست هستید میگویم: از مسیر دین انسان به خالقش میچسبد و وقتی چسبید هر آنچه من و شما گفتیم بهترین شکلش را میگیرد جون هنر مند در آن مسیر در نقطه مناسبی قرار میگیرد و این یک امر نسبی است .منشا بودن -منشا نبودن- انعکاس بدیها - خوبیها- بیان -خود بودن - خود نبودنو... من که اصلا بحثم بر سر اینها نبوده و نیست.
متین نژاد @ شنبه 28 آذر 1388 - 17:06:31

جملات زیر نمونه هایی است از لحن نازیبا ، آمیخته با تمسخرو تهاجمی شما به کسی که برای شما اینقدر احترام قائل شد.


یکی به ما بگه اینجا چه خبره ؟
جناب متین نژاد شما متخصص دینی یا مدرس خوشنویسی ؟
درضمن جناب متین نژاد درمورد مدنا گفته بودید . هیچکس از درون دیگری آنگونه که شما گفتی خبر نداره . بهتره ما آدم ها جایگاه بنده و حقیر و ناچیز بودن خودمون رو بدونیم و بجای خدا حرف نزنیم .
اما در مورد قسمت دوم . متین جان بنده هنوز به اون مرحله از اخلاص و ایمان نرسیدم که بتونم از درون و واقعیت دیگران آنطور که شما با استناد به آن آیه گفتید مطلع باشم . خوش بحال شما که رسیدید
این قابلیت رو هم در اثر تجربه ها و سختی های عرفانی تون بدست آوردید همونطور که از درون و بیرون مدنا آگاه شدید از درون من هم آگاه هستید نه ؟ شاید از درون و افکار دیگر کاربران هم آگاهید . شاید از ذهن و درون حافظ و سعدی هم .
بدخط @ شنبه 28 آذر 1388 - 17:43:53

متین جان . صحبت از برداشتن سوء تفاهم ها میکنید پس ادامه میدم . دوست عزیز باز هم پاسخ سوالات شما رو میدم . ولی شما هنوز هیچ پاسخی در مورد تناقض های نظرات شما که بنده به اونها اشاره کردم نداشتی . هر چند بحث رو از ارتباط هنر و دین به یک مقوله یعنی فقط دین رسوندی و سعی داری با اشاره به سنگینی و بار بالای ارزشی ی دین . هنر رو زیر مجموعه قرار بدی و قبول نمیکنی این دو کاملآ از یکدیگر متفاوت هستند .
هر چند نقش هنرمند به عنوان رابط بین هنر و دین رو انکار کردی .
گویی اگر هنرمندی نبود مضامین مختلف دینی خود بخود از هنر سر در می آورد ولی با تمام این حرف ها و ضد ونقیض ها و بهانه جویی های شما از عامیانه حرف زدن بنده و غیره و غیره در پاسخ به شوال شما که آیا دین انسان را محدود میکند؟ میگویم
بــــــــــلی . دین انسان را محدود میکند .
( شما که حکم بر ارتداد و بی خدا بودن من دادی ولی ... ) از او اونجایی که شما مسلمونی و از قرآن و آخرین پیامبر یعنی حضرت محمد (ص) گفتی و پیروی اسلام هستی خدمتت عرض میکنم فرهنگ لغات عربی به فارسی رو باز کنی و معنی اسلام رو بخونی . و بدونی دیندار و مسلمون بودن یعنی تسلیم امر خدا شدن . یعنی محدود کردن امیال . یعنی محدود کردن نگاه . محدود کردن بیان . محدود کردن رفتار . محدود کردن خواسته ها .
و بدنبال آن بودن آنچنان انسان را محدود میکند که مانند حضرت علی ( ع ) سر در چاه برده و درد دل خود را آنجا بیان میکند . آنچنان محدود میکند که همسرش را شبانه مخفیانه دفن کند .
آنچنان محدود میکند که پسرش حسین ( ع ) رو آنچنان مظلومانه همراه بایارانش در کربلا به زیر سم اسب میکشند .
حال شما میگوئید دین انسان رامحدود نمیکند ؟ اگر محدود نمیکرد پس دیگر پاداش و اجر و ثواب در قبال زجر و سختی مفهومی نداشت . دوست عزیز متاسفانه شما هیچ یک از نظرات من رو منصفانه جواب ندادید . مطمئن باشید بنده اگر در پی آموختن نبودم با شما بحث نمیکردم و مانند دیگران راحت از مطلب شما میگذشتم و با شما وارد بحث نمیشدم .
پرسیدی : چطور ممکن است خداپرست باشد اما دینرا از نگاه زندگیش حذف کند؟
شما مطمئنید من به این صورت که شما گفتی هستم ؟
در نظر شما اگر شخصی به زندگی دیدگاه دینی نداشته باشه خدا پرست نیست ؟ من که پیشتر گفتم عزیز من هنوز به آن مرتبه از تقوا و کمال و بینشی که شما به استناد به آیه ی قرآن گفتی نرسیدم که بتونم از درون و واقعیت اعمال دیگران بدانم . این در نظر شما یعنی من کافرم ؟
سوال آیا بنظرتان فضای تفکر دینی انسانها را محدود و بسته میکند؟
بله . صد در صد . در فضای تفکر دینی افکارو اعمال زشت و ناپسند منع شده . در فضای تفکر دینی نباید دروغ گفت . نباید سوء ظن را گسترش داد . بلکه باید حسن ظن داشت . در فضای تفکر دینی هنرمند قادر به آمیختن هنر به ضد ارزش نیست .
در فضای تفکر دینی هنرمند باید متعهدانه عمل کند .

دوست عزیز برای آخرین بار فقط و فقط برای رفع سوء تفاهم خدمتت عرض میکنم که صحبت های من تنها پیرامون جدایی دین از هنر بود . نه چیز دیگری . ما باید واقعیت رو قبول کنیم . هر جند به مزاقمان خوش نیاید . مشکل شما اینه که وقتی من گفتم دین ازهنر جداست شما پنداشتی که من منکر تاثیرات این دو بر یکدیگرم . برای چندمین بار خدمت شما دوست عزیز عرض میکنم که مطلب شما رو بعنوان :
" انعکاس ارزش های دینی و اخلاقی در خوشنویسی " قبول دارم . و دین رو از هنر جدا میدونم . شما در مفهوم ART کمی بیشتر بیاندیش . خواهی دید که بسیاری از هنر ها با اصول دینی ی ما تفاوت بسیار دارد . زبونم مو در آورد از بس گفتم و شما بی جهت به خود گرفتی و ناراحت شدی .


