پیش از مباحثه دوستان ذیل مقاله "نقد و بررسی آثار اخیر استاد علی شیرازی" در طنز خاطرات عبدالله فرادی از بهشت مواردی ذکر شده بود که جناب "آزاد" در نظری ذیل نقد یاد شده به آنان پرداخته است. متعاقب آن جناب "قلندر" پاسخی به آن داد که همگی حاوی نکات بسیار است. با توجه به اهمیت این نکات هر دو به صورت مطلب مستقل منتشر می شود تا مباحثات نیز ذیل آن مستقلا صورت پذیرد.
هوالمستعان
به راه بـاديه رفتن به از نشستن بـاطل
وگــر مراد نيابم به قدر وسع بکوشم
سلام.
تفاوت ديدگاهها موجب ميشود كه هيچيك از ما نظر مخالف را نپذيريم. چون ابزار سنجش و ارزشيابي ما متفاوت است.
شيوه و روش آقاي شيرازي داراي نكتههاي فراوانيست براي اهلش اما اگر تمامي آنها را هم ناديده بگيريم يك نكته مهم در شخصيت و خط ايشان حائز اهميت است و آن هم پويايي ايشان است.
تك بيت مندرج در بالاي صفحه را هم به همين منظور نوشتم.
اگر بخواهيم با همان خوشنويسي عهد عمادالكتاب و رويه ايشان و تابعين پيش برويم قريب به يقين تا چند سال آينده نام و نشاني از اين هنر نخواهد ماند.
هر هنرمندي ميبايست پس از گذر از دورههاي ابتدايي ، راه خود را بيابد و به دنبال زبان خاص خود در هنر بگردد. جناب آقاي شيرازي راه خود را پيدا كردهاند.
آقاي حضور
در مورد قلمهاي جلي و استفاده از جوراب براي صافنويسي نوشتهايد. تا آنجايي كه من اطلاع دارم دوره استفاده از اين ابزار خيلي وقت است كه طي شده است. حتي خوشنويسان رده پايينتر هم ديگر از اين ابزار استفاده نميكنند. باز صد رحمت به شما كه ابزار را جوراب و ... معرفي كرديد. نظر شما را به چند پاراگراف از قسمت چهارم طنز خاطرات عبداله فرادي از بهشت جلب ميكنم:
«باید به عرض برسونم تا آنجا که بزرگان واکابر این فن شریف فرموده واینجانب ودیگرحاضران دیده وشنیده ایم هیچ خوشنویسی ابزار وآلات دقیق اندازه گیری همچون نقاله در اختیار نداشته واصولا این جور چیزا در بساط خوشنویسان یافت نمی شود. فردای شبی که ماه بیش از اندازه بیدار بود ناگهان چند نفری خواب نما شدن و کشف کردن که زاویه قلم گذاری در نستعلیق 5/63 درجه است . جشن های مفصلی به همین مناسبت برگزار شد و جهان هنر تا مدتها مبهوت این راز مکشوف قرار داشت. فیثاغورث همین چند وقت پیش ناراحت بود که چرا این کشف عظیم که موجبات تحول بزرگ در دانش وهنر بشری گردید به فکراون نرسیده بود. این خسرو خان شاهانی هم که مردی است طناز می گفت من در عجبم با اینکه این آقایان خود کاشف این عجیبه هشتم هستند چرا نمی توانند یک سطر بنویسند که حداقل کاریکاتوری از خط کسانی باشه که از این راز بزرگ خلقت اصولا خبری نداشتند. آگاهان گویند ظاهرا این افراد حتی قبل از این کشف بزرگ هم نمی توانستند چنین کاریکاتوری بنویسن چه رسد به بعد از آن.»
اين قسمت مربوط به تنها مقاله علمي چند دهه اخير راجع به خط نستعليق است كه توسط آقاي جواد بختياري تحقيق و تاليف شده است.
