آرش متین نژاد طهرانی
همه دارایی انسان از اخلاق و صفات اوست. و این قدرتمند ترین ابزاری بود که خداوند به حضرت ختمی مرتبت داد. ذات نایافته از هستی بخش / کی تواند که شود هستی بخش؟ اسلام منشا الهی دارد و نیز لوح محفوظ (قرآن کریم)مخزن اسرار الهی است. اخلاقی که در اسلام مورد تعلیم قرار میگیرد به همین واسطه مطلق است . پس نقطه اوج تعالی انسان در رسیدن به اعتدال همین مسیر است و بس.
با این خلاصه استدلال هر که فکر کند میتواند بدون اخلاق دینی به نقطه نهایت اعتدال برسد ودر نتیجه از سر آمدان باشد به بیراهه رفته است .به همین مناسبت پول حرام و درآمد حرام به هر شکل و هر نوعی تاثیری بسزا در آثار خواهد داشت. کسی که به هر عنوان بدنبال پیشرفت و .. باشد و برای رسیدن به این منظور بخواهد از نردبان حقوق دیگران بالا برود نه تنها نا بخشودنی است بلکه باید منتظر تزلزل نیز باشد و میهمان چند روزی بیش نخواهد بود. قوانین بسیاری در این وادی حاکم است که الهی است و تنها کسانی دراین وادی گام میگذارند که عاشق رحمت خداوند باشند نه تکریم و تمجید مخلوقات . آن مطلبی که فرمودند یک نفر میتواند خوشنویس باشد ولی اخلاق گرا هم نباشد تا حدی درست است ، تا حدی که بتوان عوام را راضی کرد و اثری مادی خلق نمود. ولی ما در اینجا به نقاط تعالی نظر داریم. و این امر توسط هر کس با رعایت اصولی که از قبل آموخته و دیگران منشا وضع آن بوده اند میتواند اتفاق بیافتد.اینجا بحث بر سر خاص است نه عام.و کسی که بضرب ایجاد تفنن میخواهد نوآوری کند چاره ای ندارد مگر همچون یک زیبابین فقط تنوع ایجاد کند (زیبا بین ابزاری بوده که با اندکی شیشه های خرد و رنگین و تعدادی آینه در اطراف آن ساخته میشده و با چرخاندن آن بطور تصادفی اشکال متقارن و زیبایی بوجود میامده است و جهت طراحی فرشها مورد استفاده قرار میگرفته است). چون منشا این مطلب اعتدال و درون است اصل همه اینها طی طریق است . یک سر این ماجرا به طی طریق و سلوک مرتبط است. کسانی که بسیار در این مقوله دم از هر چیز میزنند و آسمانها را در مینوردند و در انتها مطلبی متناقض در خصوص غیر ملموس بودن مینویسند باید با احتیاط بیشتری مطالبشان را عنوان نمایند. کسانی که اهل عمل باشند در هر مرحله مورد عنایت خداوند هستند و همواره همه چیز برایشان ملموس است. فقط اهالی وادی عمل و اخلاق هستند که با شنیدن و دیدن اثر پی به دنباله ی آن اثر میبرند . بسیاری هنرها در نظراکثریت مردم بسیارزیباست چون با قواعد انتقالیِ هنر آن را پدید آورده اند مثل خواننده ی زنی امریکائی که یکی از دوستان به آن اشاره نمود. ولی آیا نور و انوار باطنی او را هم دیدید؟ او توانسته یک حس مادی را در شما تحریک نماید و بس .رنگها و اصوات هر یک به زعم و خواصی که دارند میتوانند در انسانها تاثیراتی بگذارند و محققین با تجزیه و تحلیل موارد مکرر استفاده آز آنها به قوانین آنها پی برده اند و در دانشگاهها و مدارس تدریس میشود . ما که به این حیطه کاری نداریم. ما به آنانی توجه میکنیم که کارشان مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد و قواعد از آثارشان استخراج میشود. آنان در چه عالمی بودند که دریافت کرده اند و با ابزار هنر به دیگران منتقل نموده اند.صد البته مهمتر از همه اینها ما در مورد مسیری که آنها طی نموده اند حساس هستیم. که دوستان عزیز در نظراتشان به اشعار بزرگان اشارات درست و بجائی داشته اند.