بدخط @ شنبه 28 آذر 1388 - 17:54:08

LOL هنوز جوابم رو ندادم شما مطلب دیگه ای فرستادی .
متین جان ظاهرآ ادبیات عامیانه و رک گویی ی من شما رو خیلی ناراحت کرده .البته این جواب ها بسته به موضع گیری شما بوده من بهیچ وجه قصد ناراحت کردن شما رونداشتم .
حالا که ناراحت شدید در حضور همه ی دوستان از شما عذرخواهی میکنم . دلم نمیخواد اینطور فکر کنید . چون بعنوان یک بدخط برای شما بخصوص با سوابق هنری که دارید احترام قائلم . بحث اصلی من بخاطر اصل جدایی دین از هنر بود . همین . ولی باز هم میگم شما هنوز به پرسش های من پاسخ ندادی .
امیدوارم در ادامه بیشر از شما یاد بگیرم .
متین نژاد @ شنبه 28 آذر 1388 - 18:25:16

ولی بحث مقاله من در خصوص، خاص خوشنویسی و دین بود نه art با دنباله های آن . این دو در جائی از هم جدا میبینم.
اصلا دلیل نوشتن مقاله من این بود که دوستی به آداب المشق میر عماد استناد کرده بود و ارتباط اخلاق و خوشنویسی را عنوان نموده بود . من هم در تایید استدلالی آوردم.سر چشمه اخلاق را اسلام دانستم و پیامبر عظیم الشانش. این دیگر بحث نداشت
آداب المشق:بدانکه کاتب باید از ضفات ذمیمه احتراز نماید زیرا صفات ذمیمه در نفس علامت بی اعتدالی است و حاشا از نفس بی اعتدال کاری بر آید که در او اعتدال نباشد
که در جوابیه ها به آن اشاره نمودم شما هم توضیحاتی خواستید و عرض کردم این یک مقاله تحقیقی میطلبد و در پی چنین مقاله ای هستم اگر خدا کمک کند. و بارها به شعر ذات نایافته از هستی بخش در امتداد نصایح میر عماد بزرگ اشاره کردم که عینا در بالا نیز آن مطلب را نوشته ام.
دیگرآنکه شما بحث جداگانه ای در ارتباط با تعاریف کلی هنر مطرح میکردید و من فقط به حیطه خوشنویسی منظور داشته ام. حالا اگر جائی به هنر کلا اشاره کرده ام یک بحث انحرافی پیش میاورده که این از نظر من جایش اینجا نبوده. من متوجه حرفهای شما شده ام ولی ظاهرا نتوانسته ام این دو را برایتان تفکیک کنم. و شما براحتی اصل بحث را که مسلم است را زیر سوال برده اید.
دیگر آنکه من محدودیت در رشد منظورم بود آنهم در خوشنویس و به محدودیتهایی که شما فرمودید آگاهم. زبان بنده هم مو در آورد آنقدر گفتم من به مسیر رشد خوشنویس کار دارم آنوقت هر چه میخواهد بگوید بگوید. بله در مفهوم art این حرف جای محکمی ندارد و خیلی چیز ها با ارزشهای اخلاقی هم میتواند متضاد باشد ولی این به خوشنویسی و نقطه هدف که تعادل بود ربطی ندارد .
بدخط @ شنبه 28 آذر 1388 - 20:32:56

شما خوشنویسی رو هنر نمیدانید ؟
بنده خوشنویسی را هنر میدانم . در مورد تاثیرات مثبت و منفی این دو بر یکدیگر هم بحثی ندارم . همانطور که عرض کردم و نمونه آوردم راجع به تعداد بیشماری از خوشنویسان نوجوان که بسیار خوب خوشنویسی میکنند و هیچ از آداب المشق میرعماد نمیدانند . ظاهرآ این مطلب شما در مورد مسیر پیشرفت خوشنویسی فراگیر نیست و تنها منحصر به مراحل خاصی است که مورد نظر شماست میباشد .
ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش .
هیچوقت . ولی این چه ربطی به موضوع مورد بحث ما دارد ؟
وجود خوشنویس تنها کافی است برای خوشنویسی . خوشنویس به عنوان یک مخلوق ؛ هستی ی خود را از هستی بخش گرفته . پس توانایی آفرینش اثر هنری را دارد .
و ظاهرآ شما از آداب المشق میرعماد سوء برداشت دارید .
و اما در مورد آثار هنری بسیار زیبا و شگفت انگیز . شما معتقد هستید تمامی خوشنویسانی که آثار هنری بزرگ آفریده اند همه اشاره ها و حالات خود را از دین گرفته اند ؟
" مسیر رشد خوشنویس را موازی با دینداری ی او دانستید "
بنده مخالفم . بسیاری ازخوشنویسان هستند که اینگونه نیستند . شما نمیتوانید بطور علمی و مستدل ثابت کنید در ذهن افراد چه میگذرد . اتفاقآ علاقمندم در مورد مسیر رشد خوشنویس بیشتر بگوئیم . نظر شما درباره ی آنچه بنده درباره ی وجود خوشنویسان نوجوان وحتی خردسال گفتم چیست ؟
به هیچ یک در مورد آداب المشق میرعماد چیزی نگفتند ولی ایشان برخلاف سن کم و نا پختگی خوشنویسان قابلی هستند . عده ای نیز چنین اعتقادی را درباره دیگر هنرها از جمله موسیقی و ... دارند و دائم بر عرفانی بودن و لزوم سیر و سلوک برای پیشرفت میگویند که آن هم بهمین ترتیب رد شده . باز هم تکرار میکنم بنده در مورد ایده آل های شما صحبت نمبکنم . درباره واقعیت خوشنویسی صحبت میکنم . و خوشنویسی را هنر میدانم .
متین نژاد @ شنبه 28 آذر 1388 - 22:34:29