«ما در تحقیقاتمان به مواردی برخوردیم که این کشف در پیش آن ذره نیز به حساب نمی آد. عباس میرزا عارف در تماس تلفنی با دفتر کمیسیون ازاختراع دستگاهی به نام کاتر پلاتر خبر داد . یکی از روش های کار این دستگاه این جوره که ابتدا یک ورق چسبدار به نام فریسکت به روی کاغذ یا مقوا می چسبانن وسپس هر تصویری را که به صورت خطی یعنی خط دور در آمده باشد به وسیله رایانه ! به این دستگاه منتقل می کنن. واین دستگاه با تیغی که در بازوی خود دارد همان تصویر را بر روی فریسکت می برد بدون آنکه کاغذ زیرین بریده شود. تا اینجای کار دست کسی که آن را اختراع کرده درد نکند . اما معجزه بزرگ وقتی اتفاق افتاد که یکی از مدعیان خوشنویسی با هزار زحمت توانست یک خط نصفه ونیمه را در فتوشاپ با کلی وصله پینه جور کنه واونو با روش فوق الذکر به روی فریسکت انتقال بده . بعد با برخورداری از هوش وذکاوت خدادادی ( منظور همان نبوغ خودمونه) یکی یکی حروف وکلمات رو از روی فریسکت برداره وبا یک قلم پهن تر از خود خط که به سر آن جوراب نایلونی بسته شده روی جاهای خالی قلم کشی کنه ! ( قلم کشی اصطلاحی مثل ماله کشیه ) وبعد از اتمام کار همه فریسکت رو از روی کاغذ برداره وادعا کنه که ببینین من با قلم درشت ( به اصطلاح پارویی ) چه خط صاف وصوفی نوشتم. گویا طرف بعد از کشف این تکنیک به استاد کتیبه نویسی ایران ارتقاء نام داده وآقا میرزا غلامرضا اصفهانی رو کرده توی کوزه . شیوخ بیچاره عرب هم که فکر کردن طرف واقعا اینها رو با قلم نوشته کلی پول بابت این کارا بهش دادن . به قول بهمن میرزا توسی عضو کمیسیون سیاست خارجی ، این شیوخ عرب که چنین حقه پیش پا افتاده ای رو از خوشنویسی تشخیص نمی دن چه جوری فهمیدن که ابو ریحان بیرونی اهل یکی از دهات قطربوده ؟»
اين قسمت هم مربوط به آقاي شيرازي است كه خوانندگان محترم ميتوانند به خود آقاي شيرازي مراجعه كرده و قطعات اصل را نزد خود ايشان ببينند و برداشتهاي ذهني خود را با واقعيات تطبيق دهند.
«یکی دیگر از نوابغ خوشنویسی که ظاهرا از مکتشفین 5/63 درجه هم هست هر چه خط نوشت خوب از آب در نیومد لذا شروع به کشیدن تصویر چهره های مینیاتوری در لابلای به اصطلاح خطش کرد وبا این ترفند این آش شله قلمکار رو به عنوان نقاشیخط آنهم از نوع پست مدرن ! به خلق ا... قالب کرد و اتفاقا از همان روز به این طرف دکتر لقب گرفت !»
باز هم آقاي جواد بختياري را خطاب قرار دادهاند و البته كاشكي به اندازه ايشان هم بلد باشند بنويسند و يا نقاشي كنند.
«گویا قبلا هم یکی دیگر از همین شاهکارهای خلقت با چسباندن ترمه وتکه پارچه در کنار خط جزو چهره های ماندگار! شده بود. اونوقت این آقا فتحعلی حجاب خودمان که هیچ کدوم از این قرطی بازیا رو با خط نکرده چهره ماندگار به حساب نمی آد. تفو بر تو ای چرخ گردون تفو! ( اصولا چسباندن بعضی چیزا به بعضی چیزای دیگه معجزه می کنه می گین نه خودتون برین امتحان کنین . البته جنس چسب هم مهمه )»
اين قسمت مربوط به جناب آقاي جليل رسولي است. ايشان يكي از نوادر هستند. هنوز هم قطعه ان الله علي كل شيء قدير ايشان كه با مركب جو نوشته شده است را ميتوانيد ببينيد تا توانايي ايشان را در قلمراني ملاحظه كنيد و همچنين قطعاتي كه فقط خوشنويسي شدهاند. شما هيچكس را نميتوانيد به اندازه اشان خلاق پيدا كنيد. آنقدر تكنيك و ترفند در تجربه دارد كه ميتواند تا سالهاي متمادي پاسخگوي ذائقههاي تشنه باشد.
«از دیگر عجایبی که به کمیسیون گزارش شده اینست که فردی هر روز چهار صد بار در بین اهل خانه و دوستان وکلاس وانجمن به خود ش استاد می گفت و به قول خودش بیش از بیست کتاب هم البته کتابت کرده بود در حد متوسط. شازده جهانگیر خان می گفت هر آینه اگر این آدم هر روز به جای گفتن این چهارصد دفعه استاد چهار کلمه را ده بار مشق میکرد واقعا استاد می شد.