البته انحرافاتی در این وادی همواره بوقوع میپیوند که بسیار دقیق و حساس است. اگر بحث هنر را کنار بگذاریم مسئله را میتوان بصورت مجرد مطرح نمود. رسیدن به تعالی بدنبال خود کرامت و استجابت دعا را نیز در بر دارد.( استناد به آیاتی از قران کریم که خداوند به صراحت وعده استجابت دعای مومنین را میدهد.) خوب خیلی ها در هندوستان کارهای عجیب و غریب میکنند ،یعنی هر کاری که بخواهند میکنند و بسیار ی از مردم این را به استجابت دعا و تعابیری از این دست میخوانند. پس آیا بخاطر ناآگاهی از این مسیر، درست است که آنها را انسانهائی متعالی بدانیم؟اینها هر کاری که بخواهند میکنند،و سر این ماجرا به نفسشان منتهی میشود . حتی کارهائی خلاف اخلاق میکنندو با حرفهائی انسانها را هم از مسیر دین و دینداری منحرف میکنند . این دلالت بر غیر نورانی بودن آنها دارد. یعنی مسیر ، مسیر نور و الهیت نیست.در این مقوله ما بدنبال معرفت از آنسو هستیم. یعنی عنایت. هنری که عنایت شود. از منشا پاک و مقدس عطا شود. ما نبایستی اینها را در کنار هم قرار دهیم. مسئله عشق و عاشقی با خداوند یک چیز است و مسئله استفاده از انرژی ها و متعلقات مادیش چیز دیگر.ما باید متوجه باشیم که هنر های فعلی اکثرا اکتسابی و تکنیکی هستنداظهار نظرها بالطبع در حد همان قواعد اکتسابی، معتبرند. و در این رابطه باید گفت :
در عمل کار بر آید به سخندانی نیست. پس باختصار آنکه ما هر چیزی را زیبا دانستیم و در ما تاثیر گذاشت یک ملاک نسبی است و در قیاس با احساسات و اندازه ظرف خودمان تشخیص داده ایم و نبایستی تا به ابزار تشخیص نرسیده ایم براحتی تایید یا تکذیب کنیم. یک سر این ماجرا به اخلاق بند است . اخلاقی که رفتار روحانی ماست نه مادی ،روحی که از جنس خداوند است و بفرمان خداوند. وقتی این وجه انسان با مراقبه در اخلاق و تلاش در تزیین نمودن صفات به صفات الهی رشد یابد منجر به ایجاد راهی میگردد که بمرور تبدیل به شاهراه میشود و متصل به خزانه حکمت و اسرار الهی. آنگاه خود بخود میتراود، هر آنچه باید. نیازی به هیچ چیز نیست ، چون قلب آدمی در این شرایط آیینه ایست از حقایق و دقایق . بایستی مرزهای این بحث مشخص شود . در حدود ادراک مادی همین صحبتها ی متعارف و متداول کفایت میکند و دنبال چیز خاصی نباید بگردیم چون میتوان با رعایت یک سری اصول و قواعد انتقالی یک اثر ایجاد نمود . هر کسی هم به زعم خود نظری میدهد. اما وقتی وجه خاص آن بمیان میاید نمیتوان با ابزارهای عام در مورد آن نظر داد. باید در جای خاص قرار گرفت. بقول مولانا :
تو قیاس از خویش میگیری ولیک دور دور افتاده ای بنگر تونیک
متعالی شدن وجه خاص آن را مینمایاند و در این خصوص، مراتب داریم اما نمی توانیم با این تفاصیل به یکتایی مسیرنقطه اوج این ماجرا شک نماییم.
سه شنبه 24 آذر 1388 - 16:19:11