نمیخواهم حرفی بزنم که موجودیت افراد رازیر سوال ببرم اما مجبورم اشاراتی بکنم
من خوشنویسی را هنر میدانم و رویش هم یک بحث تطبیقی دارم. اما داستان مفصلی است و میبایست با یک روش اصل موضوعی روی این بحث اومد. بمن هم خیلی حرفارو سالهای 61 یا 62 میزدن و من در مورد خوشنویسی مواضعی مثل شما داشتم اما بمن میگفتند زمان میخواهد بمن هم خیلی بر میخورد . خوب منم آن موقع 17 سال داشتم هر چند که مدرس انجمن هم بودم. اما الان میگیرم زمان چکار میکند. نه آنهائی که رد میکنند فقط به بحثهای عقلانی مجبورند بسنه کنند بگذار رد کنند. بجائی بر نمیخورد. عرفان در معنی یعنی آگاهی و هنر هائی که آبستره محض هستند متصل به یک جریان درونی هستند و ماجرا از جائی شروع میود که تکنیک ها باتمام میرسند.بحث سیر و سلوک در نظر عوام خیلی با آنچه که در ذات این مسیر نهفته است متفاوت است . و آن یک بحث گام بگام است . منشا آگاهی توجه است و بحث از همین توجه آغاز میگردد ومکاتب مختلف در این گذر بوجود میایند. هنر های دیگر با امواج صوتی ، امواج رنگها و... سرو کار دارند هر چند در حیطه رنگ هم آبستره هست اما اینجا بحث تکنیک و تبحر یک طرف و نیمه اول آنست.هنر بودنش مربوط به وجه دیگری میشود که بحث راجع به آن معنی ندارد یعنی حیطه بحث کردن برایش کوچک است مسئله ادراک است . میشود به مخاطبان گفت شما ادراک نمیکبید؟نمیشود ولی میتوان گفت هر کس بتماشائی وارد این مقوله میشود و بس . هر کس جایگاه خودش را میابد نکنه اینجاست. زیاد هم در این وادی نباید در پی نفی و یا اثبات دیگران بود ولی متاسفانه این حرکت بسیار رواج دارد بهمین دلیل من میخواستم در مقاله ام در کنار بحث اخلاق نم نم به مذموم شمردن تکریم یا تکفیر دیگران برسم و اینکه عده ای راه میافتند و یک نفر را اسطوره میکنند یا عده ای دیگر لعن و نفرین هر دو حرکتی غیر فرهنگی و غیر اخلاقی و بنوعی نا پخته میکنند که برای فضای خوشنویسی سم است . خوب این هم منشاتی دارد بماند. بحث ربط بعضی از مطالبی که شما به بی ربطی خواندینش را اسرار ندارم بکسی ثابت کنم چون نمیشود با یک جمله و یا یک مقاله گفت این مسئله را بمرور اگر در فضای محض خوشنویسی حرکت کنید ربطش را لمس خواهید کرد. از حوصله مقاله نویسی خارج است یک کتاب میشود. که در فصلهای مختلف میبایستی پیشنیاز ها پشت هم و دقیق به بحث گذاشته و نتایج در انتها جمع بندی شود.تمام مسائلی که گفتم بهم مرتبط و در انتها درشکل گرفتن هنرهای آبستره مثل خوشنویسی نقش دارند.شما اول میبایست در خوشنویسی مرحله تعلیم را به جای بسیار خوبی برسانید و روی طراحی حروف خیلی توقف کنید میبینید که تعادل درونی شما که بمرور عوض میشود در گذر زمان نظر شما در خصوص آن طراحی ها هم عوض میشود گاهی نفی و گاهی همانها را تصدیق میکنید. در این گذر بدنبال چه هستیم را باید جویا باشید . ارتباطش را با تعادل درون در میابید.روی نوشته هایم مکث کنید. شما باید زمان را در این مسیر تجربه کنید همانطور که من کردم و من هم سوال شما را داشتم و مثل شما در مورد خوشنویسیان جوان نظر میدادم.
بدخط @ يكشنبه 29 آذر 1388 - 01:13:37

پی گیری و درخواست مکرر بنده برای جوابگویی شما سرانجام به این مرحله رسید که من رو دعوت به انتظار و گذر زمان میکنید .
حال به شما عرض میکنم این مسئله تنها مختص نوجوان ها نیست .بسیارند افرادی که در سنین بالا اقدام به فراگیری و تمرین خوشنویسی میکنند و در مدت زمان کوتاهی به مرحله ی ممتاز میرسند . وقتی از آنها میپرسیم چرا این قدر دیر ؟ میگویند گرفتار روزمره گی های زندگی و مشکلات آن بودیم . بارزترین چیزی که اینجا به ذهن میرسد نقش استعداد و ذوق خدا دای است . این واقعیت که بسیاری از هنرمندان در بازه ی زمانی کوتاهی به پیشرفت میرسند نشان دهنده ی چیست ؟ میخوام به شما عرض کنم آن چیزی که شما در پی آن هستید و تنها از یک زاویه به آن مینگرید از قبل با ذات و سرشت هنرمند گره خورده .
مثل همه ی نعمتهایی که خدا به ما عطا فرموده . اینکه ما از این نعمت ها چگونه و در چه راهی استفاده میکنیم بحث مفصلی است ولی نکته ی مورد نظر بنده هست لطف خداوند است به هنرمند .شما بعنوان یک خوشنویس بهتر از هر کسی میدانید که اگر کسی به اصطلاح استعداد و ذوق نداشته باشد و خدا این لطف رو به او نکرده باشد خوشنویس نخواهد شد . حتی گر سی سال تمرین کند و در پی اجرای آداب المشق میر عماد باشد . بیت معروف داند آنکس که آشنای دلست که صفای خط از صفای دلست نیز اشاره بهمین دارد . بسیارند خوشنویسانی که از نظر اخلاقی به ارزش ها پایبند نیستند . نگاهی به اوضاع و احوال کنونی انجمن بیاندازید تا بهتر متوجه شوید . بسیاری از افراد لقب استاد را یدک میکشند ولی رفتار و اعمال پسندیده ای ندارند و استادی آنها تنها در زیبا نوشتن واژه هاست . انعکاس ارزش های دینی و اخلاقی در خوشنویسی هیچ ارتباطی با مسیر پیشرفت خوشنویسی ندارد .یک خوشنویس همانگونه که میتواند بهترین متون را خوشنویسی کند میتواند بدترین واژه ها را نیز خوشنویسی کند . طوری که همگان تحسین کنند . خدمتتون عرض میکنم که تا کنون هر چه پیش رفتیم صحبت های شما نه تنها در راستای اثبات این ارتباط مفید نبوده بلکه آن را کمرنگ تر و ضعبف تر کرده . پس به ناچار از ادامه ی بحث با شما در این رابطه معذورم . با سپاس .
بهداد @ يكشنبه 29 آذر 1388 - 01:18:45