خدا بیامرزد جمیع اهل دنیا وآخرت و بیش از همه این آقا سید حسن میرخانی ومیرزا عبداله خان فرادی رو که زحمت کشیدن وشاگردی مثل محمد خان میرزایی تربیت کردن. آدم از دیدن خطش مسرور میشه . یک خطی نوشته در بیست ودو سالگی در دوره سربازی بدین مضمون :
با مدعی مگوئید اسرار عشق ومستی
تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی
که در کتابی به نام مجموعه آثار خوشنویسان معاصرایران در سال 1364 به طبع رسیده که الحق با این سن وسال کم خطش در بین اکثر خطاطان آن کتاب نه تنها ممتاز ومتمایزه که آقای گل هم هست ! هر چند بعضی ها که اتفاقا خط ضعیفشان در همان مجموعه چاپ شده و توپ جمع کن هم محسوب نمی شن محمد میرزا وامثال اونو اوت ویا در آفساید می بینن !.
چند روز پیش جناب ابوتراب از قول حضرت میر نکته ای نغز متذکر شد در باب قطعه نویسی که حیف است در اینجا بازگو نشود. حضرت میر معتقد است که یک قطعه یا باید با یک دانگ قلم مشخصی نوشته شود ویا چنانکه بخواهیم از دانگ های مختلفی استفاده کنیم باید از اصولی خاص پیروی شود. مثلا در وسط چلیپا نوشته شود با یک دانگ مخصوص . واگر مایل باشیم با یک دانگ دیگر در اطراف چلیپا سطر نویسی کنیم. هرگز دیده نشده که استادی برای نوشتن یک سطر از چندین دانگ قلم استفاده نماید. عصر همان روز گزارشی به دستمان رسید که از طرفی باعث تاسف بود واز دیگر سو موجبات خنده و اسباب سرور شد. گویا یک تن از قراقویونلوها پس از مطالعات فراوان وتحقیق وتفحص های بسیار تصمیم گرفته بود که قوانین نستعلیق را تغییر داده وبه اصطلاح امروزی ها بهینه کنه !
اولا که کرسی را برداشته و بجاش طبق گذاشته بود ( نه اینکه کرسی هزار تا دنگ وفنگ داره به زحمتش نمی ارزیده ! ) یعنی اینکه شما می توانید هر چند تا کلمه که می خواهید روی هم سوار کنید وآب از آب تکان نخوره !
ثانیا ترتیب رو به طور کل به هم ریخته بود . مثلا سطری نوشته بود با مضمون بکوش خواجه واز عشق بی نصیب مباش ودر آخر سطر « ش » را کشیده نوشته و« مبا » را بر روی « ش » گذاشته بود . به این ترتیب سطر چنین خوانده می شد : بکوش خواجه واز عشق بی نصیب ش مبا ! ادبا وشعرا هر چه گشتند معنای ش مبا را پیدا نکردند. در مراجعه به علی اکیر خان دهخدا ایشان ضمن رد هر گونه کم کاری در ثبت واژگان متذکر شدند که با توجه به طرز نوشتن ، احتمالا این کلمه باید از واژگان غریب ونامانوس جاپونی ویا سواحیلی باشه. هر چقدر اعتراض کردیم که آقا در زمان حافظ کلمه جاپونی وسواحیلی کجا بود گفتند برید از کاتبش بپرسین اصلا به ما چه !
ثالثا چون دارای طبع بلند بود با یک یا حداکثر دو تا مد در یک سطر راضی نمی شد. حالا اینکه اساسا چرا کلمه ای ممدود نوشته میشه که مهم نبود. مثلا در سطری با مضمون « ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای » تاکید شاعر بر روی کلمه بیداد معطوف است ومی خواهد به چرخ بگوید که تو بیداد کرده ای . یعنی کار بدی کرده ای . این خوشنویس همه ادوار تاریخ « چر» را کشیده . « چه» را کشیده و« ی » آخر را هم کشیده معکوس نوشته. مثلا می خواسته سه تا کشیده در سطر داشته باشه که از همدیگر به یک فاصله قرار بگیرند. غافل از اینکه در وهله اول این هشدار بزرگ را تصغیر کرده ( یعنی بار معنایی شعر از ابریشم به پشم بدل شده !). در وهله دوم هر کسی با این سطر روبرو بشه اونو اینطوری می خونه : ای چرخ غافلی که چ...ه بیداد کرده ای ( به دلیل محتوای غیر اخلاقی حرف س را سانسور می کنیم) . در مرحله سوم یکی نبود به این آقا بگه در سطری که سر تاپاش پنج شش کلمه بیشتر نیست سه تا کشیده انداختنت چی بود؟ فکر نکردی که با هر یک کشیده ی اضافه چقدر بیاض به وجود میاد واستحکام ترکیب لق می شه ؟ ( این غلمان سوئیسی ما هم این نکته رو گرفته بود و چپ میرفت راست می رفت هی می گفت چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی . بی بی خانم هم که حوصله اش از وراجی های اون سر اومده بود یه ریز می گفت آدم عاقل اول فکر می کنه بعدا کار می کنه ! )
رابعا علاقه زیادی به فلسفه تصادف داشت ! ( منظور ایجاد تصادفی جهانه ) . یک خطی نوشته بود در لاهور پاکستان . اصل شعر این بوده : بر رخ از خون جگر یاقوت رمانی ببین . اما آنگونه که شاهدان عینی می گن یک سری مفردات ویکی دو تا مرکبات ساده را همین جوری ریخته بود وسط کاغذ و یک شکل تصادفی ایجاد شده بود. ( مقامات فرهنگی پاکستان از دولت علیه خواسته بودند که در صورت امکان کاتب را برای همیشه مقیم موزه لاهور بکنند تا اگر بازدید کنندگان خواستند بدانند که بر روی آن قطعه کاغذ چه نوشته شده کاتب چنانچه بتواند خط خود ش را بخواند برای آنها نیز توضیح بدهد.)
خامسا استعداد عجیبی در ردیف کردن دوایر در کنار یکدیگر داشت وهر جا که نمی توانست از عهده ترکیب وطبقه سازی بر بیاد کلمات اضافی رو با هر دانگی که دوست داشت در هرجای خالی که گیر می آورد می نوشت. البته چنین کاری جرات وشهامت می خواست که فقط هم این آدم داشت. تازه جور کردن این همه دایره هم کار هر کسی نیست ! به طور مثال سطری نوشته از امیری فیروزکوهی با مضمون : ز خوان هستیش ای آسمان چه میرانی . چون برای « آسما » و« چه » جا پیدا نکرده با قلمی یک پنجم قلم اصلی اونها رو نوشته .( اکبر خان ساعتچی می گفت گربه اصولا نمی تونه تخم بذاره ولی اگر مجبور باشه که تخم بذاره بازم نمی تونه ! خب مرد حسابی مگه مجبوری چیزی رو انتخاب کنی که نمی تونی بنویسی ؟ اگر هوای سوارکاری به سرت نمی زد و یک سطر درست وحسابی می نوشتی دارت که نمی زدن ! )
سادسا از آنجا که هیچ مذهبی ( تذهیب کننده ) رو قبول نداشت به هنگام نوشتن خودش خط رو هم تذهیب می کرد. می گید چه جوری ؟ از علاماتی مثل فتحه وکسره وضمه تا ویرگول و الف مقصوره و یک سری چیزای دیگه برای پر کردن فضاهای خالی استفاده می کرد. در اطلس خط فضائلی آمده است این علائم جزو نستعلیق نیست واز ضمائم خط ثلث محسوب می شوند. حالا چرا باید این چیزا در نستعلیق به کار بره خدا عالمه ! ( ظریفی می گفت شاید به خاطر این که این بنده خدا از طفولیت دلش می خواسته که همه چیز رو درست هجی کنه این اخلاق پسندیده روش مونده باشه .)
سابعا به این بیت مولانا بسیار مشتاق بود که
ما برای وصل کردن آمدیم
نی برای فصل کردن آمدیم
به همین دلیل سعی می کرد بر خلاف اصول نستعلیق تداخل و به هم چسبیدگی در کلمات به وجود بیاره وتا حد امکان اونها رو به هم بچسبونه ویا از داخل هم رد کنه مثل سیاه مشق . سطری نوشته با مضمون گرم باز آمدی محبوب سیم اندام سنگین دل که « ن» سنگین و« ل » دل داخل یکدیگر شده اند. در حالیکه براحتی می شد این دو کلمه را یا سر هم نوشت ویا اینکه « ل » بالاتر قرار بگیرد .( یکی از هنر جویان خط ثلث با دیدن این سطر می پرسید مگر نه اینکه تداخل در خط نستعلیق پسندیده نیست ؟ ما هم جواب دادیم بعله ! که یک دفعه یقه ما رو چسبید که آقا بعله یعنی چه ؟ مگه شما هم مثل اون رئیس انجمن تهران بزرگ ! بی سواد تشریف دارین که به بله می گین بعله ؟ پیش خودم گفتم بعضی مواقع آدم حناق بگیره بهتره ! )»
اين چند پاراگراف مربوط به آقاي اميرخاني است. كه البته اطلاعات و انصاف را در سراسر آن ميتوانيد مشاهده كنيد.