دوستان هر وقت جنگ و جدل هاتون تموم شد بگید ما یک سری به سایت بزنیم . در زمان مدیریت کنیم و فرصت ها رو از دست ندیم . بجای این همه جدل اگه یک صفحه سیاه مشق بنویسیم بیشتر به هدف میرسیم . آقایون پیشنهاد میکنم اگه با هم بحث دارید بیایید یک بیت یا غزل واحد انتخاب کنید و همه از اون بیت یا غزل جلیپا یا سیاه مشق یا قطعه یا کتابت ارائه کنید بعد همه قضاوت کنیم بیبنیم چند مرده حلاجیم .اون وقت ضعف ها معلوم میشه و میفهمیم کی توی تئوری پردازی قویه کی خطش قوی تره کی فقط حرف و ادعاست کی هم سوادهنریش بالاست هم قدرت اجرا و کی تو هیچ کدوم و .............................. البته به شرطی که ضعف های دیگران رو اگراندیسمان نکنیم و در وهله اول نقایص خودمون رو جبران کنیم .
هر کی این پیشنهاد رو قبول داره بسم الله
بدخط @ يكشنبه 29 آذر 1388 - 12:56:13

بی خط جان بحث ما درباره ی چیز دیگری بوده .ظاهرآ شما اشتباه برداشت کردید . بحث بر سر ارتباط خوشنویسی و دین هست نه اینکه چه کسی خوشنویس بهتری است .
جناب متین نژاد یکی از هنرمندان موفق با توجه به سوابق و تجربیات هنری ایشان بهتر از بنده خوشنویسی میکنند .
نورور @ يكشنبه 29 آذر 1388 - 19:52:54

هیچ هنر و هنرمندی را نمیتوان نقطه برتری فرض کرد.
نمیتوان به این جمله بسنده کرد که میر علی یا میر عماد ویا .. خوشنویسی است که خطش مقیاس وملاک قرار دارد.
به نظر من خوشنویسی هنری است که چون هیچکس آن را به کمال اجرا نکرده است و مدام در تغییر و زیبا اجرا شدن بوده و درک درستی از آن نمیتوان به علت نبود مقیاس داشته باشیم هر فردی با برداشتی شخصی در این مسیر طی طریق خواهد کرد.
بنده در یادداشتی بوی بهشت را از شنیدن صدای تاری از استادی نقل کردم که دوستان در اشتباهی فاحش حرف بنده را بر این فرض کردند که حقیر صدای آن خواننده و حرکاتش را تائید کردم از شنیدن این خبر خنده دار متعجب شدم البته میشود بوی بهشت را از لابلای اشعار بزرگانی چون سعدی و حافظ و مولانا حس کرد.
با دوست کنج فقر بهشت است و بوستان بی دوست خاک بر سر گنج و توانگری
از این ابیات در ادبیات ما کم نیست .
به عقیده من تمامی هنرها با هم در ارتباط هستند .چنانکه در ادبیات شعرای قدیم به علومی چون هئیت و طب و فقه و ... احاطه داشتند ولی این دلیلی بر متقی بودن افراد نبوده ونیست
دوستان عزیز :مغلطه کردن عیبی است که اکثرما نادانسته و ناآگاهانه دچار آن هستیم.
هنر همیشه خدماتی شایان به دین کرده و دین همیشه زینت بخش هنر هنرمندان بوده .خوشنویسی را میتوان از هنرهایی شناخت که همیشه در خدمت دین بوده به علل آن و بازشناختی آن کاری نداریم.
مبدعان و واضعان ابتدائی این هنر انسانهائی هستند که دیندار و انسانهائی وارسته بوده اند اما این دلیلی نمیشود چون همه آنها دیندار بودند حتما باید هنرجویان این هنر همزمان با یادگیری این هنر باید در لباس شرع باشند و شروع به خلوص نیت و عرفان و ... بیاورند چه اینکه اینهایی که اسم بردم نیت غائی هر هنری میتوان باشند اما نمیشود بعنوان دلیلی محکمه پسند به آن استناد کرد.
دیده ایم که شخصی ژاپنی از انجمن خوشنویسان مدرک ممتاز گرفت با ملاحت مینوشت و همان مثالی که در مورد خوشنویس وهابی زدم که ما اورا کافرمیدانیم ولی ایشان در کمال زیبایی قرآن مینویسد و به هیچ چیزی جز نوشتن کاری ندارد . شاهد آن بودم که شاگرد استادی ثلث نویس که شهره آفاق هستند با دیدن این خط آرزو داشتند شاگردی این شخص را بکنند .هنر فراتر از مقیاسهای بیرونی ماست
خداوند مقیاس را عمل افراد قرار داده است بروید کمی قرآن بخوانید میفهمید چه عرض میکنم
بجای بحثهایی که نتیجه ای جز دوری باطل نیست نکنید .هر کسی بخواهد تفحصی در این مورد بکند که دین چیست یا هنر چه رابطه ای دارد دچار گمراهی میشود چون در این دو مورد بزرگان این دو هنر با احتیاط وارد میشوند و از بحث در این موارد پرهیز میکنند .
طی این مرحله بی همرهی خضر نکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی
باقی اطاله کلام است.
نورور
متین نژاد @ يكشنبه 29 آذر 1388 - 20:06:30

جناب نور ور فرمایشات شما را کاملا قبول دارم . موضوع شرط دینداری برای خوشنویسی نبوده . بحث اخلاق بوده فقط آدرسی دادیم به مرجعیت اخلاق که حضرت ختمی مرتبت بوده در بستر دین . هزار حرف از این مطلب برداشت کردند غیر از همین دو جمله.!!!!! منظور حقیر ادمه و نتایج این مراقبت اخلاقی بوده که با داشتن صفات عالیه انسان میتواند به حسن تعادل نیز برسد که صد البته مقام صفا و شان همانطور که مورد اتفاق نظر همگان بوده میسر گردد. بنده آدرس نقطه اوج را دادم. همین و بس
بدخط @ چهارشنبه 16 دي 1388 - 08:25:50

سلام .
جناب متین نژاد احوال شما ؟ امیدوارم خوش و خرم باشید .
از این لینک دیدن فرمائید . یکی دیگر از خوشنویسان جوان که در طی مدت زمان کوتاهی ممتاز گرفتند و هم اکنون هنرجوی فوق ممتاز هستند .
سایت هنرمند گرامی جناب عزیزی .
http://www.azizihonar.com/fa/index.php?newsid=305
گودرزی @ جمعه 28 اسفند 1388 - 13:43:17

اوووه چه یکه تازی می کند این بدخط
حسن زاده @ شنبه 29 اسفند 1388 - 07:52:06

در یک کلام خوشنویسی میتواند به دین آرایش دهد منظورم ظاهر نوشته ها و کتب های دینی و مذهبی یست ارتباطش فقط همین است
متین نژاد @ شنبه 29 اسفند 1388 - 16:19:34

بهتر بود میفرمودید که این ارتباط را تا همین حد درک نمودید نه آنکه حدود ادراک شخصیتان را مرجعیت ببخشید.
داستان دین نه فقط همین لباس زیباست و ... بلکه بحث ارتقای همه جوانبی است که ما انسانش مینامیم و در نهایت تکامل . که در این گذر خوشنویسی هم بهره ای میبرد و الخ..... مشرب هنری متکی به درون که آبسنره محض است کجا ست؟تا بخواهد به آرایش و ظواهر و ...... بپردازد ؟ بله برای کسی که خوشنویسی را صرفا تقلید طراحی حروف بداند و در نهاین تبحر در اجرای آن ، شاید، اما بحث ما این نبوده است.
حسن زاده @ شنبه 29 اسفند 1388 - 18:03:48

جناب متین منظورم را در یک کلام و کلی عرض کردم و الا خوشنویسی هیچ ارتباطی با دین ندارد الا اونکه من عرض کردم و ببخشید این بحثهای غیر هنری را نمیدانم چرا در سایت قرار میدهند چون لزومی ندارد و اگر دارد پاسخش را به عهده اساتید بزرگوار و علما بگذارند
متین نژاد @ يكشنبه 8 فروردين 1389 - 13:42:35

من هم همین را عرض کردم که شما اگر ارتباطی ندیدید دلیل بر مرجعیت خود ندانید. شما ندیدید . دلیل نمیشود . در ضمن بحث هنری یعنی چه؟ قبل از هنر فرهنگ است . و عامل خوشنویسی، خوشنویس. و متعالیان در هنر و هر وجه دیگری که از انسان مشتق میشود .بی برو برگشت مسیری در امتداد تکامل، با خمیر مایه آرامش و تمرکز که ریشه در رفتارهاو تعالیم دینی دارد. همیشه در طول تاریخ این ارتباط اثبات گشته. من یک نکته را متذکر شوم :
بعضی دوستان این ارتباط را خیلی سطحی مینگرند چرا که دین را جز اندکی انجام آداب مذهبی نمیدانند. به عبارتی از منظر دیگر باید گفت افرادی که دراین مسیر در انجام دستورات دینی که چیزی جز اخلاق نیست بشدت مراقبت میکنند از درون چنان رشدی میکنند که از سر آمدان میگردند . کافیست نگاهی به نخبگان گذشته و پدید آورندگان حقیقی نه مقلدان ماشینی بیندازیم. البته میشود گفت ارتباط دین وخوشنویس ودر امتدادٍ آن خوشنویسی به عنوان یک فعل که فردی با توانائی های آسمانی به وادی هنر قدم گذاشته . اصلا در مورد آموزش متعارف خوشنویسی یا افرادی که نویسنده هستند حرفی نمیزنم. و ازیک امر ماشینی صحبت نمیکنیم. علاقمندان به تحقیق در هنر های عرفانی را ارجاع میدهم به کتابهائی از قبیل ذن در گل آرائی . ذن در هنر های رزمی و ... در بلوک شرق و در عرفان لائیک هم این ارتباط قرنها اثبات شده و هنوز هم از طریق رسیدن به تعالی فردی به ایجاد آثاری بدیع دست زده اند. اصل هنر از درون است
به عبارتی انعکاس درون است.حال کاربردی هم شده مورد بحث من نبوده و نیست. کسانی هم که یه این اصل توجه نکنند ممکن است خوشنویس شوند و با سیاست بازی مشهور هم شوند اما به ماندگاری بزرگانی چون میرزا غلامرضا اصفهانی و ... نخواهند رسید . این افراد هیچگاه مثال نقضی برای مقاله من نخواهند بود. تمامی بزرگان از طریق آرامش و تمرکز و بنوعی مدیتیشن که نوعی در فاز خود عبادت محسوب میشود به مقامی رسیده اند و در لحظاتی قادر به ثبت تراوشات درونی خود شده اند که در نهایتٍ زلالی قرار گرفته اند . این حالت در مراقبات دینی بطور کاملا محسوس و متفاوت تجربه میشود. در نوشتن خوشنویسٍ حقیقی در اوج آرامش و با تکرار و داشتن ریتمی مشخص به یک حالت بالا تر میرسد . معنایِ محض این حالت در هر یک از مراقبات دینی بشدت محسوس و قابل درک است. مخصوصا نماز.
متین نژاد @ يكشنبه 8 فروردين 1389 - 14:09:56

مطلب قابل تامل آنکه اگر موضوعی مطرح و مورد مباحثه یا نقد یا نظر قرار گیرد می بایست در چارچوب اصول مذاکره و منطبق بر منطق باشد. برای رد یا اثباط مطلبی باید دلیل و برهان ارائه گردد . و از پرداختن به منطق شخصی و غیر موجه و سلیقه ای خود داری گردد. فراموش نشود که اصول منطق مبتنی بر وجود است نه عدم. یعنی ندیدم ، نمیبینم،احساس نمیکنم، و از این قبیل مستندات غیر قابل استناد و مردود است.
بدخط @ يكشنبه 8 فروردين 1389 - 15:33:54

سلام
برخی اوقات مطلبی در جایی منتشر میشود که هدف خاصی را دنبال میکند
مثلآ آموزش و آموختن یا تبادل نظر . بعضی وقت ها هم نه . مطلبی منتشر میشود صرفآ برای این که بقول معروف " حالا ما هم یه چیزی گفته باشیم "