به رقم انتقاداتي كه به خط مشي و منش ايشان ، در مديريت انجمن و ... وجود دارد و اكثر آنها هم به جاست اما در مورد خط ايشان نميتوان اينچنين بيانصاف بود. ايشان خوشنويسي در نهايت پويايي هستند. ميتوانيد آثار ايشان را از سالهاي قبل از انقلاب تا اكنون را مطالعه كنيد. تغيير خط ايشان بسيار جالب و حائز اهميت است.
نقدهاي ما اغلب رنگ خودبيني به خود ميگيرند و اينها نشأت گرفته از دو چيز است يا عدم اطلاعات كافي و يا عدم توانايي و خداي ناكرده حسادت.
مقایسه مکتب میرعماد و کلهر به قلم استاد امیرخانی
پاسخ قلندر:
دوست گرامی جناب آزاد!
نقد هنری یک مقوله کاملا علمی است. خود هنر و اثر هنری برخلاف نقد یک امر کاملا حسی وغیر علمی است. ممکن است با استفاده از اصول علمی یک اثر خلق شود ولی باید دید که تا چه حدی رد پای حس در آن دیده می شود. دکتر حمیدی با استفاده از آرایه های ادبی شعر می گفت ولی هرگز هیچ ادیبی ایشان را شاعر ندانست چرا که حس شعر در ابیات ساخته شده ایشان حضور نداشت.
اگر حضرتعالی ودیگر دوستان تعصب وقشری گری را کنار بگذارید وبه جای بکاربردن الفاظ پر طمطراق (پویا) و (مدرن) واین قبیل کلمات دهان پرکن قدری دانش خود را در زمینه شناخت وآنالیز آثار هنری بالا ببرید دیگر چنین افاضاتی در مورد آثار بی ارزش و پیش پا افتاده کسانی که آنها را می پرستید نخواهید گفت.
تعصب کورکورانه وپیروی ودفاع ناآگاهانه شما چیزی از بی اعتباری آثار یادشده کم نخواهد کرد.
دوست عزیز!
هندسه خط یک موضوع علمی است . اصول دهگانه خوشنویسی نستعلیق مبین همین نکته است. مطمئنا بسیاری از بزرگان خط نستعلیق میتوانستند والبته چنین استعدادی هم داشتند که در طول ششصد سال اصول هندسی خط وترکیب آن را به هم ریخته و هزاران اثر متفاوت با سطر وچلیپا ایجاد کنند. اما لازمه چنین حرکتی عدول از اصول معماری خط بود. در هیچکدام از هنرهای موجود نمی توان استحکام و پیچیدگی اصول نستعلیق را یافت. بازی با فرم وایجاد ترکیبات غیر اصولی در خط جزو وظایف خوشنویس نیست . چنین کاری در حیطه ی گرافیک مدرن والبته غربی است که اجازه دارد از هر چیزی برای بیان مقصودش استفاده ببرد. هنر کانسپت را مطالعه نمائید تا موضوع بیشتر برایتان روشن شود.
جای بسی تاسف است که جنابعالی و بسیار کسان دیگر با اطلاعات اندکی که از هنر به طور عام والبته خوشنویسی به طور اخص دارید در چنین مسائلی خود را صاحب نظر دانسته ووارد می شوید. صرف چند سال قلم به دست گرفتن وسیاه کردن کاغذ کسی را مجاز به اظهار نظر در کلیت وجزئیت هنر بزرگی مثل خوشنویسی نمی کند.
آنچه را که شما پویایی وخلاقیت در آثار آقای امیرخانی و پیروانش میدانید مشتی مغلطه وبد نویسی است که به نام آثار فاخر نستعلیق به خورد غیر مطلعین وناآگاهانی مثل شما داده شده است. بهتر است برای اثبات ادعای پویایی خط آقای امیرخانی نمونه هایی از این خلاقیت را با مشورت خود ایشان و دیگر دوستان مانند آقای اکبری ، زدوار، نسیم ، حضور و ... بر روی همین سایت بگذارید تا اینجانب نیز ضمن رویت آن ، ادله خویش مبنی بر بی پایه واساس بودن چنین ادعایی را بیان کنم.
به یاد داشته باشید که نقد هنری فقط در چهارچوب اصول علمی قابل بیان است وذوق وسلیقه وگرایش ومرید ومرادی در آن راه ندارد. شمشیر نقد بسیار زهرآلود است هر چند به مذاق شما خوش نیاید.
چهارشنبه 18 آذر 1388 - 13:33:44