از دیدگاه تبلیغاتی و ورق سیاه کردن یا در دنیای نت صفحه پر کردن ، نگاه به مباحث و ادامه ی آنها از نظر کلاسیک و علمی کاملآ رد شده . به این مفهوم که افراد بازدید کننده حتی بدون خواندن مطلب به تعریف و تمجید یا رد و مخالفت میپردازند .
حال اگر کسی آمد و مطلب را نقد کرد یا خواستار ادامه ی بحث پیرامون آن شد یعنی مطلب را خوانده مرور کرده برای نویسنده ارزش قائل شده و آن را قابل بررسی و تبادل نظر دانسته . بخصوص در زمینه ی هنر . آن هم خوشنویسی . که متاسفانه مظلوم واقع شده .
بنابراین با نگاه بر ادامه ی نظرات و بحث ها میتوان دریافت که هدف اصلی منتشر کننده چه بوده . که در بالا اشاره شد .
اگر ما مطلبی را بسیار سطحی با کمک کلیشه ها و با پیش فرض ساده لوحی و بی سوادی ی مخاطب عنوان کنیم نباید انتظار نتیجه ی مطلوبی داشته باشیم . چون اگر مطلب بطور جدی و علمی مورد بررسی و تجزیه تحلیل قرار گرفت عیار آن مشخص خواهد شد .
جناب متین نژاد مطمئنآ هنرمندی که دارای روحی پاک و اخلاقی پسندیده و نیکوست موفق تر و پسندیده تر هست . کمک گرفتن از دین برای پیشرفت و تعالی ی هنر یا برعکس کمک گرفتن از هنر برای ابراز آموزه های دینی شدنی و ممکن هست . همانطور که بسیاری در این راه قدم نهاده اند و الگو های خوبی درست کردند . در نگاه علمی ، عمیق تر ارتباط برای هر چیزی امکان پذیر است . هر چیزی .ولی ذات و سرشت عناصر با یکدیگر تفاوت دارند . ما میتوانیم با کنار هم قرار دادن عناصر مختلف اصطلاحآ آلیاژی مستحکم تر و بهتر بسازیم .
مطلب شما بعنوان " انعکاس آموزه های دینی در هنر خوشنویسی " کاملآ درست هست .
حال اگر از دید علمی و کلاسیک بنگریم میبینیم که هنر مقوله ای جدا از دین
بوده و هست و خواهد بود .
یک مثال بسیار ساده ، خطوط و نقاشی های انسان غار نشین است .

خواهش میکنم به عرض من توجه کنید که جدایی عناصر دلیل بر عدم پیوند آنها نیست .




متین نژاد @ دوشنبه 9 فروردين 1389 - 02:25:03

متوجه هستم جناب بد خط . از حسن نظر و همکاری جنابعالی بسیار ممنون و متشکرم. من از مباحثات در این زمینه استقبال میکنم. چرا که نبود این مباحثات موجب وارد شدن لطمات بسیاری به خوشنویسی شده است و وضع همین است که میبینید. . عنوان پیشنهادی شما را میپسندم. البته متوجه منظور شما از مطالب پاراگراف پنجم نشدم. (اگر ما مطلبی را بسیار سطحی با کمک کلیشه ها و با پیش فرض ساده لوحی و بی سوادی ی مخاطب ......)
عنوان پیشنهادی شما مقصود من را واضح تر بیان میکند .
اما در ادامه این بحث میبایست گفت من به وجهی خاص از این مقوله اشاره دارم که بحث ارتباط به هر عنوانی قابل استنباط میباشد. در ارتباط ،تاثیر گذاری یک وجهش است. وجه دیگر میتواند فصل مشترک یا حتی تشابه باشد. وجه دیگر داشتن هدف مشترک و ... همه اینها میتوانند بیانگر ارتباط باشند. مثلا ارتباط ریاضیات و هنر. ارتباط فرهنگ و هنر.... در هر یک از عناوین فوق چنانچه فصل مشترک یا تاثیر گذاری خاص یا هدف مشترک و.. را ببینیم میتوانیم در یک عنوان کلی به عنوان ارتباط از آن یاد کنیم.
من در مقاله ارائه شده به نکاتی اشاره کردم، و در راس آن هم مسیری را . در ابتدای کار این ارتباط نا ملموس بنظر میرسید اما وقتی به مفاهیم عملی میرسیم و به مراقبات نزدیک تر میشویم
فصل مشترک ها یا تاثیر متقابل یا هر چیز جدید دیگر!را بیشتر در میابیم که شما هم بخوبی به آنها اشاره فرمودید.
در امتداد این بحث به روشی خاص میتوان به شکلی هنر بودن خوشنویسی را اثبات نمود. که در فضای تعریف شده ای مطرح میشود. و بر روی آن تاکید هم دارم.
اما یک نکته را متوجه نشدم. لطفا پاسخ دهید. چون برایم سوال شده است. من کجا این دو را یکی گرفتم؟ من که گفتم ارتباط این دو . شما بر اساس کدام جمله من پاسخ دادید و متذکر شدید که:
"حال اگر از دید علمی و کلاسیک بنگریم میبینیم که هنر مقوله ای جدا از دین بوده و هست و خواهد بود . "
من فقط به آبشخور مسیر تکاملی هنرمند اشاره ای کردم و دلایلی آوردم و ....
(چون در بعضی جملات شما پاسخ هائی را میبینم که من در آن مورد ادعائی نداشته ام و اصلا مورد نظر من نبوده است. احتمالا برداشتها این مسئله را بوجود آورده است.)
اساسا ادیان مجموعه آموزه هائی هستند برای تکامل و زندگی بهتر. حال یکی الهی است و دیگری غیر الهی ولی در نقاطی فصل مشترکاتی دارند . به همین دلیل من در چند جا به عرفان لائیک ،مخصوصا اشاره کردم.در خصوص اشاره شما به نقاشی های دوران غار نشینی من هم بارها خواستم به این مثال استناد کنم اما فکر کردم که ممکن است بحث را کمی پیچیده کند و از منظور دور تر برویم. اما اشاره شما کمکم کرد تا این ارتباط را بهتر باز کنم.
قبل از ارائه یک اثر ، پدید آورنده مراحلی را میگذراند. مثلا در مورد انسانهای غار نشین . آن انسان در تنهائی و ترس و وحشت و شادی خود مراحلی را گذرانده است تا به شفافیت رسیده و در نتیجه با یک نقاشی توانسته است با ما که هزاران سال با او فاصله داریم ارتباط بر قرار کند. یک تحلیل درونی. خالص شدن در
یک فضای محض. و این فضای محض است که قابلیت ارتباط بین قرنها را برقرار میکند. این استخلاص نتیجه یک رفتار روحی است. چیزی که در فطرت انسانهاست. بهتر بگویم یک قابلیت معنوی است. هر چند آن موقع دینی به این شکل که ما از آن حرف میزنیم نبوده . اما فطرت انسانی که (بستر رفتارهای دینی)بوده. آن جریانی که از آن حرف میزنیم وجود داشته. این رفتار در ذات خود بر خواسته از فطرت انسانی اوست. و قابلیت روحانی او بوده که مراحلی را طی کرده تا به زایش رسیده است. او هم بنوعی در دنیای متمرکز و آرامش خود سیر کرده تا چیزی را منعکس کرده است.
بعدها این مقوله در دستورات تربیتی و دینی ومرتبط با دیگر آموزه ها قرار گرفته است. (در قرآن کریم و در سوره مزمل خداوند پیامبر ش را به خواندن قرآن در آرامش و تمرکز دعوت میکند)اما آن موقع بدلیل فطری بودن عملا این اتفاق افتاده است. من روی اسم خاص بحث نمیکنم بلکه به یک محتوا اشاره میکنم. محتوائی که در طول تاریخ با اسامی مختلف از آن یاد میشود ولی در ذات خود یکی هستند .این تشابه رفتار را یک ارتباط دانستم. چون عینا الگوی برداری میشود و کار هم میکند. ارشمیدس هم در شرایط مشابه از حمام دوید و فریاد زد یافتم یافتم. یک تشابه . نیوتن ده سال در تنهائی بدلیل بیماری فهمید چرا سیب بر زمین میافتد. در صورتی که همه میدانستند سیب بر زمین میافتد. نتیجه آرامش و تمرکز .در قرآن این آرامش به عنوان هدیه ای به خاصان از جانب خداوند بنام سکینه دل یاد میشودکه پاداش مراقبه سخت در اخلاق است. من این تشابه و تشابه کاربری را ارتباط تعبیر کردم. . من در مقاله ام در نقطه انتهائی به راس این ماجرا مرجعیت دادم همین.
امیدوارم توانسته باشم که منظورم را بیان کنم.

در نهایت از همکاری شما در ادامه دادن بحث و ارائه عنوان پیشنهادی شما بسیار ممنون و سپاسگزارم .
بدخط @ دوشنبه 9 فروردين 1389 - 21:26:15

سلام .
جناب متین نژاد در مقدمه ی مقاله ، شما این دو را لازم و ملزوم یکدیگر یا به عبارتی پیش نیاز رسیدن به تعالی هنری را در سلوک معنوی دانسته اید که به نحوی یکی دانستن این دو است .
در صورتیکه این پیش فرض در ذهن شما است و طبق فرمایش شما این استدلال دلیل بر مرجعیت شما نیست .که توصیف این پدیده در اینجا ارتباطی از روی جبر است نه به ذات یا اختیار .
البته فرمایش شما از دیدگاه سنتی و طبق ذهنیت قدیمی بخصوص درباره ی ارتباط شاگرد و استاد بیشتر به چشم میخورد همانگونه که در عهد قدیم اساتید نه تنها در زمینه ی هنر برای هنرجوی خود الگو بودند بلکه برای زندگی و راه و رسم رفتاری و روحی نیز الگو بودند . بخصوص در فرهنگ ما .
که اگر از این منظر بنگریم مطلب شما محدود خواهد شد .
در ادامه و تشریح نظر خود تعریفی از این ارتباط بیان کردید ،
این ذهنیت ایجاد میشود که شما با بیان این مقدمه سعی در کنایه زدن به عده ای از اساتیدی هستید که اخلاق مدار نیستند .
که البته این داستان سر دراز دارد و شاید اگر بحثی پیرامون آن گشوده شود بنده در آن زمینه سرسخت تر و رادیکال تر از شما باشم .
ولی از دید هنری ( بطور خاص ) بدون حاشیه و شاخ و برگ اضافی این جمله ی شما " که هر که فکر کند میتواند بدون اخلاق دینی به نقطه ی نهایت اعتدال ( هنری ) برسد و در نتیجه از سرآمدان باشد به بیراهه رفتن است و بهمین دلیل پول و درآمدشان حرام است ... " همانطور که عرض کردم پیش نیاز قرار دادن دین است برای رسیدن به پیشرفت در زمینه ی هنر ، که در آن استعداد و ذوق خدادادی و تمرین و تلاش نادیده گرفته شده .
خواهش میکنم به عرض من توجه کنید که این نوع نگرش از نظر هنری کاملآ رد شده و جهان شمول نیست .
شما نگاهی به اوضاع هنر بخصوص خوشنویسی معاصر بیاندازید .
ریشه ی بسیاری از اختلافات ، باند بازی ها ، خودسری ها ، حق خوری و استعداد کشی ها ( بخصوص برای هنرمندان شهرستان ها ) در همین تفکر شاگر و استاد و اخلاق مداری است که متاسفانه در برخی مواقع پشتوانه ی مذهبی هم دارد .
و آخر اینکه همانطور که شما گفتید " آرامش " و " تمرکز " روح و جسم برای هنرمند بسیار حیاتی است . خواه آن آرامش و تمرکز از دین باشد خواه از شنیدن موسیقی یا هرچیز دیگر . چون هدف اصلی هنرمند خلق اثر هنری است .
متین نژاد @ يكشنبه 15 فروردين 1389 - 01:24:23

ممنونم از پاسختان. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم برای رسیدن به تعالی فردی هر مسیری را که انتخاب کنیم در نهایت از مفاهیمی استفاده مینمائیم که در مراقبتهای اخلاقی و دینی هم وجود دارد . آن ارامشی که من از آن صحبت کردم آمیخته با تمرکز و چند مورد دیگر است که نخواستم در مقاله ام آنرا باز کنم . شما یک نکته را توجه کنید من تاکید به وجه فردی و بعد درونی هنر دارم. ممکن است خیلی ها بی دین هم باشند و در هنری رشد کنند اما ناخواسته از آن بعد فطری که در هر انسانی هست بهره برده اند. من در دنیای خوشنویسی این امر را ضرورتی اجتناب ناپذیر دانسته ام من در این بحث محدوده حرفم را مشخص کرده ام. . لطفا به این امر توجه نمائید که همواره به نقطه اوج اشاره کرده ام. معمولا وقتی مقاله ای انتشار میابد به یک سری سرفصلها اشاره میگرددو آدرسهائی هم داده میشود . چرا که مقاله محدودیت دارد. کسانی هم که مقاله ای را میخوانند در صورت تمایل آدرسهای داده شده را تعقیب میکنند. ارائه بسیاری از مطالب در ادامه این بحث و در این فضا ممکن نیست. در صورت تمایل میتوانیم آنرا در جائی دیگر دنبال نمائیم. خوشحال میشوم.
ضمنا جمله قرمز را اشتباه نوشته اید. صحیح آن چنین است:
با این خلاصه استدلال هر که فکر کند میتواند بدون اخلاق دینی به نقطه نهایت اعتدال برسد ودر نتیجه از سر آمدان باشد به بیراهه رفته است .به همین مناسبت پول حرام و درآمد حرام به هر شکل و هر نوعی تاثیری بسزا در آثار خواهد داشت. . .
من کی گفتم پول و درآمدشان حرام است؟
مطلب دیگر در خصوص انجمن:
تفکر اخلاق مداری با تبعیت کورکورانه و در نهایت باند بازانه که شما به آن اشاره کردید را کاملا ضد اخلاقی میدانم و کاملا غیر دینی. در قرآن کریم اشاره شده است که مومن کسی است که حق را بگوید ولو به ضررش باشد ، ما اول در مقابل خدا مسئولیم . این که شما فرمودید ،اخلاق مداریِ من در آوردی است نه دینی و حقیقی.
در خصوص تمرین و تلاش قبول دارم . اما کافی نیست چرا که در تمرین و تلاش با خط مشی ارتباط گرفتن فرد با خود است که هنر جو میتواند از نهایت استعداد و ذوق خدادادیش بهره بگیرد که این بر قراری ارتباط با خود یکی از مفاهیم دینی است که من به آن هم اشاره داشته ام. دوست من مراقبت یک فعالیت عملی است نه کلامی. در ادامه تمامی مراقبات توانائی ،بینائی و فهم مادی و غیر مادی هر فردبه اوج میرسد و من رسیدن به نقطه اوج نسبی را در تبعیت از مسیری مطلق دانسته ام . آدرس آن را هم دادم. تمامی بزرگان از این وجه به نقطه اوج رسیده اند، خواه ارادی و از روی توجه و انتخاب ،خواه ناخواسته و غیر ارادی. حتی کسانی هم که ادعای بی دینی مینمایند و این مسیر را رد میکنند نمیدانند که از بسیاری آموزه های دینی و محتویات آن بهره میبرند چون کلیه آموزه های دینی منطبق بر فطرت انسان است و ناخود آگاه تمامی آموزه ها در فضائی مجرد و محض تراوش میکند . یک اشاره دیگر:
خداوند فرموده است من از روح خود در انسان دمیده ام. پس روح انسان از جنس خداوند است و همچنین خداوند در آیه 35 سوره نور خود را نور آسمان ها و زمین و... معرفی کرده است. پس هر چه هست در ید اراده و فرمان این نور است . بی دین و با دین،دریا و کوه، درخت و حیوان و هر چه هست و نیست. از طرفی هنر محض است و از دنیای درونی تراوش مینماید و انعکاسی است از منویات فردی . اگر دین را مسیری برای همنشین شدن با خالق یکتا بدانیم، در ادامه همه چیز در آن متجلی میشود . رسیدن به نقطه اوج یک امر نسبی است. همانطور که گفتم هستند کسانی که دین را نه تنها قبول ندارند بلکه رد هم میکنند اما هنرمندان خوبی هستند . من منکر آن نیستم ،واما ممکن است فکر کنند به نقطه اوج هم رسیده اند اماآنها فقط فکر میکنند . چون از قسمتی از این مشرب بهره برده اند و ندانسته از فطرت خود استفاده کرده اند. حتی میتوان مقاله ای نوشت با عنوان ارتباط خوشنویسی و دین . در این ارتباط از خوشنویسی شروع کنیم. یک هنر جو با ابزار تنهائی و عمیق شدن و بر قراری ارتباط با خود به نوعی از فهم میرسد و به دنیای درونی و فطری خود واقف میگردد، یعنی خود شناسی .در ادامه میبینیم آن خوشنویس واقعی ،پس از مراقبات سخت و تلاشهای مستمر که شما هم به آن اشاره فرمودید به رشدهنری وشخصیتی زیبا دست مییابد و.... راز این تکامل همین ارتباط معنوی فرد با خود است، که از دنیای تقلید و تکنیک پا فراتر گذاشته و به وادی هنر و احساس خود قدم گذاشته اند. امید وارم توانسته باشم آن وجه از دین ، که من در این ارتباط به آن اشاره کرده ام رابرایتان بیان کرده باشم. در انتها لطفا مرجعیت کسانی که فرمودید را اعلام نمائید:خواهش میکنم به عرض من توجه کنید که این نوع نگرش از نظر هنری کاملآ رد شده و جهان شمول نیست . آیا کسانی که شما به نظرات آنان استناد مینمائید این مسیر تجربه یا نقد و یا رد کرده اند؟چون در درجه اول مرجعیت آنان باید اثبات شود . در صورت جواب مثبت مستندات و یا مراجع را ارائه دهید.
در انتها تاکید میکنم چنانچه مایل به ادامه بحث باشید من آنرا در فضای دیگری با کمال میل ادامه خواهم داد و از دادن پاسخ در اینجا خود داری خواهم کرد.

شما باید برای ارسال در سایت به سیستم وارد شوید یا اگر عضو نیستید ثبت نام کنید اینجا براي ثبت نام كليك كنيد

ایستگاه هنر



از دوستانی که دارای وبلاگ هستند درخواست می شود با قراردادن کد بنر در بخش تنظیمات وبلاگ خود ما را در معرفی ایستگاه هنر یاری نمایند. برای دریافت کد بنر اینجا کلیک کنید.

اخبار در سال 1389

شید سچپج
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031 
 
Powered By Persian E107 BY Iranscripts.Com | Sponsor : MehrHost.Com